جهان امروز، ساختار حکومتها و رفتار جوامع، بیش از هر چیز از فلسفه و بهخصوص فلسفهی سیاسی تأثیر پذیرفته است؛ یکی از پیشگامان این نوع فلسفه توماس هابز است که در کتاب هابز نوشتهی استفان جی. فین با زندگی شخصی، دوران زیست و نظریات او در حوزهی فلسفهی اخلاق، ارتباط دین و سیاست، نسبیگرایی اخلاقی و... آشنا میشویم.
دربارهی کتاب هابز
از روزگاری که توماس هابز، نظریات فلسفی خود را بازگو کرد، بیشتر از چهارصد سال میگذرد؛ فاصلهی زمانی او با دوران ما، موجب میشود تا برخی تصور کنند ایدههای او منسوخ شدهاند و دیگر نمیتوان به آنها اتکا کرد، اما کتاب هابز (Hobbes : A Guide for the Perplexed) نوشتهی استفان جی. فین (Stephen J. Finn) به خوانندگان خود نشان میدهد که این تصور درست نیست؛ زیرا توماس هابز مؤسس «فلسفهی سیاسی مدرن» است و اندیشههای او بر شکلگیری و سازماندهی افکار فیلسوفانی چون جان لاک، ژان ژاک روسو و در دورهی مدرن، لئو اشتراوس اثرگذار بوده.
توماس هابز متولد قرن هفدهم در انگلستان است؛ دورانی که آشوب و کشمکش مذهبی بین پروتستانها و کاتولیکها به اوج خود رسیده بود، صنعت تجارت دریایی در حال تقویت شدن بود، طبقهی نوظهور خرده بورژوا روزبهروز قدرت بیشتری را از آن خود میکرد و حکومت را نیز به سمت سرمایهداری پیش میبرد. در چنین وضعیتی توماس هابز فلسفهی سیاسی خود را پدید آورد و نظریاتی را ارائه کرد که بر رفتار حکومتها با اجتماع در دورانهای گوناگون، تأثیر گذاشته است.
هیچ معیاری وجود ندارد
یکی از مناقشهبرانگیزترین نظریات توماس هابز، ایدهی او دربارهی نسبی بودن اخلاقیات است. او اعتقاد دارد که هیچ خوب یا بد مطلقی وجود ندارد. اگر در یک جامعه بردهداری مجاز باشد، پس به بردگی گرفتن افراد غیراخلاقی نیست، اما هنگامی که حکومتی تشکیل شود و با این کار مخالفت کند، در آن صورت، بردهداری طبق قوانین آن جامعه ضد اخلاقیات محسوب میشود. به طور کلی توماس هابز در زمینهی اخلاقیات نسبیگراست و برای تعیین اعمال مثبت یا منفی، هنجارهای اجتماعی و قوانین را ملاک قرار میدهد. کتاب هابز جزئیات نظریات این فیلسوف انگلیسی را دربارهی «نسبت آزادی و مسئولیت اخلاقی»، «صیانت از بقا» و... شرح میدهد.
درود بر اقتدارگرایی مطلق!
شاید امروزه نظریات توماس هابز کمی عجیب به نظر برسند اما او معتقد بود حاکم و حکومت ایدئال، باید حکومتی کاملاً اقتدارگرا باشد. او عقیده دارد که لازم است حاکم یک جامعه، در عزل و نصب وزرا و مسئولان کاملاً مختار عمل کند، نیروی نظامی و پلیس را کاملاً تحت کنترل داشته باشد، برای تمام امور مذهبی، سیاسی و اخلاقی شهروندان تصمیم بگیرد. در یک جامعهی مطلوب شهروندان حق ندارند حکومت را به ستمگری متهم کنند و... . استفان جی. فین دوازده حقی را که توماس هابز برای حاکم مجاز میداند به تفصیل در کتاب هابز بازگو کرده است.
کتاب هابز کوشیده است تا نظریات فلسفی این فیلسوف قرن هفدهم را با دلایلی که موجب به وجود آمدن ایدههای او شدهاند، به زبانی نسبتاً ساده و قابل درک برای تمام مخاطبان بازگو کند. این کتاب با ترجمهی محمد مصحفی در انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.
کتاب هابز برای شما مناسب است اگر
- به آشنا شدن با وضعیت سیاسی و فرهنگی قرن هفدهم انگلستان علاقه دارید.
- دانشجو یا استاد رشتهی فلسفه و علوم سیاسی هستید و میخواهید با فلسفهی توماس هابز بیشتر آشنا شوید.
در بخشی از کتاب هابز میخوانیم
در بند 1 هابز روش فلسفۀ سیاسی خود را توصیف میکند. او میگوید برای فهم درست امور سیاسی باید دولت را «تجزیه» کرده و به مطالعۀ طبیعت انسان پرداخت. به بیانی دیگر، به نظر میرسد فلسفۀ اخلاق سنگ زیرین فلسفۀ سیاسی است. او نشان میدهد که تجربۀ موجود از طبیعت انسان برملا میسازد که آدمیان ذاتاً «از یکدیگر وحشت داشته و نسبت به هم بیاعتمادند». همان طور که دیدیم، این «واقعیت» از طبیعت انسان یک اصل بنیادین در فلسفۀ سیاسی هابز است. جالب توجه است که در اینجا هابز نمیگوید فهم درست از طبیعت انسان مستلزم مطالۀ فیزیکی اجسام طبیعی است. به بیانی دیگر، او نمیگوید که فلسفۀ طبیعی برای فلسفۀ اخلاق ضروری است، بلکه میگوید که اصول طبیعت انسان «با تجربه شناخته میشوند». از این سخن برمیآید که به طور کلی این اصول با تحقیق در اجسام طبیعی شناخته نمیشوند.
بنابراین بر اساس این بند، به نظر میرسد که فلسفۀ سیاسی نه به فلسفۀ طبیعی، بلکه به فلسفۀ اخلاق وابسته است. در نگاه نخست، این واقعیت که اصول طبیعت انسان با تجربه شناخته میشوند، تفسیر نظاممند را تنزل میدهند، زیرا فلسفۀ طبیعی ظاهراً یک جزء ضروری از فلسفههای سیاسی و اخلاق هابز نیست. با این حال، پیروان تفسیر نظاممند میتوانند ادعا کنند که هابز با تسامح سخن گفته است. برای مثال، من میتوانم بگویم من به «تجربه میدانم» که ابرهای سیاه بارانزا هستند. به هر حال، شناخت درست از اینکه چرا این امر اتفاق میافتد به تحقیقات عمیقتر دربارۀ عالم طبیعی بستگی دارد. به بیانی دیگر، من واقعاً نمیدانم که ابرهای سیاه حامل باران هستند تا زمانی که تحقیقات علمی آن را اثبات کنند. شاید هابز نیز با چنین حالتی در حال سخن گفتن است.
بله


















