کتاب آیههای سبز یکی از کتابهایی است که علاقهمندان به علی صفایی حائری آن را پس از مرگ وی گردآوری کردهاند و به همت مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی لیلهالقدر منتشر شده است. در این کتاب میتوان بینش اصلی نویسنده را دید. از نظر او ورای هر اتفاق، یک پیام نهفته است که باید درک شود. این داستانهای کوتاه و نگاه حائری یکی از مواردی است که در این کتاب میتواند منجر به شکوفایی و رشد انسان شود.
دربارهی کتاب آیههای سبز
علی صفایی حائری معروف به «عین صاد»، روحانی، نویسنده و اندیشمند شیعه بود که در کتاب آیههای سبز مجموعهای از روایات او به یاری مؤسسه فرهنگی لیلهالقدر منتشر شده است. نگاه علی صفایی حائری به زندگی و حوادث آن، یادگیری از دل هر حادثه بوده است. او از هر حادثهای در زندگی درسی میآموخت و این درسها را با نوشتههایش به دیگران هم منتقل میکرد.
کتابی که پیش روی شماست مجموعهای از روایات کوتاه اوست که با کمک دوستداران حائری گردآوری شده است. در هر روایت، علی صفایی حائری نتیجهای از آنچه پیش آمده، در قالب جملهای تأملبرانگیز به مخاطب ارائه میدهد. در واقع او پس از تعریف کردن یک حادثه یا اتفاقی که به نظر عادی میرسد از آن نتیجهای میگیرد که برای مخاطبی که به دنبال تربیت و اخلاق اسلامی است، جالب توجه خواهد بود.
موضوعات حول محورهای گوناگونی میچرخند و میتوانند مسائل زیادی را در زندگی روزمره پوشش دهند. موضوعاتی مانند عشق برتر، دردها و رنجها، آزمندی، وسوسهها، انتظار و آمادگی و غفلت از سرمایه، ازجمله محورهایی هستند که در این کتاب به آنها پرداخته شده است.
به طور کلی، این کتاب مجموعهای از داستانها و نکات تربیتی است. گردآورندگان تلاش کردهاند یادداشتهای ایشان مربوط به مسائل تهذیب نفس، بینش معنوی، هدایت الهی، پرورش اخلاقی، مبارزات درونی و اعمال صالح را جمعآوری کنند. این نوشتهها در نهایت میتوانند به شکوفایی و رشد انسان منجر شوند.
کتاب آیههای سبز مناسب شماست اگر
- بهدنبال آشنایی با اندیشه علی صفایی حائری هستید.
- دوست دارید بیشتر در مورد اخلاق اسلامی بدانید.
- میخواهید کتابی کوتاه با تمرکز بر داستانهای کوتاه اخلاقی با پندهای مفید برای زندگی روزمره بخوانید.
در بخشی از کتاب آیههای سبز میخوانیم
مشکل ما در اینجاست که نمیخواهیم از نعمتهای دنیا و امکانات آن، چیزی به دست بیاوریم و نمیخواهیم با این مرکبها به جایی برویم، وگرنه به نعمتها دلبسته نمیشدیم و حساب میکردیم که با داشتن و یا از دست دادن با کدامین زودتر میرسیم؛ که برای حرکت ما دو پای شکر در هنگام دارایی و صبر در هنگام گرفتاری هست. پس دیگر چه رنجی داریم و چه مرگی داریم. آنجا که با شکر و صبر میتوان رفت، آنجا که اگر از پای افتادی و ناتوان شدی، تازه با عجز میتوان رفت، دیگر چه حرفی داریم و چه منطقی داریم. آخر راه آنجا آغاز میشود که ما تمام میشویم.
مادرم - که خدای با کرامتش پذیرایش باشد - به من درسی داد، که فراموشم نمیشود.
محمد پسر اول من میخواست به دنیا بیاید و این تجربهی اول ما بود.
نصف شب بود که درد به سراغ مادرش آمد. با داروهایی که میشناختم و با گل گاوزبان و تخم شوید کار سازی نمودم، ولی درد زایمان بود و شتاب میگرفت.
به منزل پدر آمدم. هنوز ساعاتی تا اذان صبح مانده بود. مادرم با چند نفر از بستگان به پذیرایی مادر محمد مشغول شدند و مرا از اطاق تبعید کرد. من از دور فریادها و نالهها را میشنیدم و زمان بر من کُند میگذشت. تجربهی اول من بود. حدود طلوع آفتاب خانم دکتر تشیدی را آوردیم. با خیال راحتتری در انتظار تولد نشستیم. فریادها و نالهها زیادتر میشد، امّا از ولادت خبری نبود.
مادرم را صدا زدم. من آشفته بودم، ولی او سرخوش. پرسیدم آیا مشکلی هست؟
جواب داد: کار زایمان طبیعی است. گفتم پس چه وقت فارغ میشود؟ با این همه ناله کِی کار تمام میشود؟ خندید و گفت: تا نای نالیدن دارد و توان فریاد کشیدن دارد، نمیزاید. آنجا که درد توانش را گرفت، آن وقت فارغ میشود...
بله

























