کتاب سازوکارها و استراتژیهای پرورش رهبران در سازمان نوشتهی فاطمه کرد، راهکارهایی را برای تعلیم رهبران در جهت فرهنگ سازمانی ارائه میدهد. فرهنگ سازمانی، مهمترین عامل در ارتقای قابلیتهای مدیران ارشد سازمانها است.
دربارهی کتاب سازوکارها و استراتژیهای پرورش رهبران در سازمان:
سازمانها از بنیانهای اصلی اجتماعی در عصر حاضرند و مدیریت از جمله مهمترین عواملی است که باعث پیشرفت یا پسرفت سازمانها میشود. مدیران و رهبران سازمانها مسئولیت هدایت مجموعه به سوی وضعیتی مقبول را بر عهده دارند و در هر زمان، برای خلق آیندهای بهتر در تکاپو هستند. آینده در راه است و قسمت اعظم آن، به آنچه امروز میگذرد مربوط است.
در برخی سازمانها دیده میشود که نقطهی مشترکی بین عقاید اعضای سازمان و رهبران وجود ندارد که این موضوع خود مشکلاتی را در تعهد کارکنان نسبت به سازمان پدید میآورد که این عامل سبب پایین آمدن عملکرد کارکنان یا در نهایت ترک شغل میشود. به همین جهت پرورش رهبرانی کارآمد که بتوانند فرهنگ سازمان را به نحوی تنظیم و اصلاح کنند که در سوی پیش بردن اهداف سازمان باشد، در موفقیت سازمان حیاتی به نظر میرسد.
کارکنان همانند رهبران خود بخشی جداییناپذیر از فرآید رهبری هستند و به همین دلیل، ضروری است تا مواردی که این دو را مقابل هم قرار میدهد به خوبی شناسایی و مطالعه شود. به بیانی دیگر نیاز است که کارکنان و رهبران خوب توسط یکدیگر شناخته شوند. مدیریت و رهبری مهمترین مقوله برای رشد و تعالی فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و سیاسی جامعه است. امروزه تمامی سازمانها از تکنولوژی استفاده میکنند، بنابراین آنچه سازمانهای موفق را از بقیه جدا میکند. استعداد و تواناییهای مدیران و رهبران آنهاست. بنابراین سازمانهایی که در جهت پرورش تواناییهای مدیرانشان تلاش میکنند، شانس بیشتری برای رقابت در عرصهی اقتصاد جهانی خواهند داشت.
سازمانها و شرکتهای موفق آینده از همهی منابع قابل دسترس رهبرانشان استفاده میکنند و یاد میگیرند تا از کلیت نیروی انسانی موجود در سطح مدیریت استفاده لازم را ببرند. از این رو شرکتها و سازمانها همان طور که به جهانی شدن ادامه میدهند باید در زمینه جاری کردن استعدادهای جهانی نیز درها را بگشایند. آنچه باعث وجود تفاوتها میشود، تجربیات و فرصتهاست.
کتاب سازوکارها و استراتژیهای پرورش رهبران در سازمان مناسب چه کسانی است؟
محتوای این کتاب برای مدیران و رهبران سازمانها مفید و کاربردی خواهد بود.
در بخشی از کتاب سازوکارها و استراتژیهای پرورش رهبران در سازمان میخوانیم:
رهبری رابطه مدار بر خلاف رهبری خود مدار یا خود گرا و به عبارت بهتر مدیریتی خودنگر و خودگردان که فاقد صفت و روحیه خدمتگزاری و شکوفائی استعدادها و تواناییهای کارکنان است؛ رهبری مردم گرا تلاش و تاکید خود را بر مطالعه این امر میگذارد که اصولاً افراد چگونه باید وارد صحنه شوند، چگونه تصمیم بگیرند و چگونه عمل کنند و سر انجام چگونه خود را (منظور استعدادها و تواناییهای فرد است) به یکدیگر معرفی کنند. در چنین فضایی ممکن است روابطی غیر از آنچه در سلسله مراتب سازمانی وسازمان رسمی هست بین رهبر و کارکنان با یکدیگر برقرار باشد (سنگ، 2006).
چه بسا همین روابط، کم کم جنبه مشروع و قانونی نیز بین اعضا پیدا کند. از همه مهمتر منشا تغییرات و پیشرفت مؤثر در سازمان شود که معمولاً هم بین اعضا پیدا کند. از همه مهمتر منشا تغییرات و پیشرفت مؤثر در سازمان شود که معمولاً هم میشود. بدیهی است که این روابط و نقشهایی که از طریق این ارتباطات غیر رسمی در سازمان به وجود آمده است و میآید، تحت نظارت و کنترل رهبر به گونهای غیر مستقیم هدایت میشود که موجب هرج و مرج و دور شدن از اهداف سازمان رسمی نشود این همانند نفش رهبری است. (سنگ، 2006).
بله























