کتاب سرمایه مالی: پژوهشی در باب تازهترین مرحله تحول سرمایه داری به قلم رودلف هیلفردینگ در چهار بخش، سرمایه مالی و محدود شدن رقابت آزاد، سرمایه خیالی، سیاست اقتصادی سرمایه مالی و ... را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد.
کتاب سرمایه مالی (Finance capital) که از ابتدای قرن بیستم تا به امروز از مهمترین و تأثیرگذارترین متون اقتصاد سیاسی مارکسیستی بوده است، منبع موثق و ارزشمندی در مطالعات مارکسیستی محسوب میشود. رودلف هیلفردینگ (Rudolf Hilferding) اقتصاددان و مارکسیست آلمانی، قبل از به قدرت رسیدن هیتلر، وزیر اقتصاد بود. اما نهایتاً توسط گشتاپو دستگیر و به زندان فرستاده شد و همانجا نیز از دنیا رفت. او در این کتاب یکی از نمونههای درخشان «نقد از درون» که بنیانها را نگه داشته و کاستیها را میزداید، ارائه میدهد.
از عمدهترین ویژگیهای سرمایهداری «مدرن»، فرایندهایی از تمرکز است که از یک سو از راه تشکیل کارتلها و تراستها به «رقابت آزاد پایان میدهند»، و از سوی دیگر بانک و سرمایه صنعتی را در رابطه تنگاتنگ بیسابقهای قرار میدهد.
از راه این رابطه، سرمایه، شکل سرمایه مالی پیدا میکند که عالیترین و انتزاعیترین بیان آن است. بدون شناخت قوانین و کارکردهای سرمایه مالی امکان هیچگونه درک گرایشهای اقتصادی جاری و در نتیجه، درک هیچ نوع اقتصاد یا سیاست علمی وجود ندارد.
با این تحول، هاله اسرارآمیز پیرامون موضع سرمایه بیش از هر زمان غیرقابل درک میشود: حرکت متمایز سرمایه مالی که به ظاهر مستقل به نظر میرسد در واقع ماحصل تحول سرمایه است؛ شکلهای متنوعی که این حرکت به خود میگیرد، و جدا شدن این حرکت و استقلال نسبی آن از سرمایه صنعتی و تجاری، همگی فرایندهایی هستند که با توجه به شتاب رشد سرمایه مالی و نفوذی که بر مرحله کنونی سرمایهداری اعمال میکند، تحلیل حرکت را مبرمتر میسازد.
در بخشی از کتاب سرمایه مالی میخوانیم:
تاریخچه جالب توجه پولهای مبتنی بر تعلیق ضرب آزاد سکه- «سکههای نقره با حاشیه طلایی»، یا «نظام حاشیه طلایی»، آنطور که پولهای هند و سایر جاها نامیده میشوند- وقتی به محک نظریه مارکسیستی پول زده میشود جنبه اسرارآمیزش را از دست میدهد و از دیدگاه نظریه پول «فلز پایه» به کلی نامفهوم میماند.
ناپ هرچند بسیاری از کمبودهای نظریه فلزپایه را با دقت زیاد نشان میدهد (اما به نظریه مارکسیستی در اینباره نمیپردازد و گویا آن را با نظریه «فلز پایه» اشتباه میگیرد) از خودش هیچ توضیحی درباره این پدیدهها اضافه نمیکند و تنها به این بسنده میکند که نظامی کاملا ابتکاری از طبقهبندی انواع پول ارائه کند که در این نظام، هم سرچشمه پیدایش پولها و هم تحول آنها نادیده گرفته شده است.
بیشتر به یک تحلیل عمدتا حقوقی میماند که به واژگان، توجهی بیش از اندازه نشان داده اما به مسئله اقتصادی بنیادین ارزش پول و قدرت خرید آن کمترین توجهی نشده است. ناپ از این بابت [کارل] لینائوسِ نظریه پولی است و مارکس، [چارلز] داروینِ آن، با این یادآوری که در اینجا لینائوس مدتها پس از داروین میآید! ناپ، پیگیرترین طرفدار نظریه است، اما از آن جا که نمیتواند پدیده پول کاغذی و به ویژه پدیده بدیهی تاثیر حجم پول کاغذی منتشر شده با عنوان پول کاغذی قانونی را توضیح بدهد، آن را جنبهای از پول فلزی و گردش عام میانگارد (همینطور هم شمش، اسکناس بانک و پول کاغذی دولتی).
نظریه، تنها به نرخهای کمّی توجه دارد و عامل تعیینکننده ارزش پول و کالا را از نظر دور میدارد. خطای او از تجربه اقتصادهای پول کاغذی خاصه انگلستان در پی لغو پرداختها به سکه در سال 1797 سرچشمه میگیرد.
بله





















