کتاب کشف حکمت اتفاقات نوشتهی رابرت اچ. هوپک، با بیانی ساده و قابل فهم به شرح داستانهایی واقعی در محیط کار، فضاهای عاشقانه، روابط خانواده و... میپردازد. این داستانها به شما میآموزند که چطور به کشف اتفاقات زندگیتان بپردازید و از رویدادهای همزمان آگاه شوید.
همزمانی چیست؟
تقریبا هر روز یک نوع رویداد خاص که شما آن را اتفاق یا پیشامد مىنامید، در زندگىتان رخ مىدهد. دو رویداد رخ مىدهند و بنا به هر دلیلى ارتباط آنها با همدیگر توجه شما را جلب مىکند. بعضى از این اتفاقات ظاهرا تأثیر زیادى بر شما ندارند، چه از نظر عاطفى و چه از نظر عقلانى؛ یعنى ظاهرا اهمیت چندانى در زندگى ندارند. آنها به قول معروف «فقط همزمانى هستند.» اما همه شما، اگر به تأثیرى که رویدادها بر شما مىگذارند توجه کنید، نوع دیگرى از اتفاقات را نیز تجربه کردهاید، اتفاقاتى که شما را تکان مىدهند. لحظاتى که این اتفاقات رخ مىدهند، مىدانید که چیزى بسیار مهم، چیزى بسیار بامعنا دارد براىتان پدیدار میشود. شما مىتوانید اهمیتى را در آن اتفاق ببینید و احساس کنید. با وجودى که این نوع رویداد شاید براى دیگران کاملاً اتفاقى به نظر برسد، یا «فقط یک اتفاق باشد»، تجربه خودتان به شما مىگوید که چیزى قطعا متفاوت دارد رخ مىدهد. این همان دومین نوعهاى معنادار است، که روانشناس سوئیسى کارل گوستاو یونگ «همزمانى» نامید.
نظر رابرت اچ. هوپک و اساس کتابى که مىخواهید شروع به خواندن آن کنید، این است که در واقع زندگى شما یک داستان است؛ رویدادهاى همزمان شما را از این حقیقت آگاه مىکنند. همه رخدادها و وقایع چه خوب، چه بد با توجه به دلایلی در زندگیتان رخ میدهند که با درک همزمانی که در کتاب کشف حکمت اتفاقات (There are No Accidents: Synchronicity and the Stories of Our Lives) مطرح شده میتوانید به دلایل آنها پی ببرید. افرادی که معنی این مفهوم را درک نمیکنند، زندگیشان را بیهدف میگذرانند. پس اگر میخواهید از حکمت اتفاقات زندگی خود باخبر شوید خواندن این کتاب انتخاب خوبی است.
این کتاب به یقین اثری بزرگ از رابرت اچ. هوپک (Robert H Hopcke) در زمینه همزمانی است؛ چون شما را به مفهوم جالبی از اثرات همزمانی در انتخاب شغل، ازدواج و سایر مسائل مهم و اساسی زندگی هدایت میکند و پردهای را از جلوی چشمانتان برمیدارد که نتیجهی آن آگاه شدن و بیداری است که در طول زندگی روزمره به سختی به دست میآید.
در کتاب کشف حکمت اتفاقات زندگی درمییابید که هیچ چیزی تصادفی نیست و از کنار آنها نباید ساده بگذرید. در هر اتفاق و هر آدمی که وارد زندگی شما میشوند حکمتی بزرگ نهفته است که خارج از تصور میباشد.
در بخشی از کتاب کشف حکمت اتفاقات میخوانیم:
کارل گوستاو یونگ، که کتابش با عنوان همزمانى: اصل ارتباط غیرعلى در سال 1952 منتشر شد، اصطلاح «همزمانى» را ابداع کرد و آن را وارد ادبیات روانشناختى کرد. پس از آن به سرعت فرهنگ عمومى این اصطلاح را پذیرفت. همانند اندیشههاى بسیارى که آتش در خرمن تصورات عموم مىاندازند، اندیشه یونگ درباره همزمانىهاى معنادار نه جدید بود و نه منحصر به فرد، اما به لطف یونگ رویکرد او به رویدادهاى همزمان ما را قادر کرد که آنها را به وضوح و به شکلى مفید مشاهده کنیم.
پدر یونگ یک کشیش پروتستان بود و مادر او اگر نگوییم روان پریش بود، داراى استعدادهاى خاص روحى بود. یونگ مسیرى را در زندگى دنبال کرد که براى پسر یک کشیش، عادى بود. یونگ عمیقا مذهبى بود و با وجود این هیچگاه از یک نهاد مذهبى پیروى نکرد و عقاید جزمى مذهبى و معنویتى را که مشروط به پذیرش نهادهاى خاص بود، مکررا و به وضوح رد مىکرد. او حرفه روانپزشکى را انتخاب کرد و همانطور که در اتوبیوگرافىاش با عنوان خاطرات، رؤیاها، اندیشهها توصیف کرده است بخش زیادى از این انتخاب تحتتأثیر بحران ایمانى بود که براى پدرش ایجاد شد. یونگ با این پیشینه خانوادگىاش، سالهاى طولانى زندگى حرفهایش را صرف این کرد که با استفاده از ابزارهاى روانشناسى نوین به بررسى آن چیزى بپردازد که هراکلیتوس «ریسمانهاى روح» مىنامید. او پیوسته از روشهاى علمى براى بررسى پدیدههاى به اصطلاح «غیرمنطقى» براى روشن کردن معناى روانشناختى و چگونگى عملکرد چنین تجاربى در زندگى بشر استفاده کرد. این تجارب شامل تجارب فوقطبیعى، ادراک فراحسى، مشاهده بشقاب پرندهها در آسمان، حرکت دادن اشیا از طریق ذهن و مانند آنها بود. مثلاً عنوان پایاننامه دکتراى او «درباره روانشناسى پدیدههاى به اصطلاح اسرارآمیز» بود. او در پایاننامهاش کوشید تا توضیحى منطقى و روانشناختى براى توانایىهاى زنى که در جلسات احضار ارواح نقش واسطه دنیاى ارواح را بازى مىکرد و به خلسه مىرفت و رفتارهاى خارج از کنترل انجام مىداد و توانایى حرکت دادن اجسام بدون لمس آنها را داشت، ارائه دهد.
بله























