متأسفانه نخستین موجودی که میلیونها سال قبل بر زمین پای نهاد، اثر مکتوبی از خود به جای نگذاشت و ما را از ماهیتش باخبر نکرد. این کمکاری موجب شد تا برای ما ناشناخته بماند و بهدنبالش بگردیم. کتاب تکامل، فلسفه و خدا ما را به دورانی میبرد که نمیدانیم در آن سالها چه حوادثی برای نسل بشر رخ داده و انسان چگونه به تکامل رسیده. جانر تاسلامان کوشیده تا این زمان را برای ما آشکار و اثبات کند که میان نظریهی تکامل داروین و آیات قرآن کریم که دربارهی خلقت بشر نازل شدهاند، منافاتی وجود دارد و علم و دین همسوی یکدیگرند.
دربارهی کتاب تکامل، فلسفه و خدا
علم مدرن هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند در برابر اسطورههایی همچون کیومرث، یامونا و... که در فرهنگهای مختلف بهعنوان نخستین انسان زمین معرفی میشوند بایستد و بخشهای جذاب اساطیر را از بین ببرد؛ اما خب حقیقت این است که روند طی شدن تاریخ و حضور انسان بر روی زمین با روایت اسطورهای بسیار متفاوت است. اگر بهدنبال چگونگی پیشرفت بشر و تکامل انسان هستیم باید بهسراغ مطالعات دقیق علمی و زیستشناسانه برویم و نسبت نظریهی تکامل داروین با خوانش دینی و اسطورهای از آفرینش و پرورش بشر را جستوجو کنیم. کتاب تکامل، فلسفه و خدا (Evrim Teorisi Felsefe ve Tanrı) در این مسیر همراه ماست و کمک میکند تا بتوانیم مجهولات ذهنیمان را دربارهی روند تکامل انسان با پاسخی دقیق و واضح به یقین برسانیم.
جانر تاسلامان (Caner Taslaman) «اثبات وجود خالق در آفرینش بشر» را از دوران ماقبل باستان و پیش از بهوجود آمدن تمدن آغاز میکند؛ دورانی که ما میتوانیم شواهد و آثار تاریخی آن را در بینالنهرین، سوریه، ایران و... بیابیم. این آثار تا پیش از قرن نوزدهم هنوز کشف نشده بودند و نبود مستندات باعث شده بود تا بشر تصور کند انسان هوشمند و ناطق ناگهان توسط خداوند خلق شده و دورانی که از میمون به انسان تبدیل شده را از سر نگذرانده؛ اما در قرن نوزده و پس از کشف آثار بهجایمانده از بشر اولیه در خاورمیانه، محققان به این نتیجه رسیدند که دیدگاه دینی و سنتی نمیتواند تمام ماجرای خلق بشر را به ما نشان دهد و احتمالاً نیاکان بشر هوشمند، با او متفاوت بودهاند. کتاب تکامل، فلسفه و خدا بحث اصلی خود را با این طرح مسئله آغاز میکند که آیا روند به کمال رسیدن انسان، با وجود خالق مغایرتی دارد؟؛ بهعبارتی انسان بههمت طبیعت و بر اثر جهشهای ژنتیکی و وراثتی (مبحث وراثت در قرن 20 و عصر نئوداروینیسم مطرح شد) به آنچه اکنون هست تبدیل شده یا آفرینندهای در این میان دست به کار شده و نخستین مادهی اولیهی تولد انسان را آماده کرده و آن را پرداخته و پرورش داده؟
جانر تاسلامان برای نشان دادن جزئیاتی که خداوند برای تکامل انسان بازگو کرده، ابتدا از کتاب قرآن کمک گرفته. در این کتاب آسمانی عنوان شده بشر از گل (آب + خاک) ساخته و پرداخته شده و با دمیدن دم الهی زنده و محیا شده. این توصیف استعارهای است که از اینکه جسم و جان بشر متشکل از عناصری همچون آب، مواد معدنی و مغذی است که همگی در خاک ریشه دارند و انسان نیز در نهایت به خاک برمیگردد.
کتاب تکامل، فلسفه و خدا کوشیده است تا با ارائهی آیات گوناگون قرآن، به خوانندگان خود اثبات کند نظریات دانشمندان و از مهمتر نظریهی تکامل داروین، منافاتی با ادیان، بهخصوص دین اسلام، ندارد و نباید علم و دین را دشمن و حتی مخالف یکدیگر دانست. این کتاب با ترجمهی شیما حاجیحسینی در نشر سایلاو بهچاپ رسیده است.
کتاب تکامل، فلسفه و خدا برای چه کسانی مناسب است؟
علم و دین در تضاد با یکدیگرند یا نه؟ روند تکامل که داروین دربارهی آن نظریهپردازی کرده با وجود خداوند خالق تعارضی دارد؟ این پرسشها که همچنان محل مناقشه و بحث و جدل هستند در کتاب تکامل، فلسفه و خدا بررسی شدهاند و به ما نشان میدهند که چگونه میتوان بین علم مدرن و اعتقاد به پروردگار پلی برقرار کرد و به ستیز میان این دو نیروی مورد نیاز زندگی؛ یعنی معنویت و دانش؛ پایان داد. اثر حاضر برای علاقهمندان به هستیشناسی و تکامل مناسب و مفید است.
در بخشی از کتاب تکامل، فلسفه و خدا میخوانیم
هیتلر از طریق ویلهلم بلش با عقاید هکل آشنا شد که منجر به کشته شدن 200000 نفر از هموطنانش توسط هیتلر صرفاً به دلیل عقبماندگی ذهنی شد. هیتلر، معتقد بود که اگر قانون طبیعت رعایت نشود و آنها نتوانند حقوق خود را که ناشی از قدرتشان است، اعمال کنند، روزی حیوانات وحشی آنها، حشرات حیوانات وحشی را و میکروبها نیز حشرات را خواهند خورد و بر جهان مسلط خواهند شد. هیتلر با استفاده از اصطلاحات وام گرفته از داروینیسم مدعی شد که قانون انتخاب با تضمین بقای اصلح به مبارزه آنها مشروعیت میبخشد و مسیحیت خلاف قانون طبیعت عمل میکند.
مثالهایی ازایندست که مقصر خونینترین جنگ تاریخ در قتلعامهایی که به ادعای خود برای «اصلاح نژاد انسان» (یوژنیک) مرتکب شده بود از نظریه تکامل داروینی الهام گرفته شده بود و بر تلاشهای انجامشده جهت استنباط یک نظام اخلاقی از نظریه تکامل تأثیر منفی گذاشت. حتی میتوان گفت موافقان نظریه تکامل نسبت به مخالفان آن تأکید بیشتری بر لزوم عدم استنباط یک آموزه اخلاقی از نظریه تکامل دارند. ریسک موضعگیری علیه نظریه تکامل به دلیل پیامدهای اخلاقی آن، یکی از دلایل مهم انتقاد بسیاری از مدافعان نظریه تکامل از افرادی بوده است که سعی در استنباط پیامدهای اخلاقی از این نظریه داشتهاند.
البته امکان تلاش برای ایجاد یک نظام اخلاقی هنجاری و ایجاد چنین نظامی وجود دارد اما در صورت پذیرش یک هستیشناسی ماتریالیستی برای این سیستم، یافتن پایه و اساسی برای آن با مشکلات جدی مواجه خواهد بود. چنین نظامی که دارای هنجار است اما بیپایه و اساس است، امکان رهایی از «شکگرایی اخلاقی» را نخواهد داشت. در جانداری که ادعا میشود تصادفی به وجود آمده است، همه چیز حتی ارزشهای اخلاقی نیز باید تصادفی (بدون هیچ هدفی) ایجاد شده باشند، بنابراین، با توجه به غیر آگاه بودن طبیعت و بیتوجهی آن به اخلاق، امکان استخراج قواعد اخلاقی عینی-کلی از این هستیشناسی وجود ندارد اما برخی هنجارها را ولو بدون مبنای عینی برای صلاح جامعه میتوان وضع نمود.
درنهایت استخراج یک دیدگاه اخلاقی عینی از نظریه تکامل، به دلیل احتمال افتادن در دام خطای طبیعتگرایانه امکانناپذیر است. بر اساس هستیشناسی ماتریالیستی نیز نمیتوان یک نظام اخلاقی با مبنای عینی به وجود آورد. اهمیت اصلی نظریه تکامل به لحاظ نظامهای اخلاقی، تلاش تکاملگرایان خداناباور برای استفاده از این نظریه جهت تخریب هستیشناسی خداباور و بهتبع آن نظامهای اخلاقی مبتنی بر هستیشناسی ادیان توحیدی است.
بله



















