سید هاشم میری رستمی در کتاب عقل و عشق در عرفان و فلسفه (از منظر ابن عربی، میر حیدر آملی و ملاصدرا) - جلد اول، با بررسی دیدگاهها و نظرات فیلسوفان اسلامی به تفاوتها و شباهتهای عشق و عقل میپردازد که از مهمترین مباحث مورد توجه عرفاست.
عشق و عقل، دو پیشگاه عمده و بنیادی از ساحتهای هستی انسان میباشد و ماهیت او نیز به این دو امر وابسته است. عظمت و شکوه انسان از عقل و عشق به دست میآید، سعادت، شقاوت، بهشت و جهنم او نیز در پرتو این دو موضوع تعیین میگردد. توجه استثنایی به دو مقولهی «عقل» و «عشق» به گونهای میباشد که شاید کمتر مقولهای تا این اندازه فکر بشر را به خود مشغول ساخته است.
عقل و عشق از مهمترین مباحث مورد توجه عرفاست که بیشتر با نزاع و درگیری علمی همراه میباشد. تاریخ نزاع فلاسفه و عرفا عمدتاً در همین مسئله خلاصه میشود. چون عرفا بیش از هر چیزی به عشق و دل اهمیت میدهند تا عقل، در حالی که فلاسفه به عقل بیشتر بها میدهند و با سفینهی عقل و استدلال به پیش میروند تا دل.
یکی از خسارتهای غمانگیزی که بشر در طول تاریخ بهای سنگینی برای آن پرداخته، تحریف معانی کلمات و بازی با الفاظ است. دو کلمهی «عقل» و «عشق» نیز که پر جاذبهترین کلمات بوده و مفهوم آن از پرمحتواترین مفاهیم میباشد به سرنوشت تلخ بسیاری از کلمات دیگر مانند: آزادی، سیاست، عرفان، عدالت و امثال آن گرفتار شده است. البته بعضی از الفاظ مانند عشق اگر بسیار تکرار شوند خسته کننده و گمراه کننده خواهند بود.
یکی از ظلمهایی که فرهنگ مدرنیته بر بشر کرده این بوده که با طرح موضوعات سطحی، عقل تجربی، راه ورود به عالم انسانهای بزرگ را بر بشریت بست و گویی اندیشههای حکیمان بزرگ کهنه شده و دورانش گذشته و فرهنگ تفکری که به آسمان وصل است عقب افتاده قلمداد میشود.
مطالعه آثار علمای بزرگ دین به ویژه دین اسلام، ما را به فرهنگ اصیل اهلبیت (ع) راهنمایی میکند. برای رسیدن به فرهنگ قرآن و اهل بیت (ع) به تعقل نیازمندیم و علمای بزرگ، فیلسوفان و عارفان الهی مانند ابن عربی و سید حیدر آملی و ملاصدرا، راه تفکر را میگشایند و با تفکر و تدبر در قرآن و روایات میتوان از آنها بهره جست.
در بخشی از کتاب عقل و عشق در عرفان و فلسفه (از منظر ابن عربی، میر حیدر آملی و ملاصدرا) - جلد اول میخوانیم:
در میان مذاهب اسلامی، بدون تردید عقل گراترین مذهب، آیین تشیّع است. از سوی دیگر، نحلهها و آیینهای عقل گریز، در تاریخ و فرهنگ اسلامی، چه در عرصههای کلامی و چه در حوزههای فقهی و فلسفی، نتوانستند دوامی داشته باشند و به گفتمان غالب و دوران سازی تبدیل شوند، زیرا که فرهنگ و معارف درخشان اسلامی، زمینههای دوام و ماندگاری اندیشههای عقلگریز یا عقل ستیز را از میان برده بود.
و همچنین «طرح مباحث عمیق الهی از طرف ائمه اطهار و در راس آنها علی علیه السلام سبب شد که عقل شیعی از قدیم الایّام به صورت عقل فلسفی و استدلالی درآید.» (طباطبایی، 1389، ج 5، ص 17)
فلسفهی سیاسی اصیل قرآنی، همان فلسفهی «امامت» است. این فلسفه که «اولوالامر» را امام معصوم میداند و لا غیر، و جامعهی قرآنی را، جز به رهبری امام (یا نایب مسلّم امام) غیر قرآنی میداند، تنها فلسفهی سیاسی سرهای است که مبتنی بر قرآن و سنت است، بدون دخالت دیگر فرهنگها و تفکرها، متفکران و مجاهدان شیعی اندیش، این فلسفه را همواره نشر دادهاند، و تا جایی که ممکن بوده است هم نظری و هم عملی، احیاء کرده و زنده داشتهاند.
خوشبختانه کلام شیعی، به برکت الهام از وحی و سنّت، کلام فلسفی است و عرفان شیعی، به خاطر این که در بوستان قرآن و حدیق، روییده و بالیده، عرفان عقلانی و وحیانی است.
بله
















