کتاب خانه تاماریس نوشتۀ ویرژینی گریمالدی، داستانی درام و عاشقانه از زندگی ژولیای جوان را روایت میکند که با از دست دادن خانوادهاش و کار کردن در یک خانه سالمندان معنای جدیدی در زندگیاش مییابد.
دربارهی کتاب خانه تاماریس:
ژولیا، روانشناس جوان، در بحران روحی از دست دادن نزدیکترین افراد خانوادهاش، به فردی افسرده و بیحوصله تبدیل میشود که دیگر هیچ جنبۀ زندگی برایش جذاب و هیجانانگیز نیست. او برای تغییر وضعیت زندگیاش، تصمیم به ترک زادگاهش، پاریس میگیرد و به شهری دیگر در فرانسه سفر میکند. ژولیا به عنوان روانشناس آسایشگاه سالمندان تاماریس، مشغول به کار میشود و رفته رفته در مصاحبت با افراد آسایشگاه دیدگاه جدید و مثبتی به زندگی مییابد. همصحبتان جدید ژولیا که حداقل سه برابر وی سن دارند، با حس شوخطبعی و مثبت نگریای که حاصل سال تجربههای تلخ و شیرین است، در لحظه زندگی کردن و لذت بردن از شادیهای کوچک در زندگی را به ژولیا آموختند.
زبان شیرین و روان داستان خانه تاماریس (How to Find Love in the Little Things) شما را به تجربۀ لحظه لحظه زندگی ژولیا دعوت میکند. ویرژینی گریمالدی (Virginie Grimaldi) این اثر الهامبخش را با هدف ترویج خوشبینی، مثبتاندیشی، محبت و دوستی نگاشته است.
کتاب خانه تاماریس مناسب چه کسانی است؟
خواندن این داستان جذاب به تمامی علاقمندان داستانهای درام و دوستداران داستانهای فرانسوی به طور ویژهای پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب خانه تاماریس میخوانیم:
ظهر، سوسیس با پوره داریم. منوی غذا، با افتخار تمام، با حروف درشت روی تابلو نوشته شده. هنوز یازدهونیم نشده که سالمندها به غذای اصلی حملهور شدهاند. شاید خیال میکنند که اینجوری روز زودتر تمام میشود.
پنج میز گرد توی سالن غذاخوری است و به اندازۀ کافی از هم فاصله دارند تا صندلیهای چرخدار و واکرها بدون زحمت از میانشان رفتوآمد کنند. دیروز گرگ برایم توضیح داد که پرسنل آسایشگاه بهنوبت کارها را انجام میدهند. او گفت «توی تاماریس ‘همهفنحریف بودن’ کلمۀ کلیدیه». اگر مجبور نباشم کسی را بشویم، مشکلی ندارم.
امروز، ایزابل و یک خانم قدکوتاه موبور بین سالمندها میچرخند و به بعضی از آنها در غذا خوردن کمک میکنند. با اشارۀ گرگ، به سمت میزی میروم که باید متعلق به پرسنل باشد. یک بشقاب خالی منتظرم است. همینطور که افراد را به من معرفی میکند، پشت میز مینشینم. آنماری را میشناسم، خانم مدیر، او بیش از حد درگیر بریدن سوسیسهایش به قطعات کوچک است که بتواند سلام کند، و با کسانی که تماموقت آنجا کار میکنند آشنا میشوم: ژانپل، پزشک مسئول هماهنگی درمانها؛ سارا، یکی از بهیاران؛ لورا، فیزیوتراپیست؛ موسی، پرستار؛ استفانی، منشی بخش اداری.
گرگ به ایزابل و مارین اشاره میکند و میگوید: «با ایزابل، مسئول پذیرش، و مارینِ بهیار قبلاً آشنا شدهای.»
آن دو سعی دارند به یکی از سالمندهای زن بفهمانند که پوره خانگی است.
بله


























