قیام عاشورا سختترین شکست شیطان در مقابل یاران وفادار امام حسین (ع) است. طوبی زارع در کتاب سی گزارش به شیطان در قالبی داستانی و شیوا، تلاشهای شیطان برای این مبارزه را به تصویر میکشد.
درباره کتاب سی گزارش به شیطان:
ماجرای داستان بعد از مرگ معاویه شروع میشود.
شیطان که از مرگ خلیفه ناراحت شده است، بر سر دستیارانش فریاد میکشد و خشم خود را بروز میدهد. دستیار ویژه شیطان برای تسلی شیطان بزرگ، وعده نابودی امام حسین (ع) را به او میدهد و فرصت زمانی میخواهد تا در مدت شش ماه امام را از بین ببرد. این ماموریت ننگین آغاز میشود. مامور ویژه بعد از انجام هر تلاش، گزارشی به شیطان ارائه میدهد و نتیجه کار خود را در مواجهه با شخصیتهای حاضر اعلام میکند.
طوبی زارع در کتاب سیگزارش به شیطان تلاش کرده است ضمن معرفی شخصیتهای والا و منفور قیام عاشورا، آنها را با یکدگیر مقایسه کند و خواننده را با فضای سرنوشتساز مبارزه حق و باطل در آن دوران آشنا کند.
کتاب سی گزارش به شیطان را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم:
این کتاب به علاقمندان داستانهای مذهبی، ارادتمندان اهل بیت و همه کسانی که برای تقویت اراده و ایمان خود در برابر وسوسههای شیطان به دنبال منبعی تاثیرگذار هستند، توصیه میشود.
طوبی زارع را بهتر بشناسیم:
طوبی زارع متولد 1365، شاعر، رباعی سرا، نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس و متون مذهبی است. او در سالهای اخیر آثار زیادی را در زمینه ادبیات مقاومت و پایداری منتشر کرده است.
در بخشهای از کتاب سی گزارش به شیطان میخوانیم:
حتّی اگر ارباب بزرگ هم بهجای من و شما به زمین میآمدند، نمیتوانستند این پیرزن را شکست دهند. باور کنید هیچ مسامحهای در کار نبوده است. این پیروزی ریشه درازی دارد. این پیرزن بر سر سفره علی (ع) روزی خورده است. معلوم است که نفسش با نفس شجاعترین امرای عرب برابری میکند. بیخودی نیست که مردم او را به بازیگیرندهٔ شمشیرها لقب دادهاند. گرچه این لقب برمیگردد به جوانیاش. به روزگاری که سوار بر اسب میشد و مردانه رزم میآموخت. فاطمه کلابیه، مردانه میزیست و معنای مردانگی را خوب میدانست. وقتی به او گفتند چرا ازدواج نمیکنی؟ جوابشان داد: «من مردی نمیبینم که با او ازدواج کنم.» یادتان هست وقتی علی (ع) به خواستگاریاش رفت، خود را کنیز فرزندان فاطمه (س) خواست. به علی (ع) گفت: «مرا دیگر فاطمه صدا نزنید. میترسم غم مادر در یتیمان زهرا (س) بیدار شود.» این فقط یک جمله نبود. فاطمه، خودش سراسر یک جمله شد؛ جمله خدمت به فرزندان زهرا (س).
شمربنذیالجوشن، خاطره خوبی از خود در ذهن من رقم زده است. همراهی کرد. کنار آمد. از حق نگذریم، من هم کم تلاش نکردم. روز اوّل که مرا سراغ او فرستادید، یاد طرفداریهایش از علی (ع) در ابتدای خلافت افتادم. اعتراف میکنم کمی نگران بودم. او جانباز جنگ صفین بود. خونش در مبارزه با معاویه بر زمین ریخته شده بود؛ اما وقتی شما به من گفتید که مدتهاست در صف خوارج با علی (ع) و خاندان او میجنگد، نگرانیام از بین رفت. مأموریتم را با جاسوسی شروع کردم. وادارش کردم که در مسیر سفر حسین (ع)، اخبار او را به حکومت برساند. رام بود! در طول زندگی خودش را رام کرده بود. مومی بود در میان دست! آنقدر همراهی کرد تا ابنزیاد، توانایی سرکوبی مسلم را در او دید. اگر او نبود، ابنزیاد بهتنهایی نمیتوانست مردم کوفه را از مسلم جدا کند.
بله

















