کتاب قانون نالیدن ممنوع دربارهی مردی تیرهروز و منفینگر است که همسرش قصد دارد ترکش کند. بهتر است بدانید این شخصیت برمبنای شخصیت خودم شکل گرفته است. نالهها و منفیبافیهای من چنان شدت یافت که همسرم تصمیم گرفت آخرین پیشنهادش را برای من مطرح کند و مهلتی را برایم در نظر بگیرد. در واقع من فقط این دو گزینه را پیش روی خودم داشتم: تغییر کنم یا از اتوبوس زندگی او پیاده شوم. من انسانی دلشکسته و راندهشده بودم که قرار بود از زندگی همسرم نیز بیرون روم!
هدف نویسنده از نوشتن چنین کتابی در واقع حذفکردن کامل منفینگریها و نالیدنها نیست. هدف این است که انسانها بتوانند منفیبافیها و نالیدنهای بیهوده، بیوقفه و بیهدفشان را از زندگیشان حذف کنند. هدف مهمترم نیز این است که انسانها بتوانند منفیبینیهای بهجا و درست خودشان را به راهحلهایی مثبت تبدیل کنند. درکل، هرگونه منفینگری یا نالیدنی نشاندهندهی فرصتی ویژه برای تبدیلشدن یک عامل منفی به یک عامل مثبت خواهد بود. ما میتوانیم از گله و شکایتهای مشتریانمان برای بهبودبخشیدن به وضعیت ارایهی خدماتمان استفاده کنیم. گله و شکایتهای کارکنان هر سازمانی ممکن است بهمنزلهی نشانهای برای نیاز به ایجاد نوآوری و فرایندهایی جدید باشد. گله و شکایتهای خودمان نیز ممکن است نشانههایی را دراینباره در اختیارمان قرار دهد که خواستار چه اموری نیستیم. در این صورت، میتوانیم با دقت و انرژی بیشتر بر دستیابی به خواستههای واقعیمان متمرکز شویم. بهاینترتیب، داستانی را دربارهی قانون نالیدن ممنوع و دیگر شیوههای مثبت و سازنده برای رسیدگیکردن به منفینگریها در محیط شغلی و شخصی بازگو میکند.
بله





























بنده کوچک خدا، حسین بنائیان