کتاب مدیریت ریسک شرکت از تئوری تا عمل نوشته استیون براگ، با راهحلها و راهکارهایی که ارائه میدهد به شما کمک میکند خطرپذیری در موقعیتهای مالی و در کسبوکار خود را بهتر و آسانتر کنترل و رهبری کنید تا به ضرر و زیانهای شدید گرفتار نشوید.
درباره کتاب مدیریت ریسک شرکت از تئوری تا عمل:
ریسک به معنای عدم قطعیت در پیامدهای آتی است. در هر کسب و کاری عدم قطعیت بالایی وجود دارد و شرایطی که بتوان پیامدهای آنها را با اطمینان کامل پیشبینی کرد، محدود است. به عنوان مثال، در یک واحد تجاری که چندین هزار حساب دریافتنی وجود دارد، این سوال مطرح است که دقیقاً چه تعداد از آنها تبدیل به مطالبات سوخت شده خواهند شد؟ در مثالی دیگر، واحد تجاری که برای تولید محصولی به یک ماده اولیه کلیدی به عنوان ماده خام نیاز دارد، آیا این واحد میتواند قیمت این ماده را به صورت دقیق در طول سال تعیین کند؟ و یا مثلا دستیابی به نتیجه توسعه یک داروی جدید با هزینه 250 میلیون دلار به چه میزان قطعی است؟ در چنین مواردی امکان پیشبینی دقیق پیامدهای آتی وجود ندارد.
عدم قطعیت موضوعی کاملاً فراگیر است. با این حال مدیران عموماً از مفهوم پیامدهای متفاوت چشمپوشی میکنند. آنان از بودجه جهت نتیجهگیری پیامدی منفرد نسبت به آینده استفاده میکنند و زمانی که نمیتوانند سازمانهای خود را مجبور به ارائه نتایجی مطابق با خروجی پیشبینیشده در بودجه کنند، دچار اضطراب میشوند. دلیل چنین حالتی احتمال وجود هزاران رویداد نامشخصی است که همه آنها میتوانند نتایج مالی یک کسب و کار را تحت تأثیر قرار دهند. اما باوجود تمامی تلاشهای مدیریت، تقریباً غیرممکن است که بتوان نتایج واقعی را کاملاً مطابق با نتایج پیشبینی شده در بودجه، ارائه کرد.
استوین براگ (Steven M. Bragg) در کتاب مدیریت ریسک شرکت از تئوری تا عمل (Enterprise risk management) همچنین بیان میکند: راه بهتر مشاهده تأثیر ریسک در سازمان این است که سازمان را به عنوان پرتفویی از ریسکها در نظر بگیریم که در آن ریسکها ناشی از تصمیمات گذشته مدیریت است. اگرچه برخی از تصمیمات، مانند گسترش خط تولید، احتمالاً منجر به سود یا زیان ملایمی میگردد اما بعضی از تصمیمات، مانند تأمین مالی محصول یک رآکتور هستهای، میتوانند فوقالعاده موفقیتآمیز باشند و یا شرکت را به مرز ورشکستگی بکشاند. سود برخی دیگر از تصمیمات نیز ممکن است با زیان آن برابر بوده و منتج به تغییرات خالص بسیار اندکی شوند. در نتیجه بهمنظور استفاده از مزیتهای تصمیمات اتخاذ شده و یا کاهش پیامدهای نامطلوب در موقعیتهای مختلف باید از مفهوم ریسکها آگاهی داشته باشید.
اگرچه دلایل زیادی برای مدیریت ریسک توسط سازمان وجود دارد اما موضوع اصلی در زمینه توانایی هموار کردن و یا افزایش سود است. مدیریت ریسک میتواند به منظور کاهش وقوع هزینههای غیرمعمول مورد استفاده قرار گیرد، به نحوی که هزینههای تحقق یافته به هزینههای پیشبینی شده در بودجه بسیار نزدیکتر باشد. این مسئله برای شرکتهای سهامی عام از اهمیت ویژهای برخوردار است، چرا که میتواند باعث افزایش اعتماد عمومی به نتایج آتی آنان شود.
کتاب مدیریت ریسک شرکت از تئوری تا عمل به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر صاحب کسبوکار یا مدیر شرکت هستید و از ریسک کردن میترسید، این کتاب به شما کمک میکند.
در بخشی از کتاب مدیریت ریسک شرکت از تئوری تا عمل میخوانیم:
فرایند تعیین بودجه برای پروژههای تحقیق و توسعه معمولاً به تعیین منابع مالی پروژههای نه چندان ریسکی میانجامد. علت این است که معمولاً وجوه نقد کافی برای تأمین منابع مالی تمام پروژههای پیشنهادی در دسترس نیست، بنابراین یک سیستم رتبهبندی برای تعیین این که کدام پروژهها بودجه را دریافت خواهند نمود، اعمال میشود. این رتبهبندی برگرفته از تحلیل جریانهای نقدی تنزیل شده است که نرخ تنزیل بیشتری بر پروژههای با ریسک بالاتر اعمال میکند و در نتیجه تنها پروژههای تحقیق و توسعه امنتر تأمین بودجه میشوند. نتیجۀ متداول این است که واحد تجاری برای گسترش خطوط محصول موجود که به عنوان سرمایهگذاریهای امن در نظر گرفته میشوند، وجوه نقد بیشتری تزریق میکند و نقدینگی کمتری را به نوآوری واقعی سرازیر خواهد کرد.
یک راهحل برای از بین بردن این فرایند گزینشی و محافظه کارانه تخصیص عامدانۀ نقدینگی به طبقاتی از پروژههای تحقیق و توسعه است که یکی از آنها به پروژه با ریسک بالا مربوط است. مبلغ اختصاص یافته به هر گروه با توجه به تمایل مدیریت برای از دست دادن نقدینگی در پروژههای با ریسک بالا متفاوت خواهد بود. در کل، این مفهوم احتمال دستیابی به محصولی موفق که میتواند به یک خط محصول کاملاً جدید بینجامد را افزایش خواهد داد.
زمانی که وجوه نقد به صورت عامدانه در پروژههای تحقیق و توسعه با ریسک بالا سرمایهگذاری میشود، به طور اجتنابناپذیری برخی نارساییها در پروژه وجود خواهد داشت. علت چنین حالتی میتواند این باشد که نتایج از نظر تجاری بادوام نیستند و یا این که پروژه به یک شکست کامل منتهی میگردد. مشکل اصلی زمانی است که شکستهای معدودی وجود دارند و این موضوع نشان میدهد که شرکت در پروژههای به اندازۀ کافی ریسکی و با بازده بالا سرمایهگذاری نمیکند.
بله

















