کیم سوهیون، نویسندهی کتابهای پرفروش بینالمللی، در تازهترین اثر خود کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم، مخاطب را به سفری درونی و صادقانه دعوت میکند: سفری برای بازیابی خویشتن، رهایی از قضاوتها و پذیرش زیستن در مقام یک انسان، بینیاز از اثبات و سرشار از اصالت و حس رهایی. این کتاب پرفروش آینهای برای دیدن خودِ واقعیمان است و با نثری ساده اما پرمایه، مفاهیمی چون عزتنفس، خودباوری، تابآوری در برابر اضطراب و مرزبندی سالم با دیگران را به شکلی عملی، کاربردی و همدلانه روایت میکند.
دربارهی کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم
موفقیت، دروغی بود که با تو قایمباشکبازی میکرد و گاهی با زباندرازی موهایت را میکشید و قهقهه سَرمیداد. تا اینکه یک روز، در یک بعدازظهر گرم تابستانی، از دارِ حقیقتِ دروغینی که به تو خوراند، حلقهآویزت کرد و نعشت را در همان باغچهی کودکی برای همیشه چپاند... کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم (I Decided to Live as Me)، اثر کیم سوهیون (Kim Suhyun)، دفترچهی خاکخوردهایست از نبش قبری آرام و دلیرانه، از تمام فشارهایی که در تمام سالهای زندگی بهخاطر جلب توجه دیگران و کسب رضایت اطرافیان و همساز شدن با ذات زمانه به خودمان تحمیل کردیم. این کتاب تلاشیست برای بازتعریف ارزشهای فردی در دل جهانی که ارزش انسان را با کارآمدی، تأیید اجتماعی و موفقیت تحمیلی، میسنجد. کیم سوهیون در این کتاب، با زبانی ساده و تجربهمحور، از لحظات گمگشتگی، اضطراب، شرم و فشارهای درونی و بیرونی حرف میزند و نشان میدهد چگونه میل به مقایسه و نیاز به تأیید، انسان را از خویشتنِ خویش جدا میکند.
کتاب در شش فصل تدوین شده که هر کدام مجموعهای از توصیهها و تأملاتی کوتاهاند که به صورت چکلیستی برای بازبینی زندگی ارائه شده و مفاهیمی همچون عزتنفس، فردیت، مواجههی صادقانه با اضطراب و زندگی اصیل را بازیابی میکند. ساختار کتاب که به شکل «فهرست کارهایی که باید انجام دهیم...» تنظیم شده، نشان میدهد نویسنده در تلاش است تا از دل تجربههای زیستهی خود، راهنمایی عملی و درعینحال انسانی برای زیستن در جهانی مملو از فشار، مقایسه، اضطراب و بیثباتی ارائه دهد. کیم سوهیون در این کتاب، بهجای نسخهپیچیهای سطحی یا انگیزشی، خواننده را دعوت به کندوکاو درونی، پذیرش نقصها، مراقبت از مرزهای روانی و بازتعریف موفقیت، شادی و معنا بر مبنای تحلیلهای علمی و تجربیات فردی خود میکند. او تأکید دارد که قرار نیست همه چیز را درست انجام دهیم یا همه را راضی نگه داریم؛ مهمترین چیز آن است که در دل تمام این پیچیدگیها، خودِ واقعیمان را گم نکنیم.
کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم تمرینیست برای آموختن زیستن، با تمام ناامنیها، ندانستنها و ضعفهایش. یکی از ویژگیهای متمایز کتاب، تأکید بر کنارآمدن با واقعیتهای ناخوشایند زندگی است، نه انکار آنها. کیم سوهیون خواننده را به پذیرش انسان بودن با تمام شکنندگیها و تردیدهایش دعوت میکند و نشان میدهد که رسیدن به حال خوب، بیش از آنکه نتیجهی موفقیت یا دستاورد باشد، از مسیر صداقت با خود و احترام به نیازهای درونی حاصل میشود. همچنین، کتاب با پرهیز آگاهانه از شعارزدگی، روایتی آرام و بیادعا از بازسازی رابطهی فرد با خودش را پیش میبرد؛ گویی نویسنده در قامت دوستی همراه، تجربهی زیستهاش را با ما به اشتراک میگذارد. این صداقت بیپیرایه، همراه با لحن غیرقضاوتگر، به خواننده اجازه میدهد بهجای تلاش برای تغییر سریع، به روند تدریجی آشتی با خود تن بدهد؛ روندی که گاهی تنها نیاز به شنیدهشدن، پذیرفتهشدن و اندکی تأمل دارد.
کیم سوهیون در تمام صفحات کتاب فریاد میزند که از شما نمیخواهد نسخهی دیگری از دیگران باشید. او شما را دعوت نمیکند به موفق شدن، و بهجایش کافی بودن را پیش رویتان میگذارد و برخلاف بسیاری از کتابهای خودیاری که با بایدها و نبایدها خفهتان میکنند، راه را برای دمی آسودگی و تنفس، باز میگذارد. این کتاب را میتوانید با ترجمهی ناهید شیرزاد از نشر میلکان بخوانید.
جوایز و افتخارات کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم
- بیش از یک میلیون فروش در سراسر جهان
- پرفروشترین کتاب کرهای در ژاپن
- برندهی جایزهی E-puolishing در کره
نکوداشتهای کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم
- این کتاب انگیزشی، موردعلاقهی جین از گروه بیتیاس است... پیامهای این کتاب با تشویق مداوم بیتیاس از سوی طرفداران به دوستداشتن خودشان و دنبالکردن سفرهای منحصربهفردشان همسو است. (شبکه تلویزیونی Times Now)
- مجموعهای از توصیههای صمیمانه برای زندگیکردن خودتان به شکلی که هستید در این کتاب گنجانده شده است. این کتاب خودیاری پس از اینکه جونگکوک آن را به ارتش توصیه کرد، به طور گستردهای محبوب شد. (روزنامه Jagran)
کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم برای چه کسانی مناسب است؟
اگر حس میکنید مسیر را اشتباه آمدهاید، اگر احساس سردرگمی دارید یا فکر میکنید از بقیهی همسنوسالهایتان عقب ماندهاید و یا زیر بار توقعات اطرافیان در حال لهشدنید، به این کتاب فرصت دهید، شاید بتواند تسکین اثربخشی که مدتهاست به دنبالش میگردید، باشد.
در بخشی از کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم میخوانیم
هنوز زمان زیادی از ورودم به دنیای جدید اینستاگرام نگذشته بود (شاید کمی اغراق میکنم) که در میان عکسهایی که تصادفی در فید نشان داده میشوند، چشمم بهعکس زنی بسیار دلربا افتاد.
هنگام بررسی فید این زن، چیزی را دیدم که مردم اسمش را شبکهی اجتماعی اعیانی و پُرزَرقوبرق گذاشتهاند. او زنی بود با چهره و اندامی بسیار زیبا و اطرافش پر از کالاهای مارکدار بود و مدام سفر میکرد؛ اما من از تفاوت فاحش زندگی این زن با زندگی خودم حیرت نکردم، چیزی که مرا حیرتزده کرد، رقم بالای دنبالکنندگانش بود. آخر چرا اینهمه آدم دائم به زندگی این زن نگاه میکنند؟
آن روز صبح، همینطور که ازروی کنجکاوی فید این زن را نگاه میکردم، ناگهان کیمباپی مثلثی، که با لذت سرگرم خوردنش بودم، به کامم زهر شد و کیف پولکدار امجیامی که قیمتش ۹۸۰۰ وون است و مایهی افتخارم بود، از چشمم افتاد.
رسانهها اجازه میدهند ما در زندگی دیگران سرک بکشیم؛ اما زندگیهایی که بیعیبونقص به نظر میرسند و ما قبلاً شبیهشان را ندیدهایم و برایمان تازگی دارند، کنجکاومان میکنند تا بیشتر و بیشتر در آنها سرک بکشیم.
اما آیا واقعاً برای این نوع کنجکاویها هزینهای نمیپردازیم؟
در کتاب روشهای بدبخت کردن خود، آمده است برای اینکه احساس بدبختی کنیم، راحتترین راه سرککشیدن در زندگی دیگران و مقایسهی آن با زندگی خودمان است. شاید برای ارضای حس کنجکاوی خود زندگی دیگران را دید میزنیم؛ اما هزینهای که برای این کار میپردازیم، رسیدن به احساس بدبختی است و ما در ازایش فقط حس کنجکاویمان را ارضا میکنیم.
انرژی و کنجکاوی ما همواره باید برای مراقبت از زندگی خودمان هزینه شود. به همین دلیل است که بهجای اینکه فقط تماشاچی زندگی کسی باشیم، باید انسانها را دوست داشته باشیم. زندگی من و تو از چند عکس که خلاصهی زندگی دیگران است، مهمتر و باارزشتر است.
بله





























