سیروس نیرو در کتاب دون ژوان (شرح کامل هفت پیکر حکیم نظامی گنجوی)، واژگان دشوار، ابیات و همچنین آرایههای ادبی را که در اشعار نظامی به کار رفته، مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد.
درباره کتاب دون ژوان (شرح کامل هفت پیکر حکیم نظامی گنجوی):
ادبیات هر سرزمینی آینهی تمام نمای زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم آن است. در میان ملل مختلف، ادبیات ایران، با توجه به تاریخ کهن و فرهنگی منحصر به فرد، از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بوده و بر هیچکس پوشیده نیست که ادبیات ایران سرچشمه و منشأ تفکر و الهام برای خلق بسیاری از آثار ادبی در کشورهای دیگر نیز بوده است.
دربارهی نظامی، احوال و آثار او مقالهها و کتابهای گوناگونی نوشته شده است. متاسفانه درک نادرست مردم از برخی ابیات نظامی سبب شده که عوام جامعه آثار او را دشوار، دیریاب و غیرقابل فهم توصیف نمایند. در صورتی که نظامی به داستانسرایی، قصهگویی و همچنین به شرح و توصیف دقیق و گویای صحنهها مشهور است نه به پیچیدگیهای لفظی و معنوی!
همین موضوع منجر شده که کمتر شارحی به سراغ اشعار او برود و تاکنون کتاب پژوهشی و شرح خوبی برای شعرهای او نوشته نشده است. هدف از نگارش این کتاب شرح مشکلات پیش آمده دربارهی برخی از بیتهای نظامی است که شرحکنندگان وی از بیان آنها گذشتهاند.
دربارهی حکیم نظامی:
حکیم جمال الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجهای از استادان بزرگ و از ارکان مهم شعر فارسی است. تاریخ ولادت نظامی معلوم نیست اما با دقت در بعضی از اشعارش میتوان او را حدود سال 540 یا اندکی بعد از آن دانست، زیرا هنگام سرودن مخزنالاسرار که در سال 570 ساخته شده جوان و گویا هنوز به چهل سالگی نرسیده بود. پس باید حدود سال 530 یا نزدیک به آن متولد شده باشد. نظامی از شاعرانی است که بیشک باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و استادان مسلم این زبان دانست.
کتاب دون ژوان (شرح کامل هفت پیکر حکیم نظامی گنجوی) برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این کتاب به افرادی توصیه میشود که علاقهمند به حوزه ادبیات و شاعران ایرانی هستند.
در بخشی از کتاب دون ژوان (شرح کامل هفت پیکر حکیم نظامی گنجوی) میخوانیم:
چون که بهرام شد نشاط پرست
دیده در نقشِ هفت پیکر بست
روزِ شنبه ز دِیر شمّاسی
خیمه زد در سوادِ عبّاسی
سوی گنبد سرای غالیه فام
پیشِ بانوی هند شد به سلام
تا شب آنجا، نشاط و بازی کرد
عودسوزی و عطرسازی کرد
چون برافشاند شب به سُنّتِ شاه
بر حریرِ سپید، مشکِ سیاه
شاه از آن نوبهارِ کشمیری
خواست بویی چو بادِ شبگیری
تا ز دُرجِ گهر گشاید قند
گویدش نازکانه لفظی چند
ز آن فسانه که لب پُر آب کند
مست را آرزوی خواب کند
آهویِ ترک چشمِ هندوزاد
نافۀ مشک را گره بگشاد
گفت اوّل که پنج نوبتِ شاه
باد بالایِ چاربالشِ ماه
تا جهان مُمکن است جاناش باد
همه سرها بر آستاناش باد
هر چه خواهد که آورد در چنگ
دولتاش را در آن مباد درنگ
چون دعا ختم کرد بُرد سُجود
برگشاد از شکر گوارشِ عود
گفت و از شرم در زمین میدید
آنچه ز آن به نگفت و کس نشنید
که شنیدم به خُردی از خویشان
خردهکاران و چابک اندیشان
که ز کدبانوانِ قصرِ بهشت
بود زاهدزنی لطیف سرشت
آمدی در سرایِ ما هر ماه
سر به سر کسوتاش حریرِ سیاه
باز جُستایم کز چه ترس و چه بیم
در سوادی توای سبیکۀ سیم
بِه که ما را به قصد، یار شوی
وین سیه را سپیدکار شوی
بله

















