لیلی حافظیان در کتاب مدرسه عالی پرواز همچون منطقالطیر عطار به گفتگوی میان پرندگان و شرح مسیر عرفانی آنان پرداخته است و با لحنی شعرگونه و دلنشین روایتی خیالانگیز از قصه عروج پرندگان را پیشرویتان میگذارد.
درباره کتاب مدرسه عالی پرواز:
لیلی حافظیان با ظرافت و هنرمندی، بنمایههای عرفانی را در قالب تمثیل گنجانده و در کتاب مدرسه عالی پرواز، سفری عارفانه را در چهار فصل به رشته تحریر درآورده است. وی با الهام از منطقالطیر عطار، در هر فصل روایتی شورانگیز از زبان پرندگان گوناگون را ارائه نموده. اگر چه نمیتوان این روایات گوناگون از پرندگان را داستان کوتاه قلمداد کرد، اما ویژگیهای مشابه و مشترکی میان ژانر ادبی داستان کوتاه و شیوه روایت این کتاب به چشم میخورد برای مثال ضرباهنگ نسبتا سریع و توصیفات بهجا و صرفا مورد نیاز.
نثر شعرگونه کتاب مدرسه عالی پرواز حاصل تلفیق عناصر شعر موج نو و داستانهای مینیمال است. این قالب را میتوان بستر مناسبی برای بیان مفاهیم عرفانی و تغزلی دانست.
خواندن کتاب مدرسه عالی پرواز به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
تمامی دوستداران داستانهای فارسی معاصر و علاقمندان کتابهای خیالانگیز از مطالعه این اثر جذاب لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب مدرسه عالی پرواز میخوانیم:
در علفزارهای آفریقا لکلک، آرام و با تأنی راه میرفت. به تکرار واقعهی ناموفق چندبارهی شکار میاندیشید. والدینش به او آموخته بودند باید چشم تیز داشت و هر از گاهی ماری را دید و از گلوگاه در منقار فشردش و از زمین بلندش کرد و به بالا برد. در اوج باید مار را رها کرد تا با سرعت و شتاب به زمین افتد و متلاشی گردد، بعد باید سراغش رفت و آن را خورد تا لکلک، لکلک باشد.
در ستیز خود با خود به رها کردن خود و مبارزه با خود، بارها تصمیم گرفته بود که گوش به تجربیات پیشینیان دارد.
هر بار که غلتیدن و لولیدن مارهای مادر و فرزند، مارهای مادر و پدر، مارهای تازه به دوران رسیده را میدید، رویش برگردانده میشد. نه این که خود بخواهد روی برگرداند، رویش برگردانده میشد و چشم به علفزار میدوخت و برگیاهی چنگ میانداخت و نفسش را میفشرد.
باز همه در اطرافش به تمسخر، به نصیحت، به کنایه جمع میگشتند که تو لکلک هستی اما لکلک نیستی. میاندیشید چقدر بد است لکلک بودن اما لکلک نبودن. پس چه باید بودن؟
بله















