در کل داستان خوب و زیبایی بود و من حقیقتا از خوندنش لذت بردم... هر چند که داستان خالی از ایراد و مشکل نبود. برای مثال یکی از بزرگترین ایرادای داستان که من واقعا تعجب میکنم که نویسنده چطور به اون توجه نکرده بود سن ماه بانو و علی موقع عشق و عاشقی و ازدواج بود... از یه طرف نوشته بود که ماه بانو اون موقع ۲۵ ساله بود و از یه طرف دیگه م نوشته بود که علی ۱۲ سال از ماه بانو کوچک تر بود و این زیاد با عقل جور در نمیاد که یه زن ۲۵ ساله عاشق یه پسر یچه ۱۲ ساله باشه. و از ایرادهای دیگر داستان این بود که چجوری یهو ارتباط خوب و صمیمی که ماه بانو با دخترانش و نوه هاش و برادرزاده هاش داشت یهویی سرد شد و در اخر فقط حسین بود که به امورات اونها رسیدگی میکرد و مخارجشون رو متقبل میشد در صورتی که زن حسین دختر اذر و نوه ماهبانو بود. و اون قسمت داستان که کسی به دروغ به اونها گفت که موسی زنده ست رو هم خوب توضیح نداده بود که چرا کسی باید اونهارو اینطور سر کار بزاره. و یه قسمت از داستان رو که من به هیچ وجه نمیتونم عقلا بپذیرم این بود که ماه بانو خیلی جاها نوشته بود که من از خیلی پزشکان شهر به کار طبابت وارد تر بودم... یا چطور امکان داره پزشکی که اون همه درس خونده از یه طبیب محلی سواد و توانایی کمتری داشته باشه مثلا اونجایی که برادر ماه بانو ماهها تو شهر درمان نشد ولی حکیم در یک چشم به همزدن و در عرض مدت کوتاهی به اون اسانی اون رو مداوا کرد
داستان زیبایی بود که اگر به ادبیات بومی ایرانی مربوط به رسوم محلی علاقه داشته باشید شما را جذب می کند و ضمن دنبال کردن حوادث مربوط به شخصیت داستان و همدلی با او به حال و هوای آن زمان ایران (احتمالا اواخر 1290 و اوایل 1300 هجری شمسی) و نبود امکانات اولیه و نقش مهم آن خدا بیامرز در پیشرفت و آبادانی کشور پی می برید. اما یک ستاره کم دادم بخاطر غلط های املایی که هر چه به اواخر کتاب نزدیک می شدیم بیشتر می شد کج دار و مریض (مریز) راجب (راجع به) نزاشتم (نذاشتم یا نگذاشتم) غیض (غیظ) و..... ه هکسره هم که رعایت نمی شد. اگر قرار باشد نویسنده یا ویراستار یا هر فعال فرهنگی به این مسائل بی توجه یا نا آگاه باشد حکایت وای به روزی که بگندد نمک خواهد شد یکی دو جا هم از اصطلاحات امروزی در گویش محلی صد سال قبل استفاده شده بود: چارقد فیت سرم شد!!!!! اصطلاح لاتین فیت fit برای چارقد!!! یا: مثل خری که به او کیک داده اند!!! ذوق کرده بود.؛ در حالیکه در کل آن زمان آنطور که ذکر شده کلوچه و نان روغنی بعنوان شیرینی شاهانه محسوب می شده و خبری از کیک نبوده چه برسد که این ضرب المثل امروزی رایج باشد. در خاتمه بنظرم نویسنده محترم حیف است در حالی که هم استعداد و هم دسترسی به این سوژه ها را دارند به این نکات بی توجه باشند.
من رمانو تا آخر خوندم، با اینکه موضوع جالب بود، نگارش خیلی ضعیف بود، به یه سری موضوعات و افراد اشاره شد و یهو غیب شدن، از یه سری مسائلم خیلی زود و سرسری گذر کردن، نمیدونم چندمین رمان نویسنده بود ولی نیاز به ویرایش داشت، اشتباهاتی از قبیل سن اصلا نباید تو داستان باشه، نوشتن زمانی که ماه بانو عاشق علی شد بیست و پنج ساله بوده، بعد نوشتن علی دوازده سال کوچیکتر از ماه بانو بوده، این یک اشتباه، اشتباه دوم اینکه در مورد دارایی به جا مونده از حکیم چیزی ننوشتید، چرا ماه بانو انقدر بی پولی کشید وقتی از حکیم خونه و زمین داشت؟ نوشته شده بود با رحمت دعوا کرده که ارثتو گرفتی و اینا حق دخترامه، پس چرا خودش استفاده نکرد؟ حقیقتا حس کردم سرگذشت واقعی نبوده و تخیلات نویسنده ست
امتیاز کامل دادم چون از خوندن این داستان درام و غمگین که با ناخوشی ها و اشکاشون گریه کردم و با خوشی هاشون لبخند زدم لذت بردم، اما ایراد در سن و سال افراد بود که یکم مبهم بود. موضوع دیگه اینکه از ماست که بر ماست تا زمانی که ما زن ها نفر سوم یه رابطه به هر دلیلی بشیم مردا زن دوم میگیرن و زن ها به خواست یا ناخواست به سرشون هوو میارن و تحمل میکنن. من واقعا عاشق رمان های اوایل دهه ۱۳۰۰ هستم اما خب با خوندنش خیلی حرص میخورم از ظلم و ظلم و ظلم و مرد سالاری و تباه شدن دختری بخاطر مردی و کلا زن رو ابزار معامله قرار میدن امید به آن روز که هیچ زنی نه ظلم ببینه و نه شاهدش باشه. نویسنده محترم موفق باشید🌹🙏
کتاب جالبی بود و درد و دل کامل زنایی که به زور دیگران محکوم به زندگیهای اجباری شدن و اکثرن پر ازحسرت و ارزو به دل پایان یافتن ولی هم یه ایرادیا وارد بود این که در مورد سن و سالها اغراق شده بود و اینکه از بعضی کلمان امروزی در متن استفاده شده بود اما ایراد بزرگش این بود که علارغم احساسی کردن داستان نتونسته بود فضا سازی درستی از تغیر سبک زندگی ادما بده و سریع میگذشت اینکه سیر تکاملی روستا و اسب تا انقلاب و جنگ فقط اشاره ریزی به حال و هوای زندگی مردم داشت و بیشتر به خودخواهی مردانی پردخته بود که بدون توجه به احساس شریک زندگیشان برای خواستههای زودگذرشان زن وزندگی را به سردی میکشانند
درود روند داستان خوب بود اما نگارش ایراد داشت سال وقایع سن و سالها ذکر نشده بود نفهمیدیم آذرو و مهری چند ساله بودن و اینکه وقتی ماه بانو عاشق علی میشه ۲۵ ساله بوده و توی داستان گفته شد که علی دوازده سال کوچک تر از ماه بانو بوده یعنی سیزده ساله بوده عجیبه که عاشق یه بچه شده بوده و خیلی با عقل جور در نمیاد چون جوری شخصیت علی رو نوشته نویسنده انگار علی یه مرد ۳۰ ساله هست درسته اون زمان همه زود ازدواج میکردن ولی دیگه یه زن ۲۵ ساله عاشق پسر بچه نمیشده و خیلی چیزای عجیب غریب دیگه و بزرگنمایی هم زیاد داشت..
با سلام و خسته نباشید من همیشه داستانهای واقعی را مطالعه میکنم و دوست دارم اماااا واقعاااا این داستان واقعی بود خیلی جاها مشکل داشت از سنها و خیالی بود و از نامهربانی دخترهای دخترهای ماه بانو در اخر داستان و خیلی چیزهای دیگرر که نوشتنش وقت گیره در کل قلم نویسنده خیالی و پر از ایراد بود و چقدر سرنوشتها که رهااا شدن مثل موسی و چرااا عیسی بی جنازه بودو اینکه حکیم و ماه بانو فقط از سن حکیم ظلم شد و دیگر جاها بسیار همسر خوب و توجه به ماه بانو داشت به نوشته نوبستده در کل بع نظرم خیلی نقص داشت داستان این کتاب
در یک جمله اگر بخوام بگم، ارزش خوندن نداشت. کتاب پر بود از غلطهای نگارشی و املایی. زمان نوشتار کتاب یهو از ماضی به مضارع تغییر میکرد. دیالوگها یه جا کتابی بود، یهو لهجه محلی پیدا میکردن. سن افراد خیلی جاها معلوم نبود. گاهی شرح وقایع یک روز، بیست صفحه بود، و گاهی شرح وقایع دوسال در یک خط گفته شده بود. شخصیتها هم که مدام یا مریض بودن یا حامله. موضوع داستان جالب بود به شرطی که به قلم بهتری نوشته میشد و حداقل یه بار ویرایش میشد.
با سلام خدمت نویسنده محترم این کتاب این کتاب عالی بود در عین این که ناراحت کننده هست ولی داستان زنی سختکوش و قوی را روایت میکند که خودش به تنهایی از پس مشکلات بر می اید و زندگیش را می سازدبرای من جذاب بود این بود که نویسنده خیلی قشنگ به جزییات پرداخته. همیشه دوست داشتم بدانم روستاها و شهرهای ما در آن دوره چه شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی داشتند؟ نویسنده این فضا رو خیلی واضح به تصویر کشیده بود توصیه میکنم حتما یک بار هم که شده مطالعه اش کنید
خیلی کتاب عجیبی بود... خدا رحمتت کنه ماه بانو
زندگی ماه بانو به آدم یاد میده که ماها یک مختار مجبوریم! همون قدری که مجبوریم از خودمون اختیار داریم و باز همون قدری که مختاریم مجبوریم به مختار بودن.... و به خاطر همینه که زندگی واقعا عجیبه!
امیدوارم بعد از این همه سختی فقط آرامش ابدی نصیبت شده باشه ماه بانو جان و روحت در آرامش باشه... اینجاست که میفهمم این جمله یعنی چی: لیلی نام تمام دختران زمین است.. ماه بانو هم بی شک یکی از اون لیلیهاست.
سرنوشت جالبی بود روایت سختی کشیدن زنان و دختران در سالهای دور ۱۳۰۰و اندکی بعد شاید اگر روزی بتوانم سرگذشت مادرم رو بنویسم مادرم متولد ۱۳۳۰ بود و در سال ۱۳۹۰ به دیدار حق تعالی شتافت او که شصت سال بیشتر در دنیای فانی نبود اما روزگار خوشی را نگذرانده بود امروز پانزده سال است که به دیار معبود رفته و قطعا در آن دنیا در جوار حق زندگی شادی دارد! روح همه ی مادران و زنان سختی کشیده سرزمینم شاد!
شاید موضوع داستان خوب بود ولی متاسفانه اصلا به قلم خوبی نوشته نشده بود، فعلها خیلی بد بکار برده شده و مثلا با اینکه داستان مربوط به حدود ۱۰۰ سال قبل بود از کلماتی در اون استفاده شده بود که دور از ذهن بود برای اون زمان، مثلا کلمه سرطان برای اون زمان اصلا مفهومی نداشته و شناخته شده نبوده در صورتیکه بعنوان مثال پسر خانواده سرطان میگیره در کل نویسنده میتونست خیلی بهتر داستانو بنویسه
برای یک بار خوندن خوب بود. نویسنده خیلی خوب جریانات زندگی رو توصیف کرده بود و خواننده میتونه خیلی راحت با داستان ارتباط برقرار کنه. متاسفم که هنوز هم این جریانات در کشور ما ادامه داره. فقط شکل و شمایل این تبعیضها تغییر کرده. به امید روزی که دیوار جنسیتی فرو بریزند و زن و مرد کنار هم به طور مسالمت امیز و دور از کشمکشهایی به درازای قرنها بتوانند زندگی سالمی داشته باشند.
به خاطر نظرات بقیه این کتاب رو تهیه کردم. ولی ارزش خوندن نداره. خیلی اشکالات زیادی به کتاب وارد بود. نویسنده یه جوری نوشته بود از اصطلاحات امروزی برای یک افرادی که حدود ۶۰، ۷۰ سال قبل زندگی میکردن استفاده کرده بود. آقایون کجا احترام میزاشتن به خانم شون. اصلا نظرات خانمها مگه مهم بود. حالا اینجا بیشتر آقایون داستان واله و شیدا هستند و حرف گوش کن.
سلام کتاب خوبی بودی مشکلاتی بود کلمات امروزبکار میبرد. سن سالش کاش اول میگفتی اخرش بعضی مواقع گفته میشد ولی دختران جهان مشکلاتی دارن ولی کشور ما یکم بیشتر گه اونم به مرور زمان به حقشون میرسن خدابیامرزه همه کسانی که تو کتاب اسشون اومد عروس و خود ماه بانو هم تشکر میکنم بابت کتاب. وقتی اخر کتاب رسید دوباره مقدمه بخونید ممنون
داستان زندگی پر از درد و رنج این بانو مثل خیلیهای دیگه از اون دوران بود. کودک همسری. نداشتن حق انتخاب. فرزند آوری فراوان. مرضهای ناشناخته و نبود دارو و..... واقعا ماهایی که تو عصر اینترنت و تکنولوژی زندگی میکنیم حتی شنیدن این داستانها تکان دهنده هست. در پایان روح همه رفتگان و گذشتگان از جمله ماه بانو شاد. یادشان گرامی
به نظرم کتاب خیلی خوبی بود و صد البته ارزش خوندن داشت... 👌 درسته مکان و زمان در خیلی جاهای رمان نامعلوم بود؛ اما اینو نمیشد ایراد رمان دونست، چون نویسنده رمان هدفش ذکر مکان و زمان واقعه نبوده بلکه حقیقت ماجرا و همون تجربه زندگی ماه بانو بوده که در صفحه اخر کتاب از زبان آساره توضیح داده شده...
خیلی خوب بود و خسته نباشید به نویسنده👌✨
روحت شاد ماه بانو. به قول خودت عجب پوست کلفت بودی. درس فداکاری صبر و بردباری و تحمل سختی و امید سر زندگی دادی ممنون امیدوارم دیگه در کشورم شاهد ازدواج کودکان معصوم نباشیم و از گذشته دوران کوروش کبیر دختران تا هجده تمام نشده نمیگذاشتند ازدواج کنند درس بگیریم به امید فرهنگ و آزادی
جامعه ما پر است از زنان و دخترانی که سرنوشت مشابه ماه بانو داشتهاند. چیزی که برای من جذاب بود این بود که نویسنده خیلی قشنگ به جزییات پرداخته. برای من که همیشه دوست داشتم بدانم روستاها و شهرهای ما در آن دوره چه شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی داشتند؟ نویسنده این فضا رو خیلی واضح به تصویر کشیده.
نویسنده خوب نوشته بدون کش دادن موضوع ولی تمام داستان غصه بود وغصه واقعا زنان ما در قدیم خیلی مورد ظلا قرار گرفتند اون هم از جانب پدران ومادران بیسواد والبته فقیر از اونجاییکه میخواستند یه نون خور کم کنند دختر نابالغ خود را بدبخت میکردند واینو نویسنده خوب توصیف کرده خیلی از خوندن این داستان متاثر شدم
دوست دارم بدونم نویسنده چند سالش بوده در مورد پوشش ماه بانو و ایلیاتی بودنشون درست توضیح نداده سن و سال درست محاسبه نکرده حکیم در حقش خوبی کرد ولی بعد به مقطعی در کتاب فراموش شد با اینکه عشق اولش پسر خالش بود و این همه مراسم میرفت یه بارم ندیدش از بچه های ارسلان چیزی نگفت و خیلی نکته های دیگه
این کتاب عالی بود در عین اینکه ناراحت کننده هست ولی داستان زنی سختکوش و قوی را روایت میکند که خودش به تنهایی از پس مشکلات بر میاید و زندگیش را میسازد
من با خواندن این داستان خیلی جاهایش با ماه بانو گریه کردم، در این داستان کودک همسری واقعا ناراحت کننده و ظلم هست، که من خیلی ناراحت شدم.
داستان خوب و آموزندهای بود تا حدودی آدم با فضا و رسم سالیان دور آشنامیشه ولی کتاب پراز غلط املایی و اشتباه مفهومی بود مثلا سن و سال آدمای قصه قاطی میشد یا معلوم نبود و دیگر اینکه به راحتی ازدواج و طلاق صورت میگرفت در حالیکه حتی آن زمانها هم طلاق کار دشواری بود بنظرم نیاز به ویرایش جدی دارد
کتاب بسیار زیبایی بود از خواندنش واقعا لذت بردم از نویسنده کمال تشکر رو دارم با اون قلم توانایشان عالی بود و به بهترین صورت حال و هوای گذشته رو به تصویر کشیدن و من مشتاق خواندن و دانستن عاقبت ماجرا بودم عالی بود و جذاب و لذت بخش ممنون از نویسنده محترم
داستان قشنگی داشت ولی خیلی کم به جزییات پرداخته شده بود مخصوصا که وقتی از زمان خیلی قدیم تعریف میشه جزییاتشه که واقعیش میکنه و تو اون فضا قرار میگیری، بعضی از قسمتها هم خیلی سریع جلو میرفت، با این حال قصهاش نگهت میداره و دوست داری باهاش پیش بری.
ممنونم از کتابراه که این کتاب را در مجموعه ی خود در اختیار خواننده گان قرار داده و تشکر میکنم از خانم عاطفه علی عوضی عزیز که بت نثر روان گیرا و جذابش خواننده را با ماه بانو همراه می کند، بسیار دلنشین است پیشنهاد میکنم که حتما بخونیدش و لذت ببرید
کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده بود اما اشکال نگارش و داستان نویسی داشت انتقاد من به داستان های ایرانی کلا موضوعات غم انگیز و شرح بدبختی مردم است که ما در واقعیت هر روز با آن مواجهایم ای کاش حداقل داستان های ایرانی هم به موضوعات بهتر و ارزنده تر روی بیاورند
کتاب فوق العاده خوب و جالبی بود که دقیقا متناسب با نوع زندگی و فرهنگ ما آدمها و روزمرگی هامون نگارش شده بود, درسته یه جاهایی ضعف داشت مثل عدم بیان سن و سال آدمهای داستان یا تاریخ وقوع حوادث اما خیلی خوب پیش میفت و آدم را به خواندنش ترغیب میکرد
کتاب باقلمی ساده وروان از دردها ورنجهای زنان سرزمین مان مخصوصا در گدشتهها را حکایت میکند
که همیشه مردها اعم از پدر وبرادر و همسر برای زن تصمیم میگیرند
و این زن است که صبورانه مادر است و همسر است
و اما عشق که کیمیایی است برای زتده بودن وزندگی کردن
نویسنده عزیز بخاطر تم قدیمی اثار میخونمش اما یه کلاس ریاضی ثبت نام کن محض رضای خدا! وقتی۸ سالش بود قائد نوزاد بود الان ۲۵ سالشه قاید ۲۷😐؟! یا زن ۲۵ ساله عاشق پسر ۱۳ ساله شده؟ 😐چرا اثار شما اینقدر فانتزی و درهم برهمه!!!
داستان خوبی بود وقتی میخوندم واقعا حس زندگی واقعی داشتم وشرایط زندگی ماه بانو برام قابل لمس بود اما کاش خانم نویسنده نگارشش کمی قوی تر میکرد این دومین کتابی هست که من از ایشون خوندم موضوع کتاب خوب بوده امانگارشش ان نه کتاسفانه
واقعا خیلی عالی بود داستان سختی هایی که زنان این سرزمین کشیده اند و بسیار آموزنده که چطور با وجود همه سختی ها زندگیشون رو بدست گرفتن و شانه خالی نکردن بسیار لذت بردم و از خانم نویسنده هم بابت قلم بسیار شیوا و فوق العاده ازشون تشکر میکنم
قلمشون واقعا جذاب بود.
درسته کتاب پر از غصه بود.. ماه بانو خیلی سختی کشید و نویسنده خیلی خوب تونست این سختیها رو با قلم گیرا و قشنگ خودش نشون بده و منو میخکوب کنه من باغم ماه بانو غمگین میشدم و اخر رمان هم براش گریه کردم.
ممنون از کتابراه،، مث همیشه عالی،، کتابی، پر از درد و رنج و سختیهای زندگی،، اما در مقابل بهمون صبوری و دلسوزی رو یاد میداد.. با خوندنش اشک ریختم مث دنیای واقعی.. (که نشان از قلم زیبا و روان نویسنده است)
هرچی از خوبی این کتاب بگم کم گفتم با اینکه بیشتر از سختیهای ماه بانو و غم هاش بود ولی واقعا معرکه هست از اون کتابهایی که دوست داری هرچی زودتر تمومش کنی هر لحظه یه اتفاق جدید میوفته من خیلی خوشم اومد
داستان بسیار زیبایی بود ماهها بود که در کتابخانهی من بود و آن را نخوانده بودم، ولی وقتی که شروع به خواندنش کردم غرق لذت شدم
و با درد و رنجها و خوشیهای هر چند کوتاه ماه بانو را زندگی کردم و خیلی چیزها آموختم.
زیادی اتفاقات بد و تو زندگی ماه بانو جا داده بود، اونم همه از مردن فرزند، حالا یاواسه خودش یا حکیم، و اینکه شخصیتهای داستانش همه عاشق یا خواستگارش بودن بااختلاف سن یا بزرگتر یا کوچکتر از خودش، زیاد جالب نبو د
رمانی واقعی همراه با سختیها خوشیها من تو ۲ روز خواندم و بعضی قسمتها اشک ریختم از ظلمی که به دختران و زنان میشود به امید روزی که مردان این درک پیدا کنند که هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و همه انسان هستیم
درود. موضوع داستان جالب و گیرا بود ولی نگارش میتونست بهتر باشه. رمانهایی که بازتاب دهنده واقعیتهای جامعه باشند فرصت بسیار غنیمتی است برای آشنا شدن با مشکلات جاری در ردههای گوناگون جامعه.
در میان رمانهای ایرانی ابن کتاب با رمانهای فهیمه رحیمی برابری میکنه. به شخصه از این داستان پندها یاد گرفتم و لذت زیادی از خواندن آن بردم هر چند که درد و رنج در آن زباد بود. دست مریزاد
کتاب بسیار خوب و عالی بود که نمونه آن را در زندگی قدیمیها بسیار شنیده ایم.. داستان با نثر بسیار روان و ساده به طوریکه میشود با شخصیت داستان لحظه به لحظه زندگی کرد
مرسی از نویسنده کتاب
در این کتاب نویسنده فراز و نشیب زندگی عشایری یک دختر کم سن و سال رو به رشته تحریر درآورده است البته فداکاربهای زیادی کرده که بعد انگار زندگی روی خوبشو درآخر هم بهش نشون نداده
چرا نویسنده به سن شخصیتا توجه نکرده علی ۱۲ سال از ماه بانو ۲۵ ساله کوچیکتره یعنی ۱۳ ساله چطوری عاشق یه پسربچه شده یا اینکه دامادش ۳۰ ساله بوده بعد به ماه بانو میگه خواهرکوچیکتر🫤
من از خوندن این کتاب لذت بردم و به شما هم پیشنهاد میکنم چون خوندن این کتاب به ما درس زندگی وایستادگی در برابر مشکلات زندگی یاد میده و افتخار میکنیم به چنین زنان سرزمینمون
روح ماه بانو جان ارام باد...
نشانای از زنهای ایرانیست...
کاش روزی برسد که دیگر به خاطر تبعیضهای جنسیتی در هیچ جای دنیا عمر کسی بر باد نرود...
زیباترین کتابی بود که خوندم
ماه بانو نمونهی بسیار زندهای از زندگی زنان مظلوم است. از خواندن این کتاب زیبا و بی نقص لذت زیادی بردم. امیدوارم همه این کتاب رو بخونن و لذت ببرن. ممنون از کتابراه
کتاب بسیار خوبی بود بخاطر تدریس در لرستان و آشنا بودن به زندگی این اقوام و دیدن زندگی سخت، سختکوشی، فداکاری، و حقی برای خود قائل نشدن زنان عشایر بسیار درک کردم. و البته متاثر شدم.
قشنگ بود من عاشق گذشته هام انگار که من باید توی اون دوران به دنیا اومدم و اشتباهی تو این دوران دنیا اومدم و هر رمان و داستان و فیلم قدیمی رو دوس دارم عالی بود