نویسندهی پرفروش، جان گوردون، با کتابی دیگر دربارهی زندگی بازگشته است. اینبار او با همسرش، کاترین گوردون، همکاری میکند تا رازهای داشتن یک رابطهی پایدار و قوی را با شما در میان بگذارند. در کتاب سرسختی در رابطه که از پرفروشترینهای وال استریت ژورنال است، گوردونها فاش میکنند که چه چیزی آنها را به یکدیگر پیوند داده، در زمانهای سخت کنار هم نگهشان داشته، و چه چیزی عشق و اشتیاقشان نسبت به یکدیگر را تا به امروز حفظ کرده است.
دربارهی کتاب سرسختی در رابطه
زندگی مشترک و روابط عاطفی از بزرگترین و مهمترین چالشهای زندگی اغلب ما هستند. انسان قرن بیستویکم با تمام پیچیدگیها و شلوغیهای دنیای مدرن و بمباران اطلاعاتی در رابطه با جزئیات زندگی، راه بسیار سختی را برای ساختن و حفظ یک رابطهی عاطفی سالم پیش رو دارد. مهمترین پیام کتاب سرسختی در رابطه (Relationship Grit) این است که روابط عالی، تصادفی به وجود نمیآیند؛ بلکه نیازمند تعهد، سختکوشی و تلاشی مداوم هستند.
جان گوردون (Jon Gordon) و همسرش کاترین گوردون (Kathryn Gordon) در کتاب خود، جزئیاتی از بیستوسه سال زندگی مشترکشان را با خوانندگان به اشتراک میگذارند. آنها صراحتاً اشتباهات و تصمیماتی که تقریباً ازدواجشان را نابود کرده بود، همچنین داستان پیروزیها و موفقیتهایشان را روایت کردهاند. زبان ساده، صمیمی و شفاف این زوج به شما کمک میکند تا دریابید که تنها شما نیستید که با چالشهای زندگی مشترک و رابطهی عاطفی روبهرو شده.

جان و کاترین گوردون در کتاب سرسختی در رابطه بیان میکنند روابط، بهویژه ازدواج، در واقع دربارهی دو فرد ناکامل است که به یکدیگر میپیوندند تا روی نقصهای شخصیتی خود کار کنند و با هم در نقش یک تیم قویتر ظاهر شوند. آنها روایت میکنند که کار کردن، نوشتن و تربیت فرزندان بهطور همزمان، برایشان آسان نبوده است، اما با تعهد به یکدیگر و پذیرش اصول G. R. I. T از تاریکترین لحظات خود عبور کردهاند و عشقی عمیق و ماندگار ساختهاند. در کتاب پیش رو آنها بهصراحت دربارهی تمام چیزهایی که آموختهاند صحبت میکنند. اگر از طرفداران کارهای جان گوردون هستید، از شناختن بیشتر او در این کتاب قطعاً لذت خواهید برد؛ شوهر، پدر و نویسندهای که کتابهایش الهامبخش میلیونها نفر در سراسر جهان هستند.
در کتاب سرسختی در رابطه شما چهار اصل G. R. I. T را خواهید آموخت تا روابطی با کیفیت بالا ایجاد کنید که لایقش هستید و قدرت لازم را برای مقابله با گذشتهی خود، غلبه بر عیوبتان و تغییر در راستای بهبود خود و رابطهتان پیدا کنید. توصیههای عملی گوردونها شامل 22 نکته برای ایجاد و حفظ یک رابطهی عالی، یازده نکته از کاترین و یازده نکته از زبان جان است. از تجربیات این زوج درس بگیرید و رابطهی عاطفی خود را مستحکمتر کنید.
کتاب سرسختی در رابطه را ثریا رضایی به فارسی برگردانده و انتشارات شادن پژواک آن را منتشر و روانهی بازار کتاب کرده است.
در نکوداشت کتاب سرسختی در رابطه
- شاید از پیش بدانید که من از طرفداران جان گوردون هستم... در این کتاب، گوردونها بحثهای گرمی را دربارهی فرازونشیبهای ازدواج و چگونگی ماندگاری در رابطه مطرح میکنند. این کتاب را با شخص مهم زندگیتان بخوانید و با هم به سمت آیندهای مثبت حرکت کنید. (Ken Blanchard, coauthor of The New One Minute Manager and Servant Leadership in Action)
کتاب سرسختی در رابطه برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به دنبال ساختن یک رابطهی عاطفی محکم و قوی و حفظ آن در درازمدت هستید، خواندن این کتاب برای شما کاربردی و مفید خواهد بود.
در بخشی از کتاب سرسختی در رابطه: داستانی واقعی با درسهایی برای با هم ماندن، با هم رشد کردن و با هم موفق شدن میخوانیم
جید نمیتوانست سینهام را بگیرد. دچار عارضهی زبان گرهخورده شده بود و نمیتوانست درست غذا بخورد. طی یک جراحی زبونش را از کف دهانش جدا کردیم و تونست شیر خودم را بخورد. اواخر هفتهی سوم، دهنش برفک گرفت. من هم دچار ورم سینه شدم، که یک جور عفونت مجاری مسدودشدهی شیردهی است. حتی نمیدانستم چه اتفاقی دارد میافتد. با تب شدیدی توی اتاقم دراز کشیده بودم. یکی از دوستام آمد بهم سر بزند، یک نگاه به من یک نگاه به سینههام انداخت و گفت: "کاترین، تو ورم سینه گرفتی. باید بری دکتر". یعنی خدا او را رساند. ورم سینه بین خانمها خیلی شایع بود، ولی من احتمالاً قبل اینکه بفهمم چه خبر است خیلی مریض میشدم. دوستم پیش جید ماند و من رفتم دکتر. واقعاً ورم سینهی خیلی بدی داشتم.
وقتی ورم سینهام داشت خوب میشد، کمکم احساس خستگی شدید و بدندرد کردم. تمام مفاصلم التهاب و درد شدید داشتند. گرچه آن موقع مشکلات زیادی داشتیم، ولی یهبار دیگر واقعاً کم آوردم. توی آشپزخانه ایستاده بودم و داشتم ظرف میشستم. خوب نمیخوابیدم. یک نوزاد دختر داشتم. تمام تنم درد میکرد. سعی میکردم همهچیز را با هم وفق بدهم، ولی یهو میزدم زیر گریه. جان آن موقع اصلاً کمکم نمیکرد. بهم گفت: "خودت تنهایی باید از پس همهچی بربیایی و خودت را جمعجور کنی. من نمیتونم کمکت کنم." و از خانه زد بیرون. (الانم میگوید از آن موقع بارها تقاص این کارش را پس داده!) در طول 9 ماه بعدش همش مریض و مریضتر میشدم. مفاصلم ملتهب و حساس شده بودن. تمام تنم بیحس بود و گردن و پاهام مورمور میشد. کمکم موقع حرف زدن هم بعضی کلمات را جا میانداختم. احساس میکردم پاهام گُر گرفتن. گیج بودم. سینههام از داخل خارش شدیدی داشتند و من بیاختیار بهشان چنگ میزدم، گرچه خیلی درد داشت. پیش متخصص زنان رفتم، که گفت افسردگی بعد از زایمان گرفتی. من احساس افسردگی نداشتم، احساس میکردم مریضم، مثل وقتی سرما میخوردم. رفتم پیش یک متخصص رماتیسم. او هم گفت احتمالاً فقط به خاطر این است که که تازه زایمان کردم. بعد دچار درد و بیحسی عصبی شدم، به خاطر همین اینبار رفتم پیش یک متخصص مغز و اعصاب.
بله





























