هنر شکستن یخ در مکالمات و متقاعد کردن دیگران در هر موقعیتی، شاهکلیدی برای رسیدن به رویاها است. اما آیا اثربخش بودن یک ویژگی ذاتی است؟ لیل لوندز در کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم، در این باره سخن میگوید. این نویسنده در کتاب خود راهکارهایی را برای برقراری ارتباط موثر با دیگران ارائه داده که با عمل کردن به آنها میتوانیم تا حد زیادی اثربخش باشیم و توجه دیگران را به خود جلب کنیم.
دربارهی کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم
برقراری ارتباط موثر با دیگران، یک هنر است که هر کسی به آن مسلط نیست. اما لیل لوندز (Leil Lowndes) در کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم (How to Talk to Anyone: 92 Little Tricks For Big Success In Relationships)، این هنر را سخاوتمندانه به خوانندگان خود آموزش میدهد. این کتاب سرفصلهای بسیار مفصلی دارد و جزئیات بسیاری را از نحوهی لبخند زدن و نگاه کردن گرفته تا شیوههای موفقیت در مذاکرات و درخشیدن در جلسات اداری ارائه میدهد.
هنر شکستن یخ؛ برقراری ارتباط مؤثر
کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم، شامل 92 تکنیک برای برقراری ارتباط مؤثر با دیگران است که از بوتهی آزمایش، سربلند بیرون آمدهاند. لیل لوندز، نویسندهی پرفروش و مشاور برجسته، مهارتهایی را برای شکستن یخ در ارتباطات ارائه میدهد. او به خوانندگان خود یاد میدهد که چطور اولین برخورد را در ملاقاتها مدیریت کنند، چگونه سریع با افراد مختلف ارتباطی صمیمی برقرار کنند و در موقعیتهای مختلف چه جوابهایی را در آستین داشته باشند.
کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم، توسط مهناز حاجیکریمی به فارسی برگردانده شده و به همت انتشارات سفیر قلم، در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم
- با مهارتهایی که در این کتاب میآموزید، نه تنها یخ ارتباط را میشکنید، بلکه به کل آن را ذوب خواهید کرد. (لری کینگ، مجری شبکهی تلویزیونی CNN)
- راهنمایی غایی برای افراد اهل تفکر؛ ابزاری بیقیمت برای گفتگوها! (سالی جسی رافائل، مجری بازنشستهی آمریکایی)
کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم برای شما مناسب است اگر
- میخواهید در ارتباطات خود اثربخشی بیشتری داشته باشید.
- بهعنوان یک کارآفرین، مدیر فروش، کارشناس بازاریابی و... میخواهید مهارتهای نرم را برای متقاعد کردن دیگران بیاموزید.
- از اضطراب و کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرید و میخواهید قدم به قدم خود را به سمت ارتباطات اجتماعی مؤثر بکشانید.
در بخشی از کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم میخوانیم
سال گذشته یکی از دوستان قدیمیام در دانشگاه به نام میسی، ادارهی کسبوکار خانوادگیشان را به دست گرفت، کار شرکت آنها این است که برای تولیدکنندگان محصولات مختلف جعبههای کنگرهای میسازند. یک روز او با من تماس گرفت و گفت که برای جذب مشتریان جدید به نیویورک میآید و از من دعوت کرد تا با چند نفر از مشتریان احتمالیاش شام بخورم. من مشتاق بودم که یکبار دیگر لبخندهای شفاف و سریعی که دوستم همیشه بر لبانش داشت را ببینم و خندههای مسری او را بشنوم. میسی یک انسان خندهرو و شاداب بود و این خندههای شاداب و همیشگی او بخشی از جذابیتش به شمار میآمد.
وقتی که سال گذشته پدرش را از دست داد، او به من گفت که مدیریت تجارت خانوادگیشان را به عهده گرفته است. من با خودم فکر کردم که شخصیت شاد و سرزنده میسی برای به عهده گرفتن منصب مدیرعاملی یک تجارت سخت و جدی، کمی نامناسب است. ولی، هی، من در مورد تجارت و کاروبار جعبههای کنگرهای چی میدونم؟
با او به همراه سه نفر از مشتریان احتمالیاش در سالن رستورانی در مرکز شهر با هم ملاقات کردیم و آشنا شدیم و حینی که آنها را به سمت اتاق غذاخوری هدایت میکردیم، میسی بهآرامی در گوشم زمزمه کرد: «لطفاً امشب منو ملیسا صدا کن».
من بهآرامی و با روی هم گذاشتن چشمهایم در جوابش گفتم: «البته، خیلی کم پیش میآد که اسم رئیس یک شرکت میسی باشه!». بعد از اینکه پیشخدمت ما را به سمت میزمان راهنمایی کرد و نشستیم، خیلی زود متوجه شدم که ملیسا با دختر سرزنده و خندهرویی که در دانشگاه میشناختم خیلی تفاوت دارد. او مثل همیشه جذاب بود. مثل همیشه لبخند میزد. بااینحال یک چیزی در شخصیت او فرق کرده بود. ولی نمیتوانستم بگویم که دقیقاً چه تغییری کرده است.
بله


























