پیمان آزاد در کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش، با زبانی ساده و در قالب یک مکاتبه درمانی، از مسائل مختلف زندگی میگوید و سعی میکند، در نوشتارهایی کوتاه، دربارهی هر آنچه که ذهن یک نوجوان را به خود مشغول میدارد صحبت کند.
دربارهی کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش:
یک نوجوان با چه مسائلی دستوپنجه نرم میکند؟ چه دغدغههایی در ذهن بکر یک نوجوان جا خوش کردهاند؟ چطور میتوان نوجوانان را درک کرد و آنها را به مسیری هدایت کرد که منجر به شکوفایی آنها شود؟ کتاب گفتوگوی یک روانشناس با دخترش بنا دارد به این پرسشها پاسخ دهد.
به گفتهی دکتر پیمان آزاد، او در ذهن خود دخترش را روی صندلی مشاوره در برابر خود نشانده و سعی کرده مسائلی را در این کتاب مطرح کند که به گمان او، دغدغههای نسل جوان محسوب میشوند. در این مکاتبهدرمانی، نویسنده زبانی ساده و سرراست را برگزیده تا این کتاب برای تمامی والدین و نوجوانان درکپذیر و کاربردی باشد.
کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش مسائل گوناگونی را از امور ساده و روزمره گرفته تا مسائل انتزاعی و فلسفی بررسی میکند. نوشتارهای کوتاه این کتاب از ورزش صبحگاهی گرفته تا عشق و پیری و موفقیت حرفی برای گفتن دارند.
نویسندهی کتاب حاضر به والدین توصیه میکند که تفاوتهای نسل جدید با نسلهای گذشته را در نظر بگیرند و تلاش نکنند به شیوهی پدر و مادران خود با فرزندانشان برخورد کنند، زیرا نسل جوان نیاز دارند که به مسائلشان گوش داده شود، با آنها همدلی و همدردی شود و حقوقشان در نظر گرفته شود.
کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب ساده و کاربردی را به تمامی والدین و نوجوانان، چه پسر باشند و چه دختر، توصیه میکنیم.
با پیمان آزاد بیشتر آشنا شویم:
نویسندهی کتاب حاضر در سال 1326 در تهران متولد شده است. دکتر پیمان آزاد کتابهای متعددی در زمینهی روانشناسی تألیف کرده است که از جملهی آنها میتوان به «پشت نقابها چه مىگذرد؟»، «مولوی چگونه مولوی شد؟» و «کبکها بهتر از ما زندگی میکنند!» اشاره کرد.
جملات برگزیدهی کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش:
- کنارهگیرى از اجتماع کار انسان نیست، زیرا اجتماع را همت جمعى انسان ساخته است.
- در جهان امروز هیچ چیز رایگان به دست نمىآید. اضطراب را در خود ببین و نشانىاش را از ناخودآگاهت بگیر.
- هرقدر اطلاع بیشترى پیدا کنى، در وقت و انرژى و منابع مالى صرفهجویى بیشترى خواهى کرد. اطلاعات نیز در گرو رابطه است.
- آدم همان چیزهایى را مىشنود که مىخواهد بشنود. درواقع خالق آنچه مىشنود خودش است. این صداها از جاى دیگرى نمىآیند. ذهن خود اوست که بدین صنعت عادت کرده است.
در بخشی از کتاب گفتگوی یک روانشناس با دخترش میخوانیم:
اغلب مردم همیشه نسبت به رویدادهاى گذشته و تصمیمهاى گذشته معترض هستند. این اعتراض به صورت عادت درآمده است: اگر این کار را نمىکردم موفق مىشدم. اگر این کار را مىکردم، چه مىشد! زندگىام پربار بود. به همه جا رسیده بودم. مولوى مىگوید: اى برادر با اگر نتوان نشست! همه ما در زندگى زلزله داریم، سونامى داریم، شکست و موفقیت داریم. احساس ناکامى و نارضایتى داریم، ولى نباید بگذاریم که این احساسات منفى، مزمن و ریشه دار بشود. باید آنها کنار بروند تا جاى خود را به فکرهاى نو و خلاق و رؤیاهاى واقعبینانه بدهند. گذشته هر چه بوده گذشته! مگر مىتوانیم این راه را برگردیم؟ زمان را به عقب بکشیم؟ پس این افکار واقعبینانه نیست. نوعى فریب خویش است. اکنون پرسش اساسى این است که با گذشته چه مىتوان کرد؟ جز اینکه براى ما درس باشد. تجربه باشد. ما را نسبت به وضعیت خود در حال حاضر به تأمل وادارد؟ تا ما از این پس مسئولیت تصمیمها و کارهاى خود را به عهده بگیریم.
گذشته گرایى نوعى فرار از پذیرفتن مسئولیت است. بدون تردید نباید فراموش کنیم که خود ما کارگردان نخستین و آخرین این اتفاقها و رویدادها و تصمیمها هستیم. بنابراین، به جاى اینکه به گذشته بیاویزیم، هم اکنون فکر خود را جمع کنیم تا تصمیمهاى عاقلانه و دور اندیشانه بگیریم تا همچون گذشته به گذشته متوسل نشویم. متهم کردن دیگران و حتى خودمان مشکلى را حل نمىکند. از این رو این عادت را مىشناسیم. خود را مىشناسیم و مىدانیم که هرگونه آویختن به گذشته یعنى فرار از مسئولیتهاى لحظه و دقیقه اکنون. یعنى ما نمىخواهیم مسئول باشیم. ما اعتماد به نفس کافى نداریم. اسیرعادتهاى ذهنى و شکستهاى زمان گذشته هستیم.
بله






















