یه کتاب واقعا سیاهپوستانه بود. بله باور کنید نژادپرستی فقط مال سفید پوستها نیست و سیاه پوستها هم برای خودشون کاملا نژاد پرستن و از عقایدشون، خداهاشون و سبک زندگی شون به شدت حمایت میکنن. از لحاظ شباهت خیلی نزدیک به کتاب جاده گرسنه اثر بن اکری بود ولی اون کتاب یه عمق و مصیبتی داره که این هرگز نخواهد داشت ولی خط به خطش منو یاد اون میانداخت. شخصیت خاله و مادربزررگ هم منو یاد کتاب دلبند میانداخت. در مجموع کتاب متوسطی بود حتی در زمینهی نژادپرستی برعکس یا رواج عقاید و اصول مستعمره ها. شخصیت پردازیها ضعیف بود و فقط به خیانتها و عشقهای نامعمول افراد میرسید (مثلا سریال ترکی اینا) و فاز رئالیسم جادویی ناگهان با پلیسی قاطی میشد واش شله در میومد.
حرف اخر این که اگه این کتاب رو خوندید و خوشتون اومد برید جاده گرسنه رو بخونید عاشقش میشید.
در ابتدا از کتابراه به خاطر هدیه این کتاب ممنونیم. من این کتاب رو دوست داشتم و انگار پلی به فرهنگ آفریقا زده باشیم. فقط چند سوال و مطلب رو دوست دارم اینجا بیان کنم. یک این که اون طور که انتظار میرفت وجهه سیاسی در کتاب پررنگ نبود. شاید که نویسنده هم در دوران نوشتن کتاب در مضیقه بوده است. این که چرا پدربزرگ فرزند یا همان نوه مورد انتظار برای خاتمه دادن و پیگیری این امور انتخاب میکند؟ آیا حقایق فقط از دید او پنهان بودند؟ آیا پدربزرگ صرف گفتن حقایق به یک فرد احساس آرامش میکرد؟ مورد جالب دیگه رسوم پیچیده و پرمعنای دفن مردگان و تقدسی که برای نعمات خداوند و مهم تر از همه خاک قائل هستند، جالب است. مورد دیگری که توجهم را جلب کرد این است که فعالیتهای جنسی با افراد مختلف چه برای مرد و چه زن تقبیح نشده است.
از نظر من کتاب متوسط بود و چندان به دل آدم نمیشینه، خیلی خسته کننده نوشته شده، چندبار خواستم ادامه ندم اما باز خواستم آخر شو بدونم. داستان در مورد پسری است که بخاطر مرگ پدربزرگش از شهر میره خونه اجدادی شان، آن جا از راز های خانوادگی شان باخبر میشه و با عقاید و رسم و رواج مردم شان بیشتر آشنا میشه، بعضی جاها واقعا غیر منطقی بود مثلا: پدربزرگ مُرده با دست خود پسر نامه برایش مینوشت، یا اون دختر بچه که بجای شیر زهر میخورده یعنی واقعا غیر قابل باور است. خیلی نکات غیر اخلاقی هم داشت مثل رابطه داشتن پنهانی پیرمرد با چندین زن حتی خواهر زنش که خیلی جوان بوده و.... در کل بد نبود و براتون توصیه نمیکنم وقت تون هدر میره، باز هم ممنون از کتابراه!
معرفی کلی «رودی به نام زمان» رمانی از میا کوتو، نویسنده موزامبیکی هست که داستان اون در زمینه تاریخی بعد از استقلال و جنگ داخلی موزامبیک هست. راوی داستان، ماریانو، برای خاکسپاری پدربزرگش به زادگاه اجدادی اش برمی گرده و در آن جا با حقایقی تلخ درباره گذشته خانوادگی و تاریخی مواجه می شه. هسته مرکزی داستان، انتقاد از چرخه معیوب قدرت و خشونته! پدربزرگ، که نماد نسل مبارز و آرمان خواهه در پایان عمرش به این نتیجه می رسه که تمام تلاش هاش باعث جایگزین شدن یک ستمگر با ستمگر دیگر شده. این اثر به شکلی نمادین، شکست آرمان های انقلابی و تأثیرات ویرانگر تعصب، حرص و تحجر را بر جامعه ای جنگ زده به تصویر می کشد
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تمام کتاب راهیهای عزیز 🖐️ کتاب «رودی به نام زمان» نوشته «میا کوتو» است. و مترجم آن مهدی غبرایی، خیلی خوب (روان و سلیس) این کتاب را ترجمه کرده است. اما با این حال خیلی خوب نمیتوان با کتاب ارتباط برقرار کرد. جملات به خوبی مفهوم و منظور کامل نویسنده رو نرسونده است. و کتاب پر از نمادها و فرهنگ آن کشور را به خوبی میتوان درک کرد. با خواندن این کتاب با رسم رسومات مردمان آفریقا و مشکلات شان آشنا میشویم. ممنون و سپاس از مجموعه کتابراه برای چنین هدیهی زیبای آخر هفتهای زمستانی 💐
راوی داستان، «ماریانو»، پس از سال ها زندگی در شهر به زادگاه خود، جزیره ای دورافتاده در موزامبیک، بازمی گردد تا در مراسم تدفین پدربزرگش شرکت کند. اما به زودی روشن می شود که مرگ پدربزرگ آن قدرها هم قطعی نیست؛ او از جهان مردگان با نوه خود ارتباط برقرار می کند و رازهای پنهان خانواده را آشکار می سازد. این بازگشت به خانه، به سفری برای کشف گذشته، ریشه های خانوادگی و هویت فردی تبدیل می شود. این اثر آمیزه ای از رئالیسم جادویی، اسطوره، تاریخ و تأملات فلسفی درباره هویت، مرگ و حافظه جمعی است
کتاب خوبیه داستانش خوبه بیشتر نماد و فرهنگ افریقا نشون میده ولی چیزی که برا من جالب بود دید گاه مردم اون جزیره به مرگ وزندگی بود و این که چه جوری دیدگاه خاص خودشون به خوانواده داشتن و این که ماریانو جوان چه طور به مسئله مرگ پدربزرگش نگاه میکنه و به راحتی با دروغهایی که بهش گفتن کنار میاد و به راحتی از اون جزیره میره به نظر من اون جزیره به افکار و روح انسان تشبیه شده ممنون از کتابراه
درود و مهر برای هدیه آخر هفته سپاسگزارم و نگاهم اینه که در روزهای تاریخی حساسی که ایستاده ایم پیشنهاد این کتاب از طرف کتابراه پیامی جز داستان خود کتاب داره. پیامی که شاید با سوگیری های ذهنی آدم شفاف درک و دریافت نشه.
با وجود جملات و نوشتههای کلیدی زیبا و جذابی که داشت اما متاسفانه با روند و قالب کلی داستان اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم. نمیدونم کتابهای پرتغالی مضمونهایی پیچیده دارن یا طی ترجمه و انتقال به دلیل تفاوت فرهنگ اون بیانات به خوبی رسونده نمیشه. در کل به جز اندک مواردی از نمادها از این هرج و مرج و بی سر و تهی کتاب چیزی متوجه نشدم.
مترجم بینظیر از یک نویسنده آفریقایی- اروپایی
خیلی ممنون که خوب انتخاب کردید و پیامتون رو به مردم و کتابخوونها دادید
یکی از راههای آزادی، مطالعه کردن و شناخت تاریخه.
درود بر شما و درود بر ایران 💚🕊️❤️
ابتدا با خواندن نظرات دیگر دوستان این کتاب را انتخاب کردم ولی حدود ۹۰ صفحه از کتاب را که خواندم نتوانستم کشش لازم برای ادامه کتاب را در خودم داشته باشم و از آنجایی که کتابراه فرصتهای مطالعه بسیاری برای خوانندگان فراهم میکنه ترجیح دادم برای کتابهای دیگری وقت بگذارم با احترام به نظرات دیگر دوستان و با تشکر از کتابراه
استعاره رود برازنده ی این کتابه. اول شک داری پا توی رود بذاری اما کم کم جریان تو رو باخودش میبره. نه که داستان خیلی قوی باشه اما آنچه در پس داستانه کشش داره. اگر هر شخصیت رو نماینده ای از مردم در نظر بگیری اونوقت درک اینکه هرکس چی فکر میکرده و چی شده راحتتره. مردمی که هرکدام و هربار به نوعی رنج رو به دوش میکشن..
کتاب به سیک رئالیسم جادویی نوشته شده و مرز بین خیال و واقعیت توش شکسته میشه. برای خواننده معمولیای مثل من از متن کتاب برداشتهایی که در توضیحات آمده نمیشه و فقط میتونه یک داستان معمولی برای وقت گذرانی باشه. اگر دیدگاه عمیق و دقیق تری نسبت به ادبیات داستانی داشته باشید خوبه وگرنه من پیشنهاد نمیکنم
هنوز کامل نخوندم ولی میتونم بگم سبک جدیدی هست در کتابخانه من. تاحالا راجب فرهنگ مردم سیاهپوست (از این کلمه متنفرم کاش کلمه بهتری وجود داشت) نخونده بودم و باید بگم بسیار زندگی عقیده مند و پرشکوه و همچنین مورد ظلمی دارند. برای اینگونه قشر که شاید ماهم جزوشان هستیم امید آخرین دارایی فرضی انسان است.
کتاب فضای آروم و تأمل برانگیزی داشت و بیشتر از اتفاقات داستان، حس و فکرهایی که منتقل میکرد برام جذاب بود. بعضی قسمتها کمی کند پیش میرفت، ولی در کل ارتباط خوبی با فضای کتاب گرفتم. از اون کتاب هاست که بیشتر باید با حوصله خوندش تا اینکه دنبال یه داستان پرهیجان بود.
سلام کتاب را کامل خواندم به نظرم وقت تلف کردن بودن در ته داستان هیچ نتیجه ی اخلاقی نگرفتم همه چیز درهم و برهم، انحطاط اخلاقی عجیب. نمی دانم یعنی مردم آفریقا اینقدر گرفتار فحشا هستند، در نهایت باید به این پدربزرگ افتخار کرد با چند نفر باید رابطه داشت و همه هم عاشق و شیفته آن.
تشکر از کتابراه متاسفانه من زیاد با کتاب ارتباط برقرار نکردم انگار خط داستانی متمرکزی نداشت و کمی گیج کننده بود همچنین روابط خانوادگی افراد داخل داستان هیچ جذابیتی که نداشت هیچ بلکه زننده بود ولی برخی جملات درون کتاب رو دوست داشتم مفهوم قشنگی داشتن
داستان در حال و هوایی سوررئال میگذره و برای من که به این سبک علاقه دارم دوستداشتنی بود. جملات قابلتأمل با مایههای فلسفی داستان رو غنی کرده بود. علاوه بر اینها، میشه با نگاهی سمبولیک هم داستان رو دید و تفسیر کرد. من این کتاب رو پیشنهاد میکنم.
بیشتر شبیه فیلمهای ترکیهای بود برای پیدا کردن هویت پنجاه نفر در جریان بودند و من چندان رنگی از چریک و استقلال طلبی ندیدم مگر چند خطی، نوشتار و ادبیات و استعارهها و خیالپردازیها گاهی جذاب بود و گاهی کسالت بار، در کل نه خیلی خوب و نه خیلی بد، خیلی معمولی بود
حقیقتش من اصلاً با کتاب ارتباط نگرفتم
شاید چون با فرهنگ و اعتقادات مردم آفریقا خیلی آشنا نیستم، و اینکه من همیشه دوست دارم که از کتابهایی که میخونم یه نتیجهای بگیرم ولی در پایان کتاب نتونستم نتیجهای برا خودم تعریف کنم
ضمن تشکر از مجموعه فرهمگی کتابراه. باید عرض کنم، این کتاب بابت هرگونه تغییر و جنبش در ایدئولوژی سابق، شخص را وادار به تفکر میکند و از طرف دیگر انگیزه را افزایش. دودلی را کاهش میدهد، برای هر آنچه که میپندارید، نیاز به تغییر دارد.
ممنون از مجموعه کتابراه بابت هدیه این کتاب
کتاب سبکی متفاوت با خواندههای من داشت
فرهنگ بسیار متفاوت آفریقا برام عجیب بود و همچنین حیطه گسترده روابط در این فرهنگ!
سبک نگارش این کتاب اندکی افسانهای و غیر رئال هست
داستان در مورد پسری به نام ماریانو هست که به دلیل مرگ پدربزرگ خود به شهر خانوادگیاش میرود و در انجا اتفاقات عجیبی میفتد که کل زندگیاش زیر سوال میرود و میفهمد که پدر و مادرش پدر و مادر واقعیاش نیستند.
اسمهاشون برام اذیت کننده بود و گیج شدم که کی، کی بود! ولی در کل کتاب خوبی بودتو این شرایط جنگی و انقلابی ایران مناسب بودهرکتابی یه حرفی برای گفتن داره ساده ازش نگذرید
آشنایی با فرهنگ زندگی آفریقایی و مسئولیت پذیری فردی که در شرایط متفاوت بزرگ شده بود در مقایسه با افرادی که زیر نظر پدر و مادر در یک خانواده با پدر و مادر بزرگ شده بودند
سلام و درود فراوان کتاب خوبی بود پیوند نسلها و اعتقادهای جلبی رو مطرح میکنه نویسنده اما تاسف اینکه هر نسل قربانی سیاستهای کثیف امپریالیستی هستند ممنونم از کتابراه
یه داستان عجیب و غریب و گیج کننده با اسمهای عجیب غریب تر
شاید چون فرهنگ ما از آفریقا خیلی دوره داستان قابل درک نیست برای ما
من که میخونمش سر درد میگیرم
حرف اخر این که اگه این کتاب رو خوندید و خوشتون اومد برید جاده گرسنه رو بخونید عاشقش میشید.