اگر در درک آرزوها و خواستههای کودکان خود ناکام ماندهاید و احساس میکنید شکافی که میان شما و فرزندانتان ایجاد شده، روزبهروز گستردهتر میشود، تنها کافی است با کتاب توانمندسازی والدین همراه شده و آموزههایی را که یوهانس شوپ در زمینهی گفتوگو و تعامل با فرزندان بیان کرده فرا بگیرید. نکات ارزشمند و کارآمدی که نویسنده در این اثر آموزشی در اختیار والدین قرار میدهد، ایشان را به متخصصانی خبره در حوزهی تربیت و پرورش کودکان بدل خواهد کرد.
کتاب توانمندسازی والدین
هر کودکی که پا به دنیا میگذارد، موجودی است مستقل و منحصربهفرد با نیازها، تمایلات و خواستههای ویژهی خود. اگرچه گاه شباهتهای ظاهری که حاصل فعلوانفعالات ژنتیکی هستند، میان کودکان و والدینشان به چشم میخورند اما علایق و درونیات هر فردی تنها متعلق به خود اوست و هیچگونه وابستگی به والدین ندارد. بااینوجود، بسیاری از والدین تصور میکنند، فرزند کودک، نوجوان یا حتی بزرگسالشان به اندازهای که لازم است از تجربه و آگاهی برخوردار نیست و آنها بهعنوان پدر و مادر فرزندشان وظیفه دارند تا راهوچاه زندگی را به او بیاموزند. البته ناگفته نماند که برخی از والدین در این راه از زور، اجبار و خشونت هم بهرهی فراوانی میبرند! چنین والدینی به اشتباه تصور میکنند دیدگاه آنها نسبت به زندگی و خوبیها و بدیهایش، بینقص و خللناپذیر است و فرزندانشان نیز برای موفقیت در زندگی و پرهیز از آسیبهای روحی و جسمی باید دنیا را با همان عینکی ببینند که والدینشان میبینند. اتخاذ این رویکرد از سوی والدین دو پیامد زیانبار را به دنبال دارد: تربیت فرزندانی که هرگز خود حقیقی و نیازهای واقعیشان را نمیشناسند و صرفاً نسخهی بدلی از شخصیت والدین خود خواهند بود یا اینکه فرزندان میآموزند با هنجارشکنی، خشونت، برخورهای آسیبزا یا هر روش منفی دیگری، از والدین فاصله گرفته و دنیایی را تجربه کنند که کمترین ارتباطی با توصیههای والدینشان نداشته باشد.
باایناوصاف، چاره چیست؟ چگونه میتوان روابط سالم و سازنده را میان والدین و فرزندانشان به وجود آورد؟ پاسخ یوهانس شوپ (Johannes Schopp) به این پرسش یک کلمه است: گفتوگو! مکالمه و گفتوگوی هدفمند و آگاهیبخش میتواند از بروز تنشهای احتمالی جلوگیری کرده و مشکلات پیشآمده را از میان بردارد. با اصول و راهکارهایی که در کتاب توانمندسازی والدین (Eltern starken) ارائه شده، میتوانید شادی، آرامش و عشق را به خانه و خانواده بازگردانید.
به اعتقاد نویسنده گفتوگو نه یک رفتار غریزی، بلکه نوعی مهارت است که برای موفقیت در بهکارگیری آن لازم است آگاهانه آن را تمرین کنیم. اگرچه گفتوگو کردن تکنیک جدیدی نیست و ما هر روزه بنا به دلایل متفاوت با دیگران یا حتی گاهی با خودمان به گفتوگو مینشینیم، اما از آنجایی که روابط والدین و فرزندان همواره آبستن تنش و درگیری است، باید پیش از آنکه این تکنیک را در رابطه با فرزندانمان به کار بگیریم، قدری با اصول و مبانی آن آشنا شویم. البته جای نگرانی نیست، زیرا یوهانس شوب بخشهایی از کتاب را به شرح همین موضوع اختصاص داده و از توضیح هیچ نکتهی مهمی غافل نبوده.
کلیهی مطالب کتاب توانمندسازی والدین بر اساس این اصل بیان شده که بهجای سرکوب کردن تفاوتهای کودکان با والدینشان، بهتر است آنها را به رسمیت بشناسیم و بپذیریم. یوهانس شوپ در تلاش بوده تا از نسخههای فوری بسیاری از روانشناسان و مشاوران خانواده، مبنی بر تبدیل کودکان سرکش به فرزندانی سربهراه اجتناب کرده و روشی را به والدین معرفی کند که بدون توسل به زور، خواستههای قلبی کودکانشان را برای ایشان آشکار نماید.
نویسنده والدین را به صبر و شکیبایی دعوت میکند و از آنها میخواهد دنیا را از نگاه فرزندانشان ببینند. از آنجایی که قوای شناختی و درک کودکان نسبت به بزرگسالان در مورد پدیدههای عینی یا انتزاعی متفاوت است، پدران و مادران باید پیش از آنکه وارد گفتوگو با فرزندان خود شوند، اصول مکالمه با آنها را بیاموزند. کودکان شخصیت حساس و شکنندهای دارند که ممکن است در اثر یک غفلت یا سهلانگاری بهظاهر ناچیز از سوی والدین، آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شوند. به همین خاطر لازم است والدین در گام نخست روحیهی حساس فرزندان خود را بشناسند و در گام بعدی وارد عمل شوند.
دیر به رختخواب رفتن، کتک زدن خواهر و برادر یا جنجال به راه انداختن به خاطر یک اسباب بازی گمشده از رفتارهایی هستند که اگر تداوم داشته باشند، هر پدر و مادری را کلافه خواهند کرد. بسیاری از والدین تصور میکنند هنگام بروز چنین رفتارهایی باید دست به تنبیه فرزندشان بزنند یا با تذکر به کودکشان او را از تکرار چنین کارهایی بازدارند. این پدران و مادران بعد از مطالعهی کتاب توانمندسازی والدین خواهند دانست که بروز رفتارهای پرخاشگرانه از سوی فرزندانشان ریشههای عمیقی دارند که برای پی بردن به آنها میتوان از روش گفتوگو استفاده کرد. بهتر است بهجای تنبیه کودک یا ترساندن او، منشأ این مشکلات را پیدا کرده و مسئله را از ریشه حل کنند.
این کتاب آموزشی و خواندنی را علی عبداللهی به فارسی برگردانده و نشر کتاب هرمس به بازار کتاب عرضه نموده است.
کتاب توانمندسازی والدین برای چه کسانی مناسب است؟
به تمامی والدینی که در ارتباط خود با فرزندانشان به بنبست رسیدهاند یا حتی پدران و مادرانی که با فرزندانشان دچار مشکل نشدهاند اما قصد دارند پیش از فرارسیدن سن بحرانی فرزندان خود و بروز هرگونه مشکلی، راهکارهای گفتوگوی سازنده با ایشان را بیاموزند، توصیه میکنیم کتاب توانمندسازی والدین را مانند نقشهی راهی همراه خود داشته باشند و از آموزههای آن نهایت استفاده را ببرند.
با یوهانس شوپ بیشتر آشنا شویم
یوهانس شوپ (1954)، نویسنده و پژوهشگر آلمانی است که در زمینهی مسائل خانواده و تربیت کودکان تبحر بالایی دارد. «توانمندسازی والدین» نخستین کتاب اوست که به فارسی نیز ترجمه شده.
در بخشی از کتاب توانمندسازی والدین: کارگاههای گفتگوی والدین میخوانیم
مادرى در آستانه اتاق کارگاه ایستاده بود، اما تردید داشت. حس کردم با خودش در کشمکش است که پاشنه بچرخاند و دوباره برود. من به عنوان مجرى کارگاه به چنین نشانهاى توجه نشان دادم و با کلامى دوستانه این کار را برایش آسان کردم تا بتواند از آستانه در گام بردارد و به سمت گروه و والدین دیگر برود و بماند. به زحمتش مىارزید، زیرا او در سخنان پایانى احساسش را بیان کرد. با وجود این در گردهمایى بعدى شرکت نکرد، زیرا «جدا بیمار» بود.
هفته بعد دوره آموزشى والدین براى او مانع بسیار بزرگى بود. اتفاقى نیفتاده بود که ترس او را از گروه به قدر کافى کاهش دهد. روش دیگرى که ترس اولیه را کاهش مىدهد، گفتگوى چرخهاى است. این روش به این دلیل موجب کاهش ترس مىشود که همیشه در مرحله ابتدایى تنها دو نفر با هم وارد گفتگو مىشوند. هر کس مىتواند فکر خود را روى تکتک آدمها متمرکز کند و فرد و گروه را پیش خود مجسم کند. همه مىتوانند محتاطانه به گروه و موضوع نزدیک شوند، و لازم نیست که مسائل شخصى را بلافاصله براى گروه علنى کنند. چرخه گفتگو اعتماد و دلگرمى ایجاد مىکند و فرد عاقبت وارد جمع بزرگ مىشود.
به این دلیل ترس و خجالت یکى از حسهاى ویژه چشمگیر در کارگاه والدین است، زیرا این حسها همواره به حوزه مسائل ممنوعه و هراسانگیز مربوط مىشوند. «چنانچه من درباره روش تربیت خود بر اساس «تنبیه کردن»، مانع شدن و عواقب آن صحبت کنم و اگر مجبور باشم به «خطاهایم» اعتراف کنم، در این بین چه چیزى را برملا مىکنم؟ «نگرانى از رسوا شدن احتمالى در حضور همه یا اصلاً رسوا شدن چهبسا مانع یادگیرى شود. از این گذشته، ترس نقش مهمى در تصمیمگیرى براى شرکت کردن در کارگاه یا نرفتن به آن جا دارد. اما گاهى اوقات همین روابط بسیار خصوصى هستند که والدین را به شرکت در کارگاه ترغیب مىکنند. ترس قادر است یادگیرى را متوقف و بهعکس، آن را ایجاد کند.
بله






















