کتاب صنعت شادی نوشته ویلیام دیویس، به ملاکهای سنجش شادی و دانش شاد زیستن در جهان مدرن کنونی و با تأکید بر کاربرد آن در اقتصاد و بازاریابی میپردازد. این کتاب نظرات روانشناسان و جامعهشناسان بزرگ از جمله جرمی بنتام در این زمینه را بررسی میکند و مسئله شادی را از دیدگاه روانشناسی اقتصادی در دنیای کنونی مورد ارزیابی قرار میدهد.
ویلیام دیویس در کتاب صنعت شادی (The Happiness Industry) بیان میکند که یکی از دغدغههای انسان امروزی شادی و شاد زیستن است. امروزه شادی به عنوان یک صنعت شناخته میشود که لازم است از آن در تمام نهادهای جامعه استفاده شود. هر نظام مدیریتی، آموزشی، سیاسی، سازمانهای دولتی و هر واحد اقتصادی کوچک و بزرگ در جهان نیازمند این صنعت هستند تا بازدهی عالی داشته باشند.
مدیران شرکتها باید به همراه مشاوران متخصص شادی برای نحوه شاد کردن کارکنان خود آموزش ببینند، چرا که ایجاد رضایت درونی و حقیقی در کارکنان مهمترین عنصر پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است.ارسطو میگوید انسان به طور پیوسته در پی رهایی از رنج و دست یافتن به شادی واقعی است. این کتاب رویکردی چندگانه دارد و با این دغدغه آغاز میشود که شادی چیست و آیا میشود آن را اندازهگیری کرد؟ امروزه غم و اندوه و تجربه نداشتن شادیهای درونی بسیار فراگیر شده است. از همین رو نظام سرمایهداری به این درک رسیده که برای بازدهی بیشتر باید فکری برای شادی در بین مردم کرد.
کتاب پیش رو با سخنان یک راهب بودایی فرانسوی در مجمع جهانی اقتصادی داووس در سال 2014 آغاز میشود. این سخنرانی فضایی را فراهم میکند تا روانشناسی مثبتگرا و بودیسم در کانون توجه قرار بگیرند. در یک نهاد اقتصادی موضوع تمرکز حواس، شیوههای آرامسازی و مراقبت از نفس مطرح میشد. این موضوع موجب شکلگیری یک پارادایم میشود که ویلیام دیویس (William Davies) اتفاقی نبودن آن را نشان میدهد و بیان میکند که با نظام سرمایهداری نسبت دارد.
نظام سرمایهداری جدید به دنبال دانشی است تا بتوان به وسیله آن انسانها را کنترل کرد. برای کنترل کردن در پی شیوهای هستند تا به کمک روانشناسی مثبتگرا مردمی در ظاهر شاد و خوشحال اما خاموش تربیت کنند که به مسائل اقتصادی و اجتماعی بیرون از خودشان بیتفاوت باشند. در این دیدگاه شادی را میتوان مانند درجه حرارت در نظر گرفت. هر انسانی برای شاد زیستن به دیدن، شنیدن و حس کردن نیاز دارد.
با ویلیام دیویس بیشتر آشنا شویم:
ویلیام دیوس جامعهشناس و اقتصاددان سیاسی است که نوشتههایش در نشریات مختلفی از جمله فایننشال تایمز منتشر شده است. او دستیار سردبیر نشریه Renewal و Open Democracy است. نیویورکتایمز در وبلاگ خود تحت عنوان ایده روز جایگاه ویژهای به مطالب وبسایت او اختصاص داده بود. دیویس هماکنون در دانشگاه گلداسمیت لندن تدریس میکند.
در بخشی از کتاب صنعت شادی میخوانیم:
بخش اورژانس و حوادث بیمارستان رویال (سلطنتی) لندن در بخش شرقی این شهر اصلاً محیط مفرحی نیست. اما شنبه شبها، این بیمارستان به آمیزهای از یک منطقه جنگی و صحنههای فیلمی ترسناک تبدیل میشود. افراد مستی که بر اثر زد و خورد در رستوران صورتشان زخمی یا کبود شده تلوتلو میخورند. کارکنان آمبولانس و افسران پلیس درصددند با افرادی که مظنون به رانندگی در حالت مستی هستند صحبت کنند. ترس یا اندوه نمایان بر چهرههای خانوادههای این افراد که برای ملاقات به بیمارستان آمدهاند، ناراحتکنندهترین صحنۀ ممکن است.
یک بار من و همسرم به همراه دخترمان چنین صحنهای را دیدیم. دخترمان هنوز یک ساله نشده بود و جیغ میکشید. در واقع نمیدانستیم که آیا برای دخترمان اتفاقی افتاده است یا نه. این مشکلی است که ما با بچهها داریم: آنها مشکلشان را به زبان نمیآورند. سوالی که پزشکان مدام از والدین بچهها میپرسند «اوضاع عمومی بچه چطوره؟» پزشکان با این سوال میخواهند به والدین بگویند که به حس درونیشان اعتماد کنند. در این مورد خاص، دختر من خیلی ناگهانی از خواب بیدار شده بود و طوری جیغ میکشید که ما قبلاً اصلاً نشنیده بودیم. بدنش کهیر زده بود و تب داشت. یعنی بهطور کلی، «وضعیت عمومی» او اصلاً «خوب» به نظر نمیرسید.
در میان هرج و مرجی که در ساعت 2 صبح در آن اتاق انتظار قابل پیشبینی بود متوجه سه مرد جوان شدم که به نظر میرسید با عجله سرگرم طرحریزی نقشهای هستند. آنها کنار هم ایستاده بودند و یکی از آنها با مشورت دو نفر دیگر اطلاعاتی را در یک فرم وارد میکرد. به بخشهایی از فرم اشاره میکردند و به آن فرد توصیه میکردند چه بنویسد. آن دو قبل از اینکه به فرد سوم بگویند که چه بنویسد با هم مطالب را مرور میکردند تا به توافق برسند. مرد جوان به سرعت مطالبی را مینوشت و همزمان آن دو نفر دیگر ظاهراً در مورد اقدام بعدی فرد سوم با هم مذاکره میکردند و هر از گاهی به بالا نگاهی میانداختند تا مطمئن شوند کسی آنها را زیر نظر نگرفته باشد. آنها مرتب سر تکان میدادند و به نظر میرسید انگار در حال طراحی توطئهای هستند. این موضوع حدود بیست دقیقه ادامه داشت در حالی که دختر ما که اینک سرخوش و خوشحال بود با بروشورهای ادارۀ بهداشت ملی داشت بازی میکرد.
بله




















