کتاب ناتوانیهای یادگیری غیرکلامی نوشتۀ جان ام. دیویس و جسیکا برویتمن، اختلالات یادگیری و مهارتهای اجتماعی را در کودکان مورد بررسی قرار میدهد و تلاش میکند تا راهکارهایی برای درمان این گونه از بیماریها ارائه دهد.
دربارۀ کتاب ناتوانیهای یادگیری غیرکلامی:
کمک به متخصصین جهت شناسایی و درک بهتر گونهای از ناتوانی یادگیری خاص، هدف کتاب ناتوانیهای یادگیری غیرکلامی (Nonverbal learning disabilities in children) است. متخصصان این عرصه شاید شامل روانشناسان مدرسه، پرستاران مدرسه، مشاوران مدرسه، معلمان مرجع، گفتاردرمانگران و متخصصان شغلی و همین طور متخصصان دیگر همچون روانپزشکان کودک، روانشناسان رشد، متخصصان اطفال، روانشناسان بالینی، درمانگران اجتماعی و درمانگران شخصی باشند.
فصل اول به معرفی اجمالی فصول کتاب میپردازد. در فصل دوم، تاریخچه تکامل مفهوم ناتوانی در یادگیری غیرکلامی ارائه داده میشود. در فصل سوم، تئوریهای جدیدی که ناتوانی یادگیری غیرکلامی را به عنوان یک اختلال واحد با زیرشاخههای مخصوص به خود در نظر میگیرند، بررسی میشود.
در فصل چهارم سه مسئله اصلی مطرح میگردد و سه دیدگاه در مورد علت اختلالات یادگیری و خصوصاً ناتوانی یادگیری غیرکلامی شرح داده میشود. فصل پنجم به میزان شیوع ناتوانی یادگیری غیرکلامی میپردازد. میزان شیوع در ارتباط با جنسیت، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سایر متغیرها مورد بررسی قرار میگیرد.
در فصل ششم شباهتها و تفاوتهای بین اختلال آسپرگر و ناتوانی یادگیری غیرکلامی به دلیل اختلاف نظر قابل توجهی که در مورد این موضوع وجود دارد، ارزیابی میشود. فصل هفتم واجد شرایط بودن برای دریافت خدمات ویژه را مورد بررسی قرار میدهد.
در فصل هشتم در مورد غربالگری ناتوانی یادگیری غیرکلامی، از جمله مدل پاسخ به مداخلات، صحبت میشود. فصل نهم دربارۀ اصول کلی درمان کودکان با ناتوانی یادگیری غیرکلامی بحث و بررسی میکند. در فصل دهم اصول کلی در دو موقعیت مدرسه و خانه اضافه شده و نظرات و پیشنهادات چندین درمانگر را که به بهترین شکل مطابقت نشان میدهند ارائه میدهد.
فصل یازدهم به افزایش قابل ملاحظه علاقه به مستندسازی مؤثر مداخلات درمانی برای ناتوانی یادگیری غیرکلامی اشاره دارد. در نهایت، در فصل 12 جان ام. دیویس (John M. Davis) و جسیکا برویتمن (Jessica Broitman) به اظهارنظرهای خود میپردازند و پیشنهادهایی برای کار با این کودکان و خانوادههای آنها ارائه میدهند.
کتاب ناتوانیهای یادگیری غیرکلامی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای گفتاردرمانگران و متخصصان حوزۀ روانپزشکی و روانشناسی کودک سودمند و مفید است.
در بخشی از کتاب ناتوانیهای یادگیری غیرکلامی میخوانیم:
زمان شروع سال جدید دانشگاهم، با احساساتم در مورد فرایند مواجه شدم. این اولین زمانی بود که هجده سال گذشتۀ زندگیام نگاه کنم و در مورد نتیجه واقعاً فکر کنم. مجبور بودم از خودم بپرسم به کجا رسیدهام و آیا نهایتاً آماده بودم که خودم را جزو دیگران به شمار آورم یا نه، و اجازه دهم در مورد مسائل LD فقط به پسزمینه آن نگاه کنم. من تردید داشتم که آیا میخواهم استادان خود را از موقعیتم آگاه سازم یا نه. مادرم به شدت مرا تشویق میکرد که با متخصص یادگیری دانشکدهام ملاقات کنم، اگر چه دلیلی برای ملاقات غیر از داشتن پرونده، زمانی که اتفاق خاصی رخ میداد و یا هر نوع کمک ویژه ای، وجود نداشت.
جلسۀ من با متخصص مدرسهام، اولین بار در زندگیام بود که من در حال شنیدن محتوای پروندهام بودم که کسی برایم میخواند. من تمام چیزهایی را که او خواند به یاد نمیآورم، اما یک عبارت برای من قابل توجه بود: «نوشتن یک فرایند آهسته و پرزحمت است». من به وسیلۀ این موضوع کمی غافلگیر شدم زیرا تصور میشد که من در ریاضی «بد» هستم. همچنین به نظر میرسید متخصص یادگیری گیج شده و از پرسیدن سوالی اجتناب میکرد (اما به روشنی ارتباط برقرار میکرد) که من از خودم میپرسیدم، و آن این بود: «چگونه به اینجا رسیدهای؟» توجه به این نکته مهم است که دانشکدهای که من در آن حضور داشتم معتبر بود و فراتر از آن بود که دانشجویان را وادارد به گونهای بنویسند که گویی فردایی وجود ندارد. متخصص نمیدانست با اطلاعات پروندۀ من چه کاری انجام دهد و آن جلسه، اولین و آخرین باری بود که ما با هم تعامل داشتیم.
پس از ترک دفتر او، تصمیم گرفتم که در مورد ناتوانی یادگیری خود به هیچ یک از استادانم چیزی نگویم. جلسه با این متخصص، تجربۀ بسیار ارزشمندی برای من بود زیرا فهمیدم که هیچ محکی برای سنجیدن اینکه من از نظر روانشناختی کجا هستم ندارم. اگر من تلاش میکردم شرایط خود را برای یکی از اساتید توصیف کنم، مطمئن نبودم که چه بگویم. به نظر میرسید که حتی اگر چیزی را منتقل میکردم، آن چیز، نمایش دقیقی از واقعیت نبود و ضرورتاً به عنوان یک موضوع باارزش به کار نمیرفت. آنچه من از پروندۀ خود شنیده بودم با آن دانشجویی که فکر میکردم هستم، همخوانی نداشت. فکر کردم ارزشمند است ببینم که اگر بر اساس آنچه که میتوانستم تولید کنم ارزیابی شوم و نه آنچه که من با وجود معلولیت تولید میکردم، ارزشمند باشد.
بله





















