اگر میخواهید تبدیل به فردی شوید که همیشه آرزویش را داشتید پس مطالعهی کتاب پنج راز موفقیت برای نوجوانان را از دست ندهید! ماوی آسگدام به عنوان یک سخنران حرفهای با ارائهی رموز طلایی خود، به نوجوانان کمک میکند تا مسیر زندگی خود را آگاهانه انتخاب کنند و آیندهی درخشانی داشته باشند.
دربارهی کتاب پنج راز موفقیت برای نوجوانان (The Code: The 5 Secrets of Teen Success):
ماوی آسگدام در مقام یک سخنران با نوجوانان زیادی برخورد داشته است؛ افراد با اعتماد به نفس و نامطمئن، شاد و بدبخت، خیلی موفق و یا شکست خورده! او هربار که با آنان صحبت میکند از خود میپرسد چه کسی نوجوانان را به این شکل درآورده است؟ چه ویژگیهایی نوجوانانی که شاد هستند را از آنانی که دچار افسردگی شدهاند جدا میکند؟
سرانجام او پس از تحقیقات بسیار موفق شد تا جواب این سوالات را در پنج راز بیابد؛ این پنج راز میتواند یک نوجوان ضعیف را به یک فرد قدرتمند و یک تنبل کلاس را به یک رهبر کلاس تبدیل کند. این رازها زندگی شما را یک شبه تغییر نخواهند داد، اما اگر به انجام آنها ادامه دهید، میتوانند شما را به رویاهایتان برسانند.
راز اول به شما کمک خواهد کرد تا رمز خودتان را ایجاد کنید. چهار راز دیگر به شما کمک خواهند کرد تا با رمزتان زندگی کنید. اما حالا رمز چیست و چه مفهومی دارد؟ رمز یک سیستم بسیار قوی اما ساده است که به شما کمک میکند تا به سمت موفقیت حرکت کنید. ماوی آسگدام در نوجوانی توانست رمز خودش را پیدا کند و از یک پناهنده تبدیل به یک دانشجوی برتر در هاروارد شود.
نویسنده در این کتاب قصد دارد تا با استفاده از داستانهای سرگرمکننده و مطالب آموزنده به شما کمک کند تا رمز زندگی خودتان را پیدا کنید، برای خود هدف داشته باشید، بر مشکلات غلبه کنید و در نهایت به فردی که آرزویش را دارید تبدیل شوید.
این کتاب دربردارندهی داستانهای جذابی است که هر یک از آنها یک استراتژی برای موفق شدن را نشان میدهد. البته این را بدانید فقط خواندن آنها کافی نیست باید برای رسیدن به درجات بالاتر در زندگی به تمام دستورالعملها عمل کنید. برای مثال به کودکیتان برگردید. شما یاد گرفتید چطور دوچرخهسواری کنید؛ اما آیا دوچرخهسواری را با خواندن داستانهایی در مورد این حرفه یاد گرفتید؟ یا این کار را با نگاه کردن به دوستانتان که سوار بر دوچرخه بودند، یاد گرفتید؟
نه؛ امکان دارد نگاه کردن و سؤال پرسیدن شما را برای دوچرخهسواری آماده کرده باشد، بلکه، تنها راه یادگیری شما سوار دوچرخه شدن و کشف خودتان بوده است. برای چشیدن طعم شیرین موفقیت در زندگی هم باید همین کار را انجام دهید؛ عمل! تصمیم بگیرید تا از شرایطی که هستید رها شوید و برای آرزوهایتان تلاش کنید. تنها دیدن و خواندن کافی نیست!
کتاب پنج راز موفقیت برای نوجوانان برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب کلیه رمز و رازهایی که نوجوانان برای رسیدن موفقیت به آن نیاز دارند را در اختیارشان قرار میدهد.
با ماوی آسگدام بیشتر آشنا شویم:
شما هم اکنون کتاب ماوی آسگدام یک سخنران حرفهای را مطالعه میکنید که مدتها قبل باید مرده باشد. او در اتیوپی و یک شهر کوچک به نام آدی والا به دنیا آمده است؛ شهری که درگیر یک جنگ داخلی سی ساله با منطقه شمالی یعنی اریتره بود و از اقبال بد خودش و خانوادهاش روستایشان درست در مرز اتیوپی و اریتره قرار داشت.
ماوی آسگدام سختیهای زیادی در زندگی متحمل شد و در نهایت تصمیم گرفت به آمریکا مهاجرت کند. اما آیا برایش آسان بود؟ او اینکار را شجاعانه انجام داد و در آنجا هم به دلیل تنهایی و درآمد خیلی پایین سختی کشید و بارها تصمیم گرفت که برگردد. اما اینکار را نکرد و با قدرت به راهش ادامه داد و با استفاده از رموزی که در این کتاب خواهید خواند، عاقبت بورسیه کامل دانشگاه هاروارد را گرفت.
هم اکنون که او فارغالتحصیل شده است در مقام یک سخنران حرفهای به کشورهای مختلفی سفر میکند و به دانشآموزان یاد میدهد که چطور موفق شوند. منظور او از «موفق شدن» فقط وارد یک دانشگاه معروف شدن یا یک ورزشکار ملی شدن نیست. ماوی آسگدام از موفقیت واقعی حرف میزند، راحت بودن با کسی که هستید، انتخاب اهدافتان و تبدیل شدن به فردی که همیشه آرزویش را داشتید.
جملات برگزیدهی کتاب پنج راز موفقیت برای نوجوانان:
- موفقیت معلمی بزرگ است و ناکامی و شکست معلمی بزرگتر. (ویلیام هازلیت، مقالهنویس)
- اشتیاق راه رسیدن به موفقیت است و ثبات قدم وسیلهای که شما را به آن میرساند. (بیل برادلی)
- هربار که موفقیتی به دست میآوری، ترس تو کمتر میشود. هرگز به طور کامل ترس از شکست در وجودت از بین نمیرود، بلکه مدام با آن مبارزه میکنی. (آرتو اَش؛ قهرمان تنیس)
در بخشی از کتاب پنج راز موفقیت برای نوجوانان میخوانیم:
اولینبار که به امریکا آمدیم، من و برادر و خواهرم بچههای دیگری را در همسایگیمان دیدیم که دوچرخهسواری میکردند. طبیعتاً ما هم میخواستیم دوچرخهسواری کنیم، اما خانواده ما با مستمری ناچیزی که از تأمین اجتماعی میگرفت سر میکرد؛ پس پدر و مادرمان نمیتوانستند برای ما دوچرخه بخرند.
برادرم تِولُد چه کرد؟ بهجای گِله و شکایت یا پذیرفتن این موضوع که ما نمیتوانیم دوچرخه داشته باشیم، از خودش سؤال توربو را پرسید: «من برای بهبود وضعیتم چهکار کنم؟»
تِولُد رفت سراغ سطل زبالههای محل و بعد از مدت کمی دوچرخهای پیدا کرد که میتوانست از چرخ جلو آن استفاده کند. سپس دوچرخهای دیگر با بدنه و چرخ عقب خوب پیدا کرد. بعد یک دوچرخه دیگر پیدا کرد که زین بهدردبخوری داشت. تِولُد این قطعات را سرهم کرد و یک دوچرخه کامل ساخت.
کارش که تمام شد به من و خواهرم کمک کرد تا ما هم دوچرخههایی برای خودمان سرهم کنیم. ما که حتی یک دوچرخه هم نداشتیم، حالا هر سه نفرمان صاحب دوچرخه بودیم. با نگاه کردن به دوستانمان که دوچرخهسوار بودند دوچرخهسواری را یاد گرفتیم. چطور؟ با فشار دادن دکمه توربو.
سالها بعد تِولُد دوباره از دکمه توربوی خود استفاده کرد. سال آخر دبیرستان بود و برای رفتن به دانشگاه به پول نیاز داشت و میخواست در پرداخت شهریه به پدر و مادرم کمک کند. تِولُد از خودش پرسید: «من برای کسب درآمد بیشتر چهکار میتوانم بکنم؟»
بله





















