الکساندر آنیه واس و کرم نیشانجی اوغلو، دو محقق برجستهی حوزههای سیاست و اقتصاد، در کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ کوشیدهاند تا با بررسی دادههای قابل استنادِ تاریخی، شرحی مجابکننده و همهفهم در باب روند ظهور و فراگیریِ نظام سرمایهداری در جهانِ غرب، ارائه دهند. گفتنی است که اثر پیش رو، در سال 2017 برندهی جایزهی بهترین کتاب در زمینهی جامعهشناسی سیاسی بینالمللی شده است.
درباره کتاب غرب چگونه حاکم شد؟
سرمایهداری، مثل هر پدیدهی اجتماعی دیگر، تاریخی درازآهنگ و مفصل را در پسِ خود دارد. بررسی و واکاوی این تاریخ، دلمشغولیِ فکریِ بسیاری از برجستهترین متفکران جهان در طول سدههای اخیر بوده است. بزرگترینِ این متفکران، بیگمان کارل مارکس است؛ فیلسوف شهیر آلمانی، که هدفِ تمام پروژهی فکری خود را ارائهی شرحی جامع و دقیق از روند ظهورِ نظام سرمایهداری، تلقی میکرد. فهم تحولات نظام سرمایهداری، به زعم مارکس و همفکران او، از این رو اهمیت دارد که به درک و دریافتِ ما در باب عمدهی تحولات تاریخ معاصر، نه فقط در اروپا که خاستگاه سرمایهداریست، بلکه در تمام جهان، روشنی میبخشد.
کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ (How the West Came to Rule) از جهاتی در ادامهی سنت نقد و تاریخنگاریِ مارکسیستی به رشتهی تحریر درآمده است. مؤلفان این اثرِ پژوهشی، کوشیدهاند با بررسی تحولات تاریخیِ مهم و دورانساز در طول سه سدهی گذشته، روایتی دقیق، کامل، و تا حد امکان مجابکننده از روند تولد، تطور و جهانگیریِ نظامِ سرمایهداریِ غربی به دست دهند.
دغدغهی اصلی نویسندگان کتاب غرب چگونه حاکم شد؟، خط بطلان کشیدن بر نظریات رایج در باب خاستگاههای نظام سرمایهداری بوده است. به گمان الکساندر آنیه واس و کرم نیشانجی اوغلو، نظریاتی که تاکنون در باب توضیحِ خاستگاههای کاپیتالیسم ارائه شدهاند، جملگی در بیتوجهی به مناسبات ژئوپولیتیک اشتراک داشتهاند. از همین روست که ایشان عنوان فرعی اثر خود را «خاستگاههای ژئوپولیتیک سرمایهداری» گذاشتهاند. چه، بر این باورند که بیفهم آن دسته از تحولاتی که ریشه در مسائل ژئوپولیتیک داشتهاند، به تفسیری درست و دقیق در باب خاستگاههای نظام سرمایهداری دست نخواهیم یافت.

تز اصلی کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ این است که ظهور نظام سرمایهداری، تنها معلولِ تحولاتِ تاریخی در درون مرزهای قارهی اروپا نبوده؛ بلکه به مجموعهای گستردهتر از فرازوفرودهای تاریخی بستگی داشته، که بسیاریشان در نقاط دیگر جهان، از جمله آسیا و آفریقا، رخ دادهاند. این تز، چنانکه از توضیحاتمان در سطور پیشین برمیآید، در نوع خود بدیع و هنجارشکن تلقی میشود.
کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ توسط علیرضا خزایی به زبان فارسی ترجمه شده، و از سوی نشر چشمه در اختیار مخاطبین علاقهمند قرار گرفته است.
جوایز و افتخارات کتاب غرب چگونه حاکم شد؟
- برندهی جایزهی بهترین کتاب در زمینهی جامعهشناسی سیاسی بینالمللی (در سال 2017)
- برندهی جایزهی بهترین کتاب در زمینهی اقتصاد سیاسی (در سال 2016)
نکوداشتهای کتاب غرب چگونه حاکم شد؟
-
مطالعهی کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ قویاً توصیه میشود. الکساندر آنیه واس و کرم نیشانجی اوغلو در زمینهی توضیحِ چراییِ استیلای نظام سرمایهداریِ غربی بر جهان، با توسل به بینشهایی تاریخی و نظری، بسیار موفق عمل کردهاند. (Choice)
-
بازاندیشیای بنیادین و جالب توجه در باب ریشههای نظام سرمایهداری. (Amazon)
-
شرحی عالی و درخشان دربارهی خاستگاههای تاریخی سرمایهداری. (Barnes & Noble)
کتاب غرب چگونه حاکم شد مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به حوزهی تاریخ و دوستداران مباحثِ مرتبط با حیطهی اقتصاد سیاسی، دو گروه از مخاطبین اصلی کتاب غرب چگونه حاکم شد؟ به شمار میروند.
با نویسندگان کتاب غرب چگونه حاکم شد بیشتر آشنا شویم
الکساندر آنیه واس (Alexander Anievas) محقق و نویسندهی حوزهی سیاست و تاریخ است. او هماینک در دانشگاه کمبریج به تدریس اشتغال دارد. از میان آثار وی میتوان به عناوینی چون «غرب چگونه حاکم شد؟» و «سرمایه، دولت و جنگ» اشاره کرد.
کرم نیشانجی اوغلو (Kerem Nisancioglu) استاد دانشگاه لندن و مدرس روابط بینالملل است. آثار او، عمدتاً پژوهشهایی تاریخی در زمینهی تحول و تطور نظام سرمایهداری در کشورهای اروپاییاند.
در بخشی از کتاب غرب چگونه حاکم شد؟: خاستگاههای ژئوپولیتیک سرمایهداری میخوانیم
اغلب طاعون سیاه را یک عامل دستدادی مهم در تبیین بحران مهلک شیوهی تولید فئودالی در اروپا و نیز چرخشی اساسی در توازن نیروهای طبقاتی ذکر میکنند که سرانجام به ظهور مناسبات اجتماعی سرمایهداری انجامید. برخی دانشپژوهان تا آنجا پیش رفتهاند که طاعون سیاه را علت اصلی توسعهی سرمایهداری در اروپای غربی ذکر کردهاند. تاریخدانان فارغ از اینکه دقیقاً بر اهمیت طاعون سیاه چه تأکیدی گذاشته باشند به صورت عمومی پذیرفتهاند که «شوک همهگیر حاصل از طاعون سیاه» منجر به تشدید دوچندان بحران ازپیشموجود در شیوهی تولید فئودالی شد و از «نقطهی عطفی در گذار به سرمایهداری» خبر میداد. بحران سدههای میانهی متأخر با به راه انداختن فرایندهای دولتسازی در سراسر اروپای غربی و درعینحال، ایجاد محرک برای شهری شدن و تجاری شدن، «میتوان گفت تعیینکنندهترین گام را در مسیر طولانیِ [اروپای] قاره به سرمایهداری و هژمونی جهانی مشخص کرده است.» بااینحال، اگر از اساس امکانی هم برای ورود این عامل پیشامدگونه به نظریهپردازی در باب فرایند انحلال و بازسازی نظاممند وجود داشته باشد، بهندرت چنین امری رخ میدهد. و حتی میتوان پرسید که از اساس چرا باید چنین عاملی را به نظریهپردازی وارد کنیم؟ جامعهشناسیای تاریخی چگونه میتواند به نظریهپردازی در باب چنین پدیدهای بپردازد؟
علت آن است که طاعون سیاه، هم در خاستگاه و هم اثراتش، پدیدهای اجتماعی، یا دقیقتر، پدیدهای بیناجوامعی بود. نیل دیویدسون مینویسد: «اگر مبارزهی ما با… ابعاد غیرانسانی طبیعت را همچون عاملی برونزاد در نظر بگیریم» این امر «حاکی از تصوری نسبتاً زیادهاجتماعی از هستی انسانی است.» دیویدسون با ارائهی مثال طاعون سیاه بحثش را ادامه میدهد، پدیدهای که او بهدرستی تذکر میدهد که نقشی اساسی در توضیح رابرت برنر از تغییر توازن نیروهای طبقاتی در پایان سدهی چهاردهم ایفا میکند.
بله



















