سووشون رمانی است که کمتر کسی در ایران آن را نمیشناسد؛ فاطمه سرمشقی در کتاب سووشون، آینه روزگار این رمان ارزشمند اثر سیمین دانشور را به لحاظ جامعهشناختی بررسی کرده و تلاش داشته است تا با نگاهی تحلیلی، پیوند میان ادبیات و ساختارهای اجتماعی را آشکار سازد. این کتاب بر پایهی رسالهی کارشناسی ارشد نویسنده تدوین شده و در چهار فصل، به بررسی ابعاد مختلف جامعهشناختی و فمینیستی رمان میپردازد.
دربارهی کتاب سووشون، آینه روزگار
فاطمه سرمشقی در کتاب سووشون، آینه روزگار، ابتدا به مفهوم جامعه شناسی ادبیات پرداخته و رویکرد شخصی خودش را در نسبت با این مفهوم و رمان سووشون سیمین دانشور مشخص کرده است. سرمشقی از جامعه شناسی ادبیات به شکل معکوس بهره جسته و به جای بررسی شرایط سیاسی، تاریخی و اجتماعی تأثیرگذار بر نگارش این کتاب، تأثیر ادبیات بر جامعه را، مورد مطالعه قرار داده است. ادبیات در این مقاله نه تنها بهعنوان یک هنر، بلکه بهعنوان بازتابی از ساختارهای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی بررسی شده است. در این مسیر نظریهای که بیش از هر نظریهی دیگری مورداستفاده قرار گرفته، نقد مارکسیستی است.
مارکسیسم سعی دارد به ما بیاموزد که ادبیات و متون، محصولات طبقهی مشخصی از جامعه هستند که در برهههای تاریخی مشخص و با توجه به شیوههای تولید و تحت تأثیر عوامل تعیینکنندهی اجتماعی، به وجود آمدهاند. فاطمه سرمشقی در کتاب سووشون، آینه روزگار این نظریه را در ارتباط با نقد جامعهشناختی به کار گرفته و چگونگی نمود آن را در رمان سووشون بررسی کرده است. در جایی دیگر از کتاب، نویسنده به تحلیل لایههای نمادین و اجتماعی رمان میپردازد. این رمان که در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم و در شهر شیراز روایت میشود، تصویری از جامعهی ایران در دههی 1320 ارائه میدهد. فاطمه سرمشقی نشان میدهد که چگونه شخصیتها، وقایع و فضاهای داستانی، بازتابی از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوران هستند؛ همچنین به تأثیرات ادبیات (به طور خاص رمان سووشون) بر جامعه نیز پرداخته است. برای مثال شخصیت «یوسف» نمایندهی قشر روشنفکر معترض و «زری» نماد زن ایرانی در کشاکش سنت و مدرنیته به شمار میآید.
فاطمه سرمشقی با بررسی آثار نویسندگانی چون ویرجینیا وولف، جایگاه نقد فمینیستی در ادبیات را تبیین کرده و سپس در فصل چهارم کتاب سووشون، آینه روزگار، نقش و جایگاه زنان در رمان سووشون را تحلیل میکند. شخصیت «زری» بهعنوان قهرمان زن داستان، در برابر فشارهای اجتماعی مقاومت میکند و داستان در سرتاسر اثر، هرچند با زبان سوم شخص، از زاویه دید او روایت میشود. این نگاه، تجربهی زن ایرانی را در بستر تاریخی و اجتماعی خاصی بازتاب میدهد.
درواقع یکی از نکات برجستهی کتاب سووشون، آینه روزگار، تأکید بر این موضوع است که ادبیات میتواند آینهای از روزگار باشد؛ یعنی نه فقط بازتابی از واقعیت، بلکه ابزاری برای نقد و تغییر آن. سرمشقی نشان میدهد که چگونه «سووشون» با بهرهگیری از عناصر نمادین، روایت تاریخی و شخصیتپردازی دقیق، به بازنمایی وضعیت اجتماعی ایران در دوران خاصی میپردازد و در عین حال، جای پای زنان را در ادبیات فارسی مستحکم میکند.
این کتاب به همت انتشارات علمی و فرهنگی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب سووشون، آینه روزگار برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی، علاقهمندان به نقد ادبی و کسانی که به تحلیلهای جامعهشناختی و فمینیستی علاقه دارند، منبعی ارزشمند به شمار میآید.
در بخشی از کتاب سووشون، آینه روزگار: آشنایی با جامعه شناسی ادبی و تحلیل جامعه شناختی سووشون میخوانیم
فمینیسم اگزیستانسیالیستی
اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود را بیش از آنکه مکتبی واحد به شمار آوریم که برداشتهایی گوناگون از آن شده، باید نامی واحد بدانیم که به صورتی نسبی و مبهم بر مجموعهای از رویکردهای مختلف اطلاق شده است. با این همه، گوهر اگزیستانسیالیسم را میتوان ارادهی معطوف به آزادی انسان دانست؛ ارادهای که میکوشد بر شکلی که طبیعت و جامعه بر آدمی تحمیل کردهاند، به پا خیزد. از این رهگذر، فمینیسم اگزیستانسیالیستی بر این نکته پا میفشارد که زنان نباید از سرِ آسانگیری و سادهاندیشی و احساس تسلیم و انفعال، بپذیرند و بخواهند همانی باشند که طبیعت و جامعه از آنان میخواهد. در این نگاه، این پذیرش گونهای گریز از آزادی انگاشته میشود. به تعبیر سیمون دوبوار، که او را میتوان شاهفردِ این رویکرد به شمار آورد، غایت سلوک زنان «لحظهای است که میکوشند از سپهری که تاکنون برایشان تعیین شده است، بگریزند و در اتفاقِ انسانی شرکت جویند»؛ لحظهای که البته برای رسیدن به آن باید دشواری بسیاری را پشت سر گذاشت. برخی آموزههای اگزیستانسیالیستی، سارتر و بهویژه کتاب هستی و نیستی او را در پسزمینهی جنس دوم دوبوار دیدهاند. بدینسان جنس دوم را روایت فمینیستی و زنانهی اگزیستانسیالیسم میدانند.
فمینیسم روانکاو
میتوان گفت که فمینیسم روانکاو، شکل نخستین خود را از رویآوری دوگانه به آموزههای فروید به دست آورد؛ یعنی بهرهگیری از آگاهیهای روانشناختی نظریهی فروید و در عین حال، هجوم به جنبههای مردسالار آموزههای او.
نشر اندیشههای فروید، در آغاز، از او چهرهای ضدزن ایجاد کرد؛ بهویژه هواداران آزادی و حقوق زنان نظریههای او را توجیهگر وضعیت زنان به عنوان تقدیر زیستشناختی تلقی کردند؛ تقدیری که تا ژرفترین لایههای ناخودآگاه و زیرساختهای روانی آدمی ریشه دوانده بود و هر گونه کوشش برای دیگرگون ساختن این شرایط بیهوده مینمود. کیت میلت، فروید را «پرتوانترین نیروی ضدانقلابی فردی در ایدئولوژی سیاست جنسی» در قرن بیستم خواند.
بله






















