در دومین جلد از سهگانهی جذاب انجی سیج، شاهد چه رویدادهای افسونکنندهای خواهیم بود؟ نویسندهی محبوب ادبیات فانتزی نوجوان، در اثر پرفروش نیویورک تایمز، کتاب شن سوار عجایب تازهای از ذهن خلاق خود را برای خوانندگان نوجوان رو میکند. بعد از ورود تاد به قلعهی جادویی، او حالا باید مرحلهی جدیدی از سلسله آزمونها جادوگری را پشت سر بگذارد؛ چالشی که سرنوشت او در این قلعهی اسرارآمیز و سرانجام دوستیاش با فردی به آن بستگی دارد.
دربارهی کتاب شن سوار
اگر از هواداران ماجراهای تخیلی و اسرارآمیز باشید، حتماً یکبار نام انجی سیج (Angie Sage) خالق پرشهرت داستانهای سریالی نوجوانان به گوش شما نیز خورده. این اسطورهی ادبیات فانتزی و ماجراهای رازآلود، حالا در یک شگفتانهی ویژه، بار دیگر هواداران خود را سر ذوق میآورد. کتاب شن سوار (Todhunter Moon Adventure: Sandrider) در ادامهی جلد قبلی از زندگی پرفرازونشیب تاد، این دختر افسونگر و استثنائی نوشته شده است. اگر قسمت قبلی از این ماجرای هیجانانگیز را خوانده باشید، حتماً تا حالا به خوبی با او آشنایی پیدا کردهاید.
آلیس تادهانتر مون که همه او را به اسم تاد میشناسند، تا دیروز یک دختر نوجوان و معمولی در میان اهالی دهکدهای ساحلی بود؛ اما امروز، همه از او به عنوان یکی از شاگردان برتر مدرسهی جادوگری در قلعهی اسرارآمیز نام میبرند. تمام ماجرا به روزی برمیگردد که تاد، برای یافتن و نجات دوست صمیمی خود فردی، خطر بزرگی به جان خرید و تصمیم گرفت پا به این قلعهی ناشناخته و متروکه بگذارد. همه میدانند که ورود به این مدرسهی جادوگری، کار نسبتاً راحتیست اما شاید خارج شدن از آن کار هر کسی نباشد.

در داستان شن سوار، اوضاع از این هم برای تاد سخت و پیچیدهتر میشود. زندگی به عنوان شاگرد این برج افسانهای چندان که تاد تصور میکرد برای او راحت و بیدردسر نبود. از طرفی او همچنان نتوانسته بود ردپایی از فردی پیدا کند. تاد به خوبی میدانست برای رسیدن به هدف بزرگ خود پیش از هر چیز باید مهارتهای جادوییاش را ارتقا دهد. قهرمان داستان کتاب شن سوار برای دست یافتن به اولین مهارت جادویی خود باید از یک آزمون سخت و طاقتفرسا جان سالم به در ببرد.
در ادامهی ماجرای کتاب شن سوار، دخترک راهی سرزمین شنهای سرودخان میشود تا بلکه بتواند آخرین تخم اورم را قبل از باز شدن پیدا کند. سرنوشت و آیندهی تاد، شانس پیدا شدن فردی و البته رها شدن از شر نیروهای سیاه، همه و همه به پیدا شدن این تخم افسانهای بستگی دارد. امید اندکی برای تاد باقی مانده اما او همچنان از پیمودن این مسیر پرفرازونشیب دست نمیکشد. اما آیا تاد میتواند قبل از این که جادوگران خبیث او را از پای دربیاورند، به تخم جادویی دست بیابد؟ برای سر در آوردن از این ماجرا باید به سراغ کتاب شن سوار بریم. این داستان خواندنی در سال 2015 منتشر شده و نسخهی فارسی آن کاری از نشر افق و ترجمهی آرزو احمی است.
دربارهی مجموعهی تادهانتر مون
تادهانتر مون (Todhunter Moon) یک مجموعهی سهجلدی فانتزی به قلم انجی سیج است. این مجموعه در ادامهی سریال داستانی معروف او یعنی سیپتیموس هیپ (Septimus Heap) نوشته شده و به نوعی حوادث و ماجراهای آن را پس از هفت سال روایت میکند. «راهیاب»، «شنسوار»، «ستارهگیر» نام سه داستان بههمپیوستهای است که در مجموعهی تادهانتر مون میخوانید.
نکوداشتهای کتاب شن سوار
- فوق تخیلی! کودکان در هرگروه سنی عاشق این کتاب میشوند. (وبسایت واتراستونز گاید)
- ماجرایی پر از جادوهای خوب و بد که روند آن با سرعت بالایی به پیش میرود. یک ماجراجویی خیالی و قوی. (وبسایت School Librarian)
- ماجرایی پرپیجوخم و پرتعلیق! کتابی که دروازهای از جهانهایی خیرهکننده را به روی مخاطبان باز میکند. (The Times)
کتاب شن سوار برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب ماجرایی، مشتاقان ادبیات تخیلی و جادویی و طرفداران سری داستانها سیپتیموس هیپ را از خود راضی نگه میدارد.
در بخشی از کتاب شن سوار: کتاب دوم مجموعه تادهانتر مون میخوانیم
صبح روز بعد تاد خیلی زود بیدار شد. چند دقیقهای طول کشید تا یادش آمد چرا کف زمین چادرش خوابیده و چند دقیقهی دیگر هم طول کشید تا متوجه شد دلیل روی زمین خوابیدنش ناپدید شده است. تختش خالی بود و کازنیم غیبش زده بود. تاد که باورش نمیشد چه میبیند، وحشتزده از جا پرید.
شب گذشته، وقتی از درمانگاه بیرون میآمد، سیپتیموس گفته بود که احتمالاً سرعت او جان همهشان را از موقعیت بسیار خطرناکی نجات داده است. سیپتیموس به همه گفته بود که خیلی به کارآموز جدیدش افتخار میکند. همانطور که تاد را بهطرف در هدایت میکرد گفته بود: «چه کار خوبی کردی که کازنیم نادرا رو به چادر خودت بردی. از حالا به بعد حسابی مراقبش باش. صبح برای صبحانه بیارش اتاق من تا حرف بزنیم.» سپس لبخند زده و گفته بود: «میخوام تو ازش بپرسی تخم اورم کجاست. کار خودته.» تاد مطمئن نبود، اما از اینکه سیپتیموس به او اعتماد کرده بود خیلی خوشحال بود.
حالا تاد وحشتزده به جای خالی کازنیم روی تخت خیره شده بود. گند زده بود. تمام اعتماد سیپتیموس حرام شده بود. تاد وحشیانه لباسهایش را به تن کرد، از خوابگاه بیرون زد و به راهروی کارآموزان و فضای خاموش اول صبحش دوید. دم پلکان مارپیچ که آرام و با سرعت شبانه پایین میرفت ایستاد. از بالا، صدای غیرعادی پا میشنید. یکی پایین میدوید. وقتی تاد کازنیم را دید که با تمام سرعت پیدایش شد خیالش راحت شد. تعجب کرد که میدید کازنیم بر ترسش از پلهها غلبه کرده است. داد زد: «هی.»
کازنیم هم داد زد: «برو کنار.» و از کنارش رد شد.
تاد روی پلکان پرید و دنبال او دوید: «هی، صبر کن.»
کازنیم هم داد زد: «برو.» و با سرعت به مسیرش ادامه داد.
بله




























