شما نمیتوانید هم دوستدار چارچوبها باشید و هم دوستدار خلاقیت! پس باید برای ایجاد خلاقیت با چهارچوبها مقابله کنید. جان سی ماکسول در کتاب بیحد و مرز حصار ظرفیتهای شما را در هم میشکند. او در این کتاب جذاب این موضوع که انسان موجودی با قدرتی بینهایت و استعدادهای پرشمار است و فقط گاهی از این استعدادها بهره نمیبرد را به اثبات میرساند. مکسول تلاش دارد تا راز واقعی شکوفایی تواناییهای خود را کشف کنید.
دربارۀ کتاب بیحد و مرز:
هدف از نوشتن کتاب بی حد و مرز (No Limits: Blow the CAP Off Your Capacity) در وهلۀ اول درک بهتر و بیشتر حس انسانیت است. اما این عبارت به چه معنا است؟ نویسندۀ این اثر معتقد است رسیدن به این هدف تنها با ازبینبردن موانع امکانپذیر است. اما این موانع چه هستند؟
جان سی ماکسول (John C Maxwell) معتقد است این موانع همان حصارهایی هستند که انسان خودآگاه یا ناخودآگاه به دور ذهنش میکشد. این حصارها اجازۀ هیچ بروز و ظهوری را به ما نمیدهند و باعث میشوند روزبهروز بیشتر و بیشتر پسرفت کنیم.
این نویسنده بر این نکته انگشت مینهد که اگر در راستای رفع این موانع تلاش نکنیم، تلاشهایمان برای پیشرفتکردن برای همیشه بینتیجه خواهد ماند. کتاب بیحد و مرز به توسعۀ فردی نیز توجه ویژهای دارد. برای دریافت مفهوم توسعۀ فردی باید به تعریف مؤلف اثر از این ترکیب توجه کنیم. ماکسول معتقد است توسعۀ فردی به معنای توانمندسازی افراد بر اساس ظرفیت وجودیشان است.
ماکسول در این اثر معادلهای را بیان میکند که چنین شکلی دارد: ظرفیت برابر است با آگاهی، توانایی و انتخاب. بر اساس همین معادله کتاب بی حد و مرز هفده توانایی را به شما میشناساند و بر این نکته تأکید میکند که تنها با آگاهی کامل است که میتوانید به بیشترین ظرفیت وجودی ممکن دست پیدا کنید و راهی مناسب برای به ظهور رساندن استعدادهایتان بیابید.
نویسنده تاکید میکند ظرفیتهای درونی مثل عواطف، تواناییهای بدنی، تفکر و ایجاد ارتباط را میتوان پرورش داد. همچنین میتوانید ظرفیتهای دیگری مانند مسئولیتپذیری، ارزشهای نیک، ریسکپذیری، مشارکت و رهبری خودتان را تقویت کنید.
حواستان را ششدانگ جمع کنید! سفر هیجانانگیزی با این کتاب در پیش دارید. توسعهٔ آگاهی به شما امکان خواهد داد تغییراتی را تشخیص دهید که به شما کمک خواهد کرد حصارهای ظرفیتتان را در هم بشکنید. امید ما این است که وقتی کتاب را به پایان بردید، ظرفیتتان خیلی بیشتر از چیزی باشد که تصورش را میکردید و تاحدزیادی در مسیر خویش بهسوی زندگیای بیحد و مرز باشید.
خواندن کتاب بیحد و مرز به چهکسانی توصیه میشود:
اگر در گروه کسانی هستید که به مباحث روانشناسی و خودیاری علاقهمندید، این کتاب انتخاب مناسبی برای شما خواهد بود. البته نویسندۀ این اثر این کتاب را برای دانشآموزانی که میخواهند مسیر خود را مشخص کنند، دانشجویانی که آموزشهای دانشگاه را ناکارآمد دیدهاند و برای مدیران و رهبران نیز مفید دانسته است.
با جان سی ماکسول بیشتر آشنا شویم:
این نویسنده سخنران و مشاور مدیریت است که اصلیتی آمریکایی دارد و آثار متعددی را در همین زمینه منتشر کرده است. آثار جان سی ماکسول (John C Maxwell) چندین بار در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار گرفته است و به همین دلیل شهرتی جهانی دارد. وی به انتخاب نشریۀ بیزینس اینسایدر به عنوان تأثرگذارترین متخصص رهبری در سطح جهانی معرفی شده است.
در بخشهایی از کتاب بیحد و مرز میخوانیم:
وقتی این مطلب را مینویسم، من و مارگارت برای تعطیلات با فرزندان و نوههایمان به اسکی رفتهایم -درست است، آنها دارند اسکی میکنند، درحالیکه من از چشماندازی که از هتل میبینم لذت میبرم. این دومین سالی است که به این پیست اسکی آمدهایم. دیشب موقع شام، دو سؤال کردم.
یکی باعث تفکر میشد: «بهترین خاطرۀ پارسالتان چه بود؟» وقتی هریک از اعضای خانواده خاطرهاش را مطرح میکرد، پاسخها به این سؤال باعث ایجاد گرمی، خنده و ارتباط بیشتر میشد. سؤال دوم طراحی شده بود تا هدفمندی را ترغیب کند: «کار مهمی که امسال میخواهید بکنید و پارسال نکردید چیست؟» بازهم پاسخها زیبا، اما متفاوت، بود. به توصیف تجربیات، تلاشها و یادگیری چیزهای جدید از زبان یکدیگر گوش دادیم.
شنیدن اینکه چطور همۀ ما میخواستیم از محدودۀ امن خود خارج شویم مسرورکننده بود. وقتی شام تمام شد، همه خوشحال بودند و شرط میبندم آن شام را به خاطر بسپارند. چرا؟ چون با مطرح کردن آن سؤالها، داشتم ازطریق هدفمندی و تفکر خاطرهای برای خانوادهام خلق میکردم. همچنین سعی میکنم برای بسیاری از افراد، نهفقط خانوادهام، خاطره خلق کنم.
اخیراً مطلبی دربارۀ مردی خواندم که برای همسرش دفتر خاطرات عید شکرگزاری درست کرده بود -چه ایدۀ خوبی. پس از آن روز، برای مارگارت دفتر خاطرات عید شکرگزاری درست کردم. به کارهایی که همسرم انجام میداد که به دلم مینشست توجه میکردم. صفات، ویژگیها و خصوصیاتی را هم که در او میستودم ثبت میکردم و آنها را هر روز مخفیانه یادداشت میکردم. در پایان سال، کل دفترچه را پر کرده بودم.
بله




























