کتاب پلیس خوش خلق به نویسندگی فاطمه سرمشقی روایتگر پسر جوانی است به اسم خوشباش که همیشه با دوستان الکی خوش به گشت و تفریح میرود اما هیچ کار مفیدی انجام نمیدهد. یک روز پدر خوش باش به او میگوید که باید برود و کاری برای خودش دست و پا کند.
پلیس خوش خلق یکی از داستانهای جذاب و آموزندهی مجموعه «شکرستان و یک داستان» است که با روایتی ساده و روان و تصاویری رنگی و جالب برای کودکان ارائه شده.
ماجراهای شکرستان در شهری قدیمی و خیالی با بیش از ۱۰۰ شخصیت روی میدهد. این قصهها بر اساس داستانها، ضربالمثلها و قصههای قدیمی و عامیانهٔ ایرانی-شرقی انتخاب و سپس با رویکردی مدرن و به روز به رشتهٔ تحریر در آمدهاند. در این شهر باستانی، هیچکس در جایگاه خود نیست. تلاش شده تا با تغییر شکل تصویری و دراماتیک، شیوهای اتخاذ شود که کوچک و بزرگ پس از خندیدن به طنز داستانها، عمیقاً به فکر فرو روند و آینهٔ رفتارهای اجتماعی و فرهنگی خود را بازنگری کنند.
در بخشی از کتاب پلیس خوش خلق میخوانیم:
تا همین چند سال پیش همه او را با اسم «خوش باش» میشناختند. از صبح تا شب با دوستانش توی کوچه پس کوچههای شکرستان میگشت. به زمین و زمان میخندید و تفریح میکرد. اما پدر پیرش، تاجر باشی، از صبح تا شب توی بازار زحمت میکشید. فکر میکرد اگر پسرش به جای خوش گذارانی میآمد بازار و کنار دستش شاگردی میکرد، بار بزرگی از روی دوشش بر میداشت.
تاجر باشی هر روز، بعد از خوردن نان و پنیر صبحانهاش با خودش نقشه میکشید که چطور خوشباش را به کار وادار کند...
بله























