کتاب بگو یک نوشته مجید دانش آراسته، دربردارندهی مجموعهای از داستانهای کوتاه با محتوای اجتماعی است که با قلمی روان و ساده به رشته تحریر درآمدهاند.
خواندن کتاب بگو یک به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر به داستانهای کوتاه علاقهمند هستید، این کتاب را از دست ندهید.
در بخشی از کتاب بگو یک میخوانیم:
نیکسرشت همسایهی دیواربهدیوار آقانجفی بود. این اواخر یکی دوبار به او سلام کرده بود که جوابش را نداده بود. نیکسرشت طاقت نیاورده بود. به او گفته بود چیزی پیش آمده؟ آقانجفی با محبت به شانهاش زده بود و گفته بود: حواسم پیش این مردم بود. این حرف او را به فکر برده بود. و از خودش پرسیده بود که آقانجفی چرا حواسش باید پیش مردم باشد. او که با مردم سروکار نداشت. ظهر و عصر به مسجد میرفت و نمازش را میخواند و از مسجد یکراست به خانه برمیگشت. اما دکاندارهای محل چیزهایی از او میگفتند که به عقل جور درنمیآمد.
از بازارچه داشت به مسجد میرفت که اسدالله از دکانش بیرون آمد و گفت: عرض دارم. او را توی دکان برد و گفت: چی شده که آقانجفی تو چشم ما نگاه نمیکند. سلام ما را هم جواب نمیدهد. ما که خطایی نکردهایم. هر وقت آقانجفی از بازارچه میگذشت به او احترام میگذاشتیم و صدای رادیو را کم کرده یا آن را خاموش میکردیم. بعد از دکان بیرون میآمدیم و دست به سینه به او سلام میکردیم. او هم با خوشرویی جواب سلام ما را میداد.
بله
















