ابراهیم اکبری دیزگاه در کتاب صوتی بیروط داستان مستندسازی به نام یحیی را روایت میکند که برای تأمین خرج مهاجرتش به آلمان پیشنهاد ساخت مستندی را دربارهی امام موسی صدر میپذیرد. این کتاب که در گروه داستانها و رمانهای مذهبی قرار دارد، یحیی را به سفری در جهان درون و دنیای بیرون میبرد و او را با تعارضات بسیاری روبهرو میکند. این رمان، برگزیدهی جایزهی ادبی جلال آلاحمد بوده است.
دربارهی کتاب صوتی بیروط
یحیی ربانی به اصرار دوستش صالح قرار است به بیروت سفر کند تا مستندی دربارهی امام موسی صدر بسازد. او در شرایطی این پیشنهاد را دریافت کرده که قصد مهاجرت به آلمان را دارد و شدیداً محتاج پول است. از طرف دیگر، یحیی که روحانیزاده و خود، زمانی طلبه بوده است، باورهایش متزلزل شده و گرفتار بحران هویت و اختلافات عقیدتی با پدر شده است. او در آستانهی سفر به بیروت کابوسی میبیند که تمام فکر و ذکر او را به خود مشغول کرده است.
ابراهیم اکبری دیزگاه در کتاب صوتی بیروط داستانی از سفر آفاقی و انفسی یحیی برای حل و فصل بحرانهای روحی و رسیدن به ایمان و یقین نگاشته است. امام موسی صدر یکی از روحانیان و متفکران شیعه است که در طول حیاتش، نقش برجستهای در متحد کردن شیعیان لبنان و سایر اقوام و مذاهب این کشور ایفا کرد. در کتاب صوتی بیروط، یحیی در سفر به لبنان و ساخت مستندش، بیشتر با شخصیت و اندیشههای امام موسی صدر آشنا میشود و این شناخت او را به بازاندیشی و بازنگری در باورهایش میکشاند.
بحران هویت در مرز سنت و تجدد
کتاب صوتی بیروط داستانی مذهبی و سرشار از مفاهیم و معارف اسلامی و قرآنی است که در آن نویسنده مقابلهی سنت و تجدد را به نمایش میگذارد و در نهایت شناخت اندیشهها و شخصیت یکی از روحانیون شیعه نقش کلیدی در بازگرداندن تعادل به این تقابل بازی میکند. این کتاب را نشر صاد به صورت متنی منتشر کرده و گروه فرهنگی سماوا نسخهی صوتی آن را با صدای محمدرضا قلمبر در اختیار علاقهمندان به رمانهای مذهبی صوتی قرار داده است.
با خرید کتاب صوتی بیروط اثر ابراهیم اکبری دیزگاه، با یکی از رمانهای مذهبی برگزیدهی ادبیات داستانی معاصر ایران آشنا میشوید؛ روایتی که در بستر سفر به لبنان، پرسشهایی دربارهی ایمان، بحران هویت، سنت و تجدد مطرح میکند. این رمان مذهبی با پیوند دادن زندگی شخصی یحیی به شناخت اندیشههای امام موسی صدر، مخاطب را به تأمل دربارهی باورهایی فرامیخواند که در مواجهه با تردید و تجربه، دوباره به آزمون گذاشته میشوند.

جوایز و افتخارات کتاب بیروط
- برندهی جایزهی کتاب سال جمهوری اسلامی در سال 1402
- کتاب برگزیدهی شانزدهمین دورهی جایزهی ادبی جلال آل احمد در بخش داستان بلند و رمان
نکوداشتهای کتاب بیروط
- امام موسی صدر فقط یک چهرهی فقهی و سیاسی نیست و پرداختن به تمام ویژگیهای وی از شاخصههای اثر ابراهیم اکبری دیزگاه است که به واسطهی کار، تجربهی زیسته و دغدغهی شخصی وی به دست آمده است. (مهدی فیروزان، فعال فرهنگی)
- با اینکه به کارهای رئال و واقعگرایانه علاقهمند هستم؛ اما وقتی خود را جای نویسنده میگذارم، فکر میکنم اقتضای موضوع امام موسی صدر، سبک سوررئال است؛ چراکه این جنس از پرداخت باعث شده تا اثر بتواند کار پیامبرانهی امام موسی صدر را نشان دهد. (محمدرضا زائری، منتقد و پژوهشگر)
- انتخاب درست راوی به ابراهیم اکبری دیزگاه این امکان را داده که به امام موسی صدر نگاه نقادانه داشته باشد و نه دفاعی. (محمد قائمخانی، نویسنده و منتقد)
کتاب صوتی بیروط برای شما مناسب است اگر
- به شخصیت امام موسی صدر و اندیشههای دینی و اجتماعی او علاقهمندید.
- رمانهای مذهبی با درونمایههای فلسفی و اعتقادی را میپسندید.
- به داستانهایی دربارهی بحران هویت، تردیدهای ایمانی و بازنگری در باورها علاقه دارید.
- میخواهید دربارهی نسبت میان سنت و تجدد در جامعهی ایرانی تأمل کنید.
در بخشی از کتاب صوتی بیروط میشنویم
دیشب تکّههایی از ماجرای عمر الماجد را برای صالح سالک گفتم. اساساً سخت است گفتن چنین چیزی برای کسی؛ امّا سختتر از آن نگفتن است. بار سنگین چنین خاطراتی اگر کمر آدم را نشکند، جان را فرسوده میکند. به همین دلیل آدمها «اعتراف» را اختراع کردند، مسیحیها «سنّتش» را. کاش ما هم بهرهای داشتیم از این سنّت، یعنی کاری میکردند راحتتر میشد اعترافکردن و کمهزینهتر. سالک صالح لب برگرداند، با تردید گفت:
«او را از کجا پیدا کردی؟»
توضیح دادم، قبول نکرد. جوری حرف زد انگار عمر الماجد، من هستم. حتّی کار به جایی رسید که مجبور شدم خیلی چیزها را درز بگیرم و با خیال درآمیزم. مثلاً از گربهها اگر چیزی میگفتم، حتماً میگفت: «تو دیوانه شدهای؟» واقعیّت امر خودم هم همین فکر را میکنم، میترسم دیوانه بشوم. از مرز دیوانگی گذشتهام، الان در وضعیّت دیوانگیام. بعد از همۀ اینها گفت:
«ما در مقابل آن سرها مسئولیم.»
بعد من را سرزنش کرد:
«تو چرا آنها را نیاوردی؟ الان خانوادۀ آنها منتظرند. تو خودت را بگذار یک لحظه جای آنها. تو در مقابل آن سرها مسئولی. البته ما هم مسئولیم.»
- اگر میآوردم، به کی میدادم؟ چهکار میکردم؟ خود تو نمیگفتی این سرها در دست تو چه میکند؟
- بهتر از این بود که سگ بخوردشان.
- سر که از تن جدا باشد، مهم نیست مورچه بخوردش یا سگ.
بله


























