کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ حاصل ترجمه و گردآوری ناهید مومن خانی است. این کتاب که بخش اصلی آن را کتاب 52 نکتهی کوچک برای ایجاد تغییرات بزرگ، اثر مارسل بلیوو تشکیل داده، دربردارندهی راهنماهای کوچک و سادهای از افراد موفق برای داشتن تغییرات مثبت است. این کتاب با نکات کوچک خود، نگرش عظیم و و حیرتآوری را در مسیر زندگی برایمان به ارمغان میآورد.
دربارهی کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ
همهی با این مَثَل معروف آشنا هستیم که «سنگ بزرگ علامت نزدن است!» مارسل بلیوو (Marcel Beliveau) با جمعآوری برخی از مهمترین نکات خودسازی در کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ، به ما میآموزد این مثل قدیمی در واقعیت نیز صدق میکند. در حقیقت، برای حرکت به سوی تغییرات بزرگ نیز باید از کوچکترین قدمها شروع کرد. آثاری که او جمعآوری کرده، گزیدهای از نکات برخی برجستهترین چهرههای این حوزه است. ازمیان این افراد میتوان کریستین گادفری (Christian Godefroy)، فابریس بِانیز (Fabrice Beal)، ناپلئون هیل (Napoleon Hill)، کاترین پاندر (Katrin Pander) و رابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) را نام برد.
شاید انتظار داشته باشید این دست کتابها توسط روانشناسان یا فلاسفهی بزرگ نوشته شوند، اما جالب است اگر بار دیگر نکات مهم زندگی را بهواسطهی تجربیات مستقیم افراد بشنویم! نکاتی که در این کتاب بازگو میشود، قبلتر بارها و بارها به گوشتان خورده! شاید عجیب باشد، اما این درست همان نکتهی اصلی و منحصربهفرد این کتاب است. نویسنده برای داشتن زندگی سعادتمند و گذر از موانع، هرگز به سراغ فلسفهبافی و نگرشهای پیچیده نمیرود. او راز بازکردن سختترین قفلها را در نکات ساده میداند؛ نکات روزمرهای که همگی ما صدها بار در طول زندگی از کنار آن عبور میکنیم و آن رانادیده میگیریم. تنها افراد کمی میدانند رمز و رازهای دستیابی به تغییرات و اهداف بزرگ، از دل نکات کوچکی که به آن بیتوجه ماندهایم گذر میکند. نکاتی مثل توجه به لحظهی اکنون، توجه به هدیهی «زندگی» و اهمیت دادن به سلام و روزخوش. این کتاب با لحنی خودمانی و زبانی روان، نکات مهمی که مارسل بلیوو، و دیگران در دانشگاه زندگی آموختهاند برایمان بازگو میکند. دانشگاهی که «به ما مدرک نمیدهد، ولی گواهی آنچه نمیدانیم و باید بیاموزیم را ارائه میکند.»
نکات ذکرشده در این کتاب همچون کلیدیست که دروازهی تغییرات بزرگ بهراحتی به دست آن باز خواهد شد. و نکتهی مهمتر آن که نویسندگان این کتاب برای زندگانی منحصربهفر هریک از شما، نه یک کلید، بلکه یک دسته کلید میدهند! دسته کلیدی که 209 کلید دارد و جدا از آن که با تمامی نکات آن موافق باشید یا خیر، به احتمال زیاد یکی از این کلیدها درِ موفقیت را به روی شما بازخواهد کرد!
این کتاب در سال 1392 به همت نشر نسل نواندیش در دسترس علاقهمندان فارسیزبان قرار گرفت.
کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب پیشنهاد جذابیست به تمامی کسانی که برای ایجاد تغییر و موفقیت در زندگی به دنبال راهکارهایی اساسی، گیرا و راهبردی هستند. کتاب نامبرده همچنین یک هدیهی مناسب برای مدیران و معلمانیست که میخواهند دیگران را در مسیر تغییرات مثبت زندگی راهنمایی کنند.
جملات برگزیده کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ
- چهرهی خویش را بپذیرید و دوستش بدارید، زیرا از آنِ شماست.
- فراموش نکنید نام هرکس برای او شیرینترین و مهمترین واژه است.
- یاد بگیرید که گوش دهید و طرف مقابل را سر شوق بیاورید تا از خود حرف بزند.
- بهجای تماشای تلویزیون، چشمانتان را ببندید و به موسیقی مورد علاقهتان گوش دهید.
در بخشی از کتاب 209 نکته کوچک و 209 تغییر بزرگ میخوانیم
شبی خوابی دیدم که روابط مرا با فرزندانم دگرگون کرد:
داشتم با پسرم صحبت میکردم. بحث ما بسیار جدی بود. من صادقانه نظرم را به او میگفتم و او نیز قاطعانه با من حرف میزد. ضربان قلبم تند شده بود. چطور میتوانست با پدرش اینگونه سخن بگوید؟ من که در هیچ موردی برایش کم نگذاشته بودم.
در این بین، دخترم سر رسید. کمی دلگرم شدم، زیرا بهگمانم او طرف من است و پشتیبانیام میکند؛ اما نه! او بهکلی پشت برادرش درآمد. تلاش میکردم تا درکشان کنم، ولی احساسم میگفت این حق من نیست. تنها مانده بودم. به آنها گفتم: «چطور میتوانید با من اینگونه رفتار کنید؟»
در همین لحظه، از خواب پریدم. خیس عرق بودم. ساعت سه بود. تکتک کلمهها و احساسی را که در خواب داشتم بهخاطر میآوردم؛ اما آن فقط رؤیا بود و چنین اتفاقی نیفتاده بود. از حرفهایی که در خواب زده بودم احساس بدی داشتم. خوب، قبول دارم؛ آن فقط یک خواب بود، ولی احساسم کاملاً حقیقی بود. به آنچه گفته و شنیده بودم و آنچه آنان میخواستند به من بگویند فکر کردم. اینکه در ارتباط با فرزندانم به مشکل برخورده بودم یک واقعیت بود؛ یک بحران! بهخصوص با پسر 27 ساله و دختر 21 سالهام. من آنها را دوست دارم و میکوشم پدری خوب باشم، گرچه کاری آسان نیست.
دیشب پسرم مرا به شام دعوت کرد و ما با هم تنها بودیم. در صحبتهایم با او شکیبایی بسیاری به خرج دادم؛ بهویژه وقتی پذیرش حرفهایش برایم خیلی سخت شده بود. میاندیشیدم: «پسری که من تربیت کردهام چگونه میتواند چنین افکار عجیبی داشته باشد؟»
بله


















