میرچا الیاده در کتاب از جوامع ابتدایی تا ذن، امر مقدس را از ابتدای تاریخ، یعنی دورۀ اسطورهها، تا خداباوری دنیای امروز بررسی کرده است. او در این اثر بسیاری از متون دینی کهن (بهجز مسیحیت و یهودیت) و چکیدهای از ادیان گوناگون را در اختیار مخاطبانِ خود قرار میدهد.
دربارۀ کتاب از جوامع ابتدایی تا ذن
میرچا الیاده دلیل تألیف کتاب از جوامع ابتدایی تا ذن (From Primitives to Zen) را یک دغدغه میداند. او در کلاسهای دانشگاه به دانشجویانش توصیه میکرد که به سراغ منابع بنیادین و متون اصلی دینی بروند، اما مشکل این بود که هیچ کتاب واحدی وجود نداشت که این متون را به صورت یکجا جمعآوری کرده باشد. به دلیل وجود همین مشکل، الیاده تصمیم گرفت کتابی را تألیف کند که به صورت جامع منابع اصیل و دست اول مربوط به ادیان مختلف را گردآوری کرده باشد.
الیاده در این کتاب دربارۀ تمام ادیان، بهجز مسیحیت و یهودیت، منابعی اصیل را ذکر کرده و بند یا قطعهای از کتاب مقدس آنها را آورده است. نام نویسنده، محقق، مترجم و کتاب مرجع در انتهای هر منبع ذکر شده است. او در بخشهای مختلف اثر حاضر به موضوعاتی چون ایزدان متعال، اساطیر کیهانزایی، معنای امر مقدس، مفهوم مرگ و دنیای پس از مرگ میپردازد. یکی از اهداف او از تألیف این اثر این بوده است که به دانشجویان و خوانندگان کتاب کمک کند تا با مطالعهٔ توضیحات مربوط به ادیان مختلف، شباهتها و تفاوتهای میان ادیان و باورهای بنیادین آنها را کشف کنند.
علت این که میرچا الیاده (Mircea Eliade) در اثر مذکور، در مورد دین مسیحیت و یهودیت توضیحی نیاورده، این است که در مورد این دو دین منابع به زبان انگلیسی به وفور موجود است و از حیث یافتن متن اصیل دشواریای برای خوانندگان وجود ندارد.
کتاب از جوامع ابتدایی تا ذن مناسب چه کسانی است؟
علاقمندان به مطالعات ادیان در این کتاب اطلاعات مفیدی خواهند یافت. همچنین، خواندن این کتاب به پژوهشگران رشتۀ تاریخ و مخاطبان کتابهای تاریخی و فلسفی پیشنهاد میشود.
با میرچا الیاده بیشتر آشنا شویم
میرچا الیاده متولد سال 1907 در بخارست رومانی است. او در دوران نوجوانی زبانهای مختلفی از جمله انگلیسی، ایتالیایی و فارسی را فرا گرفت. الیاده برای تحصیل در دانشگاه ابتدا به هند رفت و در دانشگاه کلکته به یادگیری زبان سانسکریت، مطالعه در ادیان شرقی، دینشناسی و اسطورهشناسی مشغول شد. او پس از دریافت مدرک دکترای خود از این دانشگاه، از طرف دانشگاه سوربن فرانسه به تحصیل دعوت شد. در سال 1964 نیز عنوان استاد خدمات ممتاز سیوال ال. آیوری به او اعطا شد. همچنین، دانشگاه ویندسور کانادا مدال طلای جایزۀ فرهنگ مسیحی را به او اعطا کرده است. الیاده از بسیاری از دانشگاهها و مراکز علمی معتبر مدرک دکترای افتخاری دریافت کرده. از میان این دانشگاهها میتوان دانشگاه ییل، کالج ریپون، کالج بوستون، آکادمی بلژیک و دانشگاه سوربن را نام برد. الیاده در آوریل سال 1986 به علت سکتۀ مغزی دار فانی را وداع گفت.
یکی از آثار درخشان میرچاه الیاده مجموعه کتاب «دایرهالمعارف دین» است. این مجموعه شامل شانزده جلد کتاب است که به زبان انگلیسی نوشته شده و محققان و پژوهشگرانی از پنجاه کشور جهان در جمعآوری مطالب آن مشارکت داشتهاند. «یوگا، شمنیسم، جوانی بدون جوانی، تصاویر و نمادها، تاریخ اندیشههای دینی و هنر اسرارآمیز» شماری دیگر از آثار متعدد الیاده هستند.
در بخشی از کتاب از جوامع ابتدایی تا ذن میخوانیم
«جناب گوتما، اما راهب در کجا دوباره متولد میشود که اندیشهاش اینچنین آزاد میگردد؟» «ای واچا، تعبیر مناسبی نیست که بگوییم او متولد میشود.» «پسای بودای بزرگ، او متولد نمیشود؟» «ای واچا، تعبیر درستی نیست که بگوییم او متولد نمیشود.» «پسای بودا، او هم متولد میشود و هم متولد نمیشود؟» «ای واچّا، تعبیر مناسبی نیست که بگوییم او هم متولد میشود و هم متولد نمیشود.» «ای گوتمای والامقام، او نه متولد میشود و نه متولد نمیشود؟» «ای واچّا، تعبیر شایستهای نیست که بگوییم او نه متولد میشود و نه متولد نمیشود.» «ای گوتمای گرانمایه، من خود را در این مسئله جاهل و سرگردان مییابم و آن اندک ایمانی هم که به گوتما داشتم با این گفتوگوی اخیر، اکنون از بین رفته است» «ای واچّا، دیگر جهل و سرگردانی بس است، زیرا چنین آموزهای برای فهم و ادراک دشوار است؛ آن آموزهای نیکو، عالی، فراتر از تعقّل و ظریف است و تنها دانایان به تجربۀ آن نایل میآیند.
تویی که به اعتقادات دیگر، ایمانی دیگر، گرایشهای غیر، به سایر طریقتها پایبند هستی و آموزگار دیگری داری، دشوار است که بتوانی آن را درک کنی. بنابراینای واچّا، من از تو این را میپرسم، اگر آتشی دربرابرت افروخته میشد، آیا تو میدانستی پیش پایت آتشی روشن است؟» «ای گوتمای والامقام، اگر آتشی پیشپایم افروخته میبود، لابد میدانستم پیش پایم آتشی روشن است؛» «و اگر کسی از تو میپرسید که این آتش برافروختۀ پیش پایت بر چه چیزی استوار است، تو چطور توضیح میدادی؟» «لابد میگفتم که آتش برافروختۀ پیش پایم بر چسبیدگیاش به خسها و هیزمها متکی است.» «حال درصورتیکه همان آتش پیش پایت خاموش میشد، تو میدانستی که آن آتش پیش پایت خاموش شده است؟» «لابد میدانستم که آن آتش خاموش شده است.» «اگر قرار بود کسی از تو بپرسد، ای واچّا، این آتش که خاموش شد به کدام سمت رفت، به شرق، به غرب، به شمال یا به جنوب؟ در صورتی که مخاطب چنین سوالی قرار میگرفتی، چطور آن را تبیین میکردی؟» «جناب گوتما، این تعبیر درستی نیست، زیرا آتش با چسبیدن به خسها و هیزمها و از طریق مصرف آنها روشن بود و وقتی از آنها دست کشید، دیگر سوختی ندارد و به حالتی درمیآید که به خاموشی موسوم است.
بله






















