نیکول اشاف در کتاب پیامبران جدید سرمایه نشان میدهد که نظام سرمایهداری چگونه به واسطهی ایدههایی که شکل و شمایل قصههای کهن را دارند برساخته و بازتولید میگردد. اشاف در این اثر درخشان، مهمترین جدالهای فکری (یا به تعبیر او قصهپردازیهای) مربوط به سرمایهداری را زیر ذرهبین برده، و از آنها نتایجی تأملبرانگیز اخذ نموده است.
دربارهی کتاب پیامبران جدید سرمایه:
پیامبران جدید سرمایه (The new prophets of capital) داستانهایی را ارزیابی میکند که چهار نفر از این قصهگوها بازگو کردهاند. شریل سندبرگ (مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک)، جان مککی (مدیر ارشد اجرایی هول فودز)، اپرا وینفری (غول رسانهای) و بیل و ملیندا گیتس (بنیانگذاران بنیاد گیتس). نیکول اشاف (Nicole Marie Aschoff) در این مورد سخن میگوید که هر یک از این داستانگوها همچون پیامبری جدید در سرمایهداری برخورد میکنند. آنها اعتقاد دارند که سیستم سرمایهداری و یا تأثیرات آن بر روی جامعه مشکلاتی جدی دربردارد و برای این مشکلات طرحها و قوانینی دارند که میتوانید از آن همانند یک راهکار بهره بگیرید.
«پیامبر» سرمایهداری بودن یعنی چه؟ ماکس وبر پیامبر را شخصیتی کاریزماتیک معرفی میکند که از زمان دریافت یک «پیام شخصی» (وحی) رسالتی را برای انتشار اندیشه جدید آغاز میکند، یعنی دیدگاه جدیدی دربارۀ اینکه چگونه میتوانید زندگیتان را پربارتر کنید و جهان را به جای بهتری تبدیل نمایید. قدرت پیامبر از داشتههای خدادادیاش نشأت میگیرد: آیات او و کاریزما. در عصر پیشاصنعتی، کاریزما به معنای مهارت پیامبر در بهرهگیری از خوارق عادات یا ارائۀ معجزات برای نشان دادن قدرتش بود. پیامبران امروزی دیگر معجزه و سِحر نمیکنند: کاریزمای آنها از تواناییشان در انباشت ثروت نشئت میگیرد. علاوه بر این، ماکس وبر عنوان میکند آن عامل کلیدی که پیامبر را از کشیش (یا از کسی که مهرۀ مار میفروشد) متمایز میکند این است که تلاش پیامبر برای بهتر ساختن زندگی مردم و حل مشکلات اجتماعی تلاشی بدون انتظارِ دستمزد است، یعنی او بیجیرهومواجب پیغامش را انتشار میدهد.
اپرا وینفری و ملیندا گیتس دیدگاهشان دربارۀ جهانی بهتر را برای بهدستآوردن سود مالی ترویج نمیکنند، آنها این کار را به این دلیل انجام میدهند که خودشان میخواهند، چراکه باور دارند که دیدگاهشان برای حل مشکلات جامعه درست و مؤثر است. باورمندیِ راستینِ آنها، در ترکیب با تجلی صلاحیتشان (که از قدرت جادویی آنها در انباشت ثروت نشأت میگیرد)، به قصههایشان جاذبهای جهانی میدهد و آنها را تبدیل به پیامبر میکند.
این قصهگویان از جنبههای خاصی با پیامبران گذشته شباهتهایی دارند. آنها مردم را به دیدگاه خود دربارۀ زندگی بهتر سوق میدهند و قصههایشان توأم است با تفسیری از مشکلات جامعه و راهحلی برای آنها.
فصل اول کتاب پیش رو به قصه شریل سند برگ مدیر ارشد فیسبوک پرداخته است. فصل دوم سرمایهداری سازگار با محیطزیست و روند روبهرشد تولید و مصرف «پایدار» را با نگاه به سرمایهداری وجدانمندانه بررسی میکند. فصل سوم از لایههای مدل سرمایهداری معنویِ خودیاریگرِ غول رسانهای، اپرا وینفری، پردهبرداری میکند که بر کمک به خود استوار شده است.
فصل چهارم به مشکلات فقر جهانی و اصلاحات آموزشی در ایالات متحده از طریق تحلیل و بررسیِ فلسفه و روشهای بنیاد بیل و ملیندا گیتس میپردازد. فصل پایانی به روح سرمایهداری برمیگردد. در این زمانۀ بلاتکلیفی و بحرانها، یک روح جدید سرمایهداری شکل گرفته است که انتقادها و ایدههایی را که نخبگان قصهگو در این کتاب و در سرتاسر جهان مورد بحث قرار میدهند دربرمیگیرد.
نکوداشتهای کتاب پیامبران جدید سرمایه:
- پیچیده و تردیدآمیز. (The New Republic)
- سرراست، مختصر و تأثیرگذار. (Counterpunch)
- بحثبرانگیز، پرجنبوجوش و امیددهنده. (Chris Lehmann)
- اکتشافی بسیار بدیع و جذاب، تغییری پایدار! (Naomi Klein)
- پیامبران جدید سرمایه از نظر فکری جدی هستند بدون اینکه تسلیم اصطلاحات انتقادی شوند، و اشاف در این کتاب، نکات خود را هم متفکرانه و هم دقیق بیان میکند. (Boston Globe)
کتاب پیامبران جدید سرمایه برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مطالعه در زمینه علوم اقتصادی و سیاسی با لایههایی از علوم اجتماعی علاقهمند هستید، این کتاب برای شماست.
با نیکول اشاف بیشتر آشنا شویم:
نیکول اشاف نویسنده و سردبیر مجله ژاکوبین است. آثار وی در رسانههای متعددی از جمله The Guardian ،The Nation ،Al Jazeera و مجله Dissent منتشر شده است.
در بخشی از کتاب پیامبران جدید سرمایه میخوانیم:
آیا عقلانی نیست که در پرتو این روندهای جهانی روشهای تجارت سازگار با محیطزیست را توسعه دهیم و مدل هول فودز را در مقیاس بزرگتری به کار بریم؟ اگر شرکتها وجدانمندانه و مسئولانه عمل کنند، آیا قادر نخواهیم بود خودمان را از چرخۀ باطل تولید و مصرفی که در حال حاضر وجود دارد آزاد کنیم و رابطهای سالم با سیارهمان ایجاد کنیم؟ بی هیچ شک و تردیدی مدل هول فودز راه بهتری برای تجارت است تا مدل والمارت. اما سرمایهداری وجدانمندانه، جدای از جاذبهاش، راهحلی برای تأثیرِ مخرب ابرشرکتها یا بحرانهای زیستمحیطی قریبالوقوع نیست.
در این مدل دو مشکل همبسته وجود دارد. اول اینکه این مدل ادعا میکند که رشدی فضیلتمندانه ایجاد میکند که از گرایشهای رقابتی سرمایهداری، که هماکنون در حال تخریب سیاره و فقیرکردن میلیاردها نفر است، جلوتر میرود و از آنها میپرهیزد. جان کلام مککی این است که فلسفۀ سرمایهداری او تحت سلطۀ استلزاماتِ بزرگی مثلِ سود و رقابت نیست. دیوید هاروی ادعا میکند که رقابت در سرمایهداری اجتنابناپذیر است: شرکتها باید در سیستمی که «خصیصۀ آن قواعدِ الزامآور رقابت است» رشد و تولید سود کنند. هاروی تأکید میکند «اگر من بهعنوان سرمایهدار برای توسعهْ سرمایهگذاری مجدد انجام ندهم و رقیب این کار را بکند، پس از مدتی احتمال دارد از دور رقابت خارج شوم. من باید از سهم بازار خود محافظت کنم و آن را توسعه بخشم. من باید برای اینکه سرمایهدار باقی بمانم دست به سرمایهگذاری مجدد بزنم». هنگامیکه شرکتهای بیشماری در همان زمینه سرمایهگذاری کنند، رقابت خشونتبار میشود و نرخ سود کاهش پیدا میکند.
مککی اذعان میکند که شرکتها باید سودآوری داشته باشند، اما با توافق و مصالحه ضرورت سود و مشکلات مطرحشده در رقابت را از کانونِ ماجرا کنار بگذارند. در این مدل، سود بهصورت طبیعی با نوآوری و با حلقهای فضیلتمندانه از بازخوردِ تکریم ذینفعان افزایش پیدا میکند و بهاینترتیب رقابت زیرکانهتر میشود.
اگر برای مثال بازار هول فودز مجبور شود در کارایی زنجیرۀ تأمین خود یا مقیاس اقتصاد توزیعیاش با والمارت رقابت کند، غیرممکن است که برنده شویم. اما آنچه که میتوانیم انجام دهیم این است که زیرکتر، خلاقتر و نوآورتر باشیم و خدماتی باکیفیت بالا ارائه دهیم و همزمان محیطِ فروشگاهی بهتری فراهم سازیم. والمارت زمانی از کارمان سر در میآورد که ما به نوآوریهای جدیدتر و بهتر دست یافتهایم، نوآوریهایی که ارزش تازهای برای مشتریانِ همواره روبهرشدمان میسازد.
بله




















