بیشتر افراد در طول عمرشان به نقطهای میرسند که نیاز دارند تغییری در حال و هوا و نوع زندگی خود ایجاد کنند. یکی از منابعی که میتواند به شما کمک کند، کتاب قول بده و بچسب به زندگیت نوشته عطیه ایلانلو است. این کتاب که بر اساس الگوی اکت (درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد) تدوین شده متن ساده و روانی دارد و به کمک مثالهای متعدد و همچنین راهکارهایی که در هر بخش به آنها اشاره میکند، تاثیر زیادی بر شادابی شما خواهد گذاشت.
درباره کتاب قول بده و بچسب به زندگیت:
سوال «با چه چیزی گره میخورید؟» که قدم اول ورود به این کتاب است در واقع همان بیانی دیگر از سوال «چه چیزهایی موجب رنجش شما میشود؟» است. این عبارت مدخلی اصلی برای ورود به مباحث کتاب قول بده و بچسب به زندگیت به حساب میآید. سوالی که ما را در عین توجه به بیرون به درون خودمان ارجاع میدهد. نویسنده کتاب گرههای شما را به سطح خودآگاهتان میآورد و با راهکارهای متناسب آنها را میگشاید.
در گذرگاه پر پیچ و خم زندگی اتفاقات مختلفی بر سراهمان قرار میگیرد که باید برای رویارویی با آن آماده باشیم. گاهی این مواجهات ما را خسته و فرسوده میکند. اما یک مرهم، یک تلنگر و شاید حرفی دلگرمکننده، میتواند سرزندگی را به ما برگرداند. این کتاب در این مسیر با شما همراه میشود تا ابتدا گرههای ذهنی و مشکلات خود را کشف کنید و بعد با دیدی باز و نگاهی روشن به حل این مسائل بپردازید و حس طراوت و نشاط از دست رفته خود را بازیابید.
عطیه اینانلو پس از سالها کسب تجربه و دانش در حوزه خودسازی و موفقیت، کتابی را با این موضوع تدوین کرده است که در چهار فصل تحت عنوان 4 گام رسیدن به مقصد آرامش آن را به مخاطب ارائه میدهد.
بعد از خواندن هر بخش، عبارت «اقدام کنید» در این کتاب تکرار میشود. این جمله، عبارت تکان دهندهایست که خواندن کتاب را به یک فعالیت عملیاتی منتهی میکند و شما را از رخوت تئوریخوانی برخی کتابها دور نگه میدارد. از آنجاییکه این توصیهها قابل اجرا و ملموس هستند، بعد از انجام پیوسته تمرینات و اقدامات این کتاب، تغییر روحیه و دریافت انرژی مضاعفی را در وجود خود احساس میکنید.
کتاب قول بده و بچسب به زندگیت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب پایان جستجوهای کسانیست که برای پذیرش خود و تعهدی پویا برای ایجاد تغییرات درونی آماده هستند. آنهایی همواره به دنبال راهی برای تجربه سرزندگی در زندگی بودهاند، با خواندن این کتاب به خواسته خود میرسند.
در بخشی از کتاب قول بده و بچسب به زندگیت میخوانیم:
شکست و ناکامی احساس ناخوشایندی است و اصلاً هم دوستداشتنی نیست، اما باید پذیرفت که در هر مسیری که قدم میگذارید و هر هدفی را که انتخاب میکنید شکست و ناکامی دیر یا زود به سراغتان خواهد آمد و اگر بخواهید که شکست را تجربه نکنید، هرگز نمیتوانید طعم خوش موفقیت را هم بچشید. بنابراین پذیرش به این معنا نیست که شما احساسهای ناخوشایندتان را دوست داشته باشید، بلکه به این معناست که آنها را بشناسید و بدانید که نمیتوان از این احساسات فرار کرد، چون هرچقدر بیشتر فرار کنید بیشتر از مسیر و هدفهایتان دور میشوید و وقتی در مسیر هدفها و ارزشهایمان قرار نگیرید، احساسهای ناخوشایند بیشتری دور شما حلقه میزنند و شما را در خود گیر میاندازند.
اما اگر انتخاب میکردم که از سخنرانی انصراف دهم حتماً احساسهای بیشتر و سنگینتری مرا در خود غرق میکرد و انگار احساسهای ناخوشایند مختلف یکی پس از دیگری مرا در خود غرق میکردند.
امیدوارم که این تجربۀ شخصی بهخوبی برایتان این موضوع را مشخص کرده باشد که من هم مانند شما و مانند همۀ انسانهای دنیا بهخاطر ماهیت و ذات انسانیام با این مسائل روبهرو هستم. همانطور که در ابتدای کتاب اشاره کردم من هم در مسیر کوه خودم موانع مختلفی را پشت سر میگذارم و بارها و بارها با مسائل و مشکلات مختلفی دستوپنجه نرم میکنم، به زمین میخورم و دوباره بلند میشوم، اما چون میدانم که این مسیر من و این زندگی من است، هر بار انتخاب میکنم بهجای اینکه تسلیم افکار و احساسات ناخوشایندم شوم، آنها را بپذیرم، آنها را در کولهپشتیام بگذارم و با آنها سفر زندگیام را ادامه دهم، چون به این واقعیت رسیدهام که این افکار احساسات بخش جداییناپذیر وجود من هستند و من راه دیگری ندارم جز اینکه برای آنها جایی را در نظر بگیرم و در کولهبارم بپذیرمشان.
بله

















