کتاب اندر حماقت حکمت گزیدهای است از 100 جملهی حکیمانه، نقلقول و ضربالمثل. جولیان بگینی، فیلسوف و روزنامهنگار انگلیسی، این مجموعه را گرد هم آورده است تا مردم را به تفکر دربارهی گفتار روزمرهشان فرابخواند. در این کتاب که تابهحال به 18 زبان ترجمه شده، با زبانی طنز و قابلتأمل، امثال و حکم انگلیسی تحلیل و تفسیر میشوند.
دربارهی کتاب اندر حماقت حکمت
«سوختن بهتر از ساختنه»، «عشق آدمو کور میکنه»، «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»، «گر تو بهتر میزنی، بستان بزن»، «یه دست صدا نداره»، «نابرده رنج گنج میسر نمیشود»، «سیلی نقد به از حلوای نسیه» و بسیاری از ضربالمثلهای دیگر را احتمالاً چندین بار در طول زندگیمان شنیدهایم. جملاتی مانند «چیزی که مرا نکشد، مرا قویتر خواهد کرد» را که در اصل گفتهی نیچه است، به دفعات تکرار کردهایم. اما آیا تابهحال شده است به معنای واقعی این جملات بهظاهر حکیمانه فکر کنیم؟ وقتی کسی از جولین بگینی (Julian Baggini)، فیلسوف و روزنامهنگار بریتانیایی، میپرسد که دربارهی ضربالمثلها و جملات حکیمانه چه فکری میکند، با جملهای قصار پاسخ میدهد: «کسی که در هر موقعیتی ضربالمثلی به کار میبرد، دربارهی هیچ چیز نمیاندیشد.» او عقیده دارد که ضربالمثلها حکمت را در یک یا چند جمله جای میدهند و ممکن است با اختصار تمام، ما را فریب دهند. بیشتر افرادی که از ضربالمثلها استفاده میکنند، خودستایانه سخن میگویند و این احساس را دارند که تفکر عمیق خود را به دیگران نشان دادهاند. اگر این افراد کتاب اندر حماقت حکمت (Should You Judge This Book By Its Cover) را بخوانند، متوجه میشوند که آنقدرها هم متفکر و اندیشمند نیستند!

درواقع مایی که از آن جملات حکیمانه استفاده میکنیم، مانند یک طوطی فقط به تکرار آنها میپردازیم و هیچ فکری دربارهی معنای جمله نمیکنیم. جولیان بگینی در این کتاب کوچک و موجز، 100 ضربالمثل، جملهی حکیمانه و نقلقول را مطرح و آنها را به شیوهی خاص خودش تحلیل میکند. او ضربالمثل را بهطورکامل تفسیر نمیکند؛ بلکه میخواهد مخاطب کتاب، خود به توضیحی از جملهی مدنظر برسد. کتاب اندر حماقت حکمت از آن دسته کتابهایی است که میتوان بخشی از آن را انتخاب کرد، در یک جمع دوستانه خواند و ساعتها دربارهاش به بحث نشست.
جولیان بگینی در سال 1997 با کمک جرمی استانگروم مجلهی «فیلسوفان» را تأسیس کرد و در سال 1999، گروه «فیلسوفان اومانیست» را بنیان نهاد. بگینی برای نشریاتی چون گاردین، فایننشال تایمز، والاستریت ژورنال و پراسپکت، نیویورک تایمز و... مقالاتی مینویسد. کتابهای فراوان او دربارهی تاریخ و مضامین رایج در فلسفه هستند. او که مدرک لیسانس فلسفهی خود را از دانشگاه ریدینگ گرفته و فارغالتحصیل دکتری فلسفهی دانشگاه کالج لندن است، کتابهایی نظیر «آنها فکر میکنند احمقی؟»، «فلسفه و مفهوم زندگی»، «خوکی که میخواست خورده شود» و... را به نگارش درآورده.
کتاب اندر حماقت حکمت را انتشارات ققنوس با ترجمهی نسترن ظهیری منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب اندر حماقت حکمت
- جولیان بگینی دربارهی سوءاستفادههای ما از ضربالمثلها، شوخیهای ظریفی میکند. (گاردین)
- نگاهی سرگرمکننده به عبارات و کلمات قصاری که به صورت روزمره از آنها استفاده میکنیم. بگینی معنای واقعی صد ضربالمثل را بررسی میکند و به این سؤال پاسخ میدهد: «آیا این جملهها در دنیای امروز هم کاربرد دارند؟» کتاب اندر حماقت حکمت شما را تشویق میکند تا با تفکر بیشتری ضربالمثلها را بیان کنید. (Psychologies)
- جولیان بگینی چاقوی جراحی فلسفی خود را برای شکافتن نقلقولهای معروف، امثال و حکم به کار میبرد. (Bookseller)
کتاب اندر حماقت حکمت برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب اندر حماقت حکمت برای کسانی است که میخواهند بیشتر دربارهی پدیدههای اطرافشان بیندیشند.
در بخشی از کتاب اندر حماقت حکمت: 96 تعبیر تازه از سخنان و نقل قولهای آشنا میخوانیم
مردم هنوز که هنوز است مىگویند آتش که نباشد از دود هم خبرى نیست؛ اما تعداد کسانى که از ته دل صحت این حقیقت را باور دارند بسیار کم است. مثلاً همهی ما مىدانیم بیشتر دودى که صفحات روزنامهها و مجلاتى را که دربارهی مشاهیر و ستارهها درىورى مىبافند و شایعهپراکنى مىکنند پر کرده، از آتشى بلند مىشود که در شکم روزنامهنگاران جاهطلب مىسوزد. وقتى یک نفر صادقانه مىگوید آتش که نباشد از دود هم خبرى نیست، به دلیل این است که از وجود آتش باخبر است نه اینکه واقعا باور دارد تکرار این حقیقت شکّش را به یقین تبدیل کرده است.
با این حال، این گفتهی قدیمى مستعمل زیرکانهتر از آن چیزى است که به نظر مىرسد. البته اگر برداشتمان این باشد که پشت هر شایعهاى حقیقتى پنهان است سخت در اشتباهیم. اما اگر تشبیه ادبىاش را کمى تحتاللفظىتر تعبیر کنیم، سر و کلهی احتمال دیگرى هم پیدا مىشود. راستش را بخواهید همیشه مىتوان از دود به وجود آتش پى برد، اما چیزى که نمىتوان فهمید نوع آتش است و اینکه آیا این آتش تا حالا خاموش شده یا نه.
دربارهی شایعه هم همین است. شایعه خودبهخود از خلأ که سبز نمىشود. اگر چیزى که شروع به سوزاندن گوش مردم کرده تصادفى یا جرقهاى طبیعى نبوده باشد، دستگیرمان مىشود که یک نفر دارد با کبریت بازى مىکند. سؤال هم درست همینجاست، چه کسى و چرا؟ داستان چشم و همچشمىهاى مشاهیر و ستارهها را در نظر بگیرید. چقدر از دودى که از آتش این چشم و همچشمىها به پا مىشود از سر ناسازگارى بین خودشان است و چقدرش را رقیبهاى سرسخت و رفقایى درست مىکنند که سرشان براى دوبههمزنى و چاخان درد مىکند؟ خیالتان تخت که اگر آتشى نباشد از دود هم خبرى نیست. اما به این هم فکر کنید که آتش واقعى کجا دارد مىسوزد و از گور چه کسى بلند مىشود؟
بله




























