کتاب مبانی نظری فلسفه برای کودکان نوشتهی یحیی قائدی با اشاره به نقش و تاثیری که فلسفه میتواند بر رشد کودکان داشته باشد در جهت بهبود و ارتقای سطح کیفی آموزش نگاشته شده است.
در نظر گرفتن درسی مانند فلسفه برای کودکان، پرورش خلاقیت، تعقل، درک اخلاقی، توانایی در مفهوم و رشد روابط را به دنبال دارد. البته نباید از یاد برد که در نظر گرفتن چنین برنامهای، این کودکان را به افراد جستوجوگر در زمینههای فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و... تبدیل میکند و نظام آموزشی را نیز متحول میسازد. تلاش کتاب مبانی نظری فلسفه برای کودکان نیز آشنایی بیشتر شما با سودهای برنامه درسی فلسفه است. این کتاب، دو بخش و سیزده فصل دارد و یحیی قائدی مبانی نظری فلسفه برای کودکان را بررسی میکند و آنها را به نقد میکشاند.
در بخش اول کتاب حاضر به مفهوم فلسفه و مبانی متافیزیکی، معرفتی و ارزششناختی برنامهی درسیِ فلسفه توجه میشود. از طرف دیگر، ریشههای تاریخی و مدل ارزشیابی نیز در این بخش مورد بررسی قرار میگیرد. در بخش دوم، مفهوم فلسفه، فلسفه تحلیلی، دیدگاه پیاژه، برنامه درسی و... نقد میشود. یکی از مباحث جالب این کتاب مقایسهی کودکان با بزرگسالان است که نویسنده به نتایج جالبی دست پیدا میکند.
مطالعهی کتاب مبانی نظری فلسفه برای کودکان به چه کسانی پیشنهاد میشود:
خواندن این کتاب به تمامی معلمان، مدیران و فعالان حوزهی آموزش توصیه میشود؛ چرا که این اثر میتواند تأثیری چشمگیر در فرآیند آموزش و تحصیل داشته باشد و سطح کیفی آن را ارتقا دهد.
در بخشی از کتاب مبانی نظری فلسفه برای کودکان میخوانیم:
این روزها حرف و حدیث زیادی راجع به آموزش تصمیمگیری به کودکان به گوش میرسد؛ زیرا حداقل در بعضی اوقات فرض شده است که کودکان باید مانند افسران پلیس، بازیکنان فوتبال و مدیرعاملهای تجاری، مصمم باشند. هیچ شکی وجود ندارد که کودک در موقعیتی که نیازمند انتخاب کردن است، میبایست قادر باشد که تا حد امکان، انتخاب هوشمندانهای بکند. به اطمینان اگر کودک فرصت انتخاب میان گونههای مختلف بازی، کتابهای مختلف یا چیزهای متفاوت برای بررسی داشته باشد و این کار را انجام ندهد، از فرصتهای حاضر در برابرش بهره کاملی نمیبرد.
از سوی دیگر، در موقعیتهایی که با صبر کردن و فهم چگونگی پیشرفت اوضاع، حقایق بیشتری در دسترس قرار میگیرد، اگر کودک مجبور به تصمیمگیری شود، در نهایت انتخابی خام خواهد داشت و بیش از سود بردن، ضرر خواهد کرد. اغلب اوقات، کودک با موقعیتهای توصیفی روبهروست که چنان کلی و شماتیک بوده و از جزئیات، محرومند که برای هر کسی تصمیمگیری معقول براساس چنان حقایق اندک، غیرممکن است. با وجود این، فرض شده که کودکان با مجبور شدن به انتخاب در چنان موقعیتهای ساختگی، تمرین تصمیمگیری میکنند. اما مبالغه در اهمیت یک تصمیم، مبالغه در محصول بدون توجه به فرایند است. باید به کودکان کمک کرد تا در موقعیتی که نیازمند تصمیمگیری هستند، درک کرده و ماهیت آن موقعیت را به درستی دریابند. اگر کودکان چنین کاری را انجام دهند، تصمیمی که باید بگیرند آسانتر شده و بهخاطر درکشان از ساختار و التزامات آن موقعیت، تصمیم بهتری خواهند گرفت.
بله


















