مفهوم مغفولمانده، یا به گفته برخی صاحبنظران، مغضوب ازخودبیگانگی به عرصههای فلسفه و علوم اجتماعی بازمیگردد تا با حضور پرتوان خود سرشت ازخودبیگانهشده مناسبات اجتماعی جهان معاصر را توضیح بدهد.
راهل یِگی، نویسنده کتاب، ریشه این مفهوم هگلی-مارکسی را تا فلسفه ژان ژاک روسو به عقب میبرد و میگوید هرچند در آثار روسو نامی از این مفهوم برده نشده اما توصیف او از انسان ناب در حالت طبیعی و آلودهشدن این انسان به فساد در اجتماع، دقیقا توصیف انسان ازخودبیگانهشده است. توصیف انسانی است که جوهریت انسانی خود را در اجتماع از دست داده و ازطبیعت بیآلایش انسانیاش جدا افتاده و تنها شده است.
هدف کتاب حاضر بازسازی ازخودبیگانگی بهمثابه یک مقوله بنیادین فلسفه اجتماعی است. نقطه آغاز بررسی، دوگانه خواهد بود: از یک سو بر آنم که ازخودبیگانگی یک مقوله از نظر فلسفی پرمحتوا و پربار است که میتواند قلمروهای پدیدههایی را به روی ما بگشاید که تنها به بهای تحلیلبردن امکانات بیان و تفسیر نظری میتوان از آنها چشم پوشید. از سوی دیگر، سنتی را که مقوله ازخودبیگانگی بدان پیوند خورده است، با توجه به اینکه مفروضهای آن بهدرستی زیر سوال رفتهاند، نمیتوان بدون تامل پذیرفت. به این سبب هر نوع بحث بیشتر ازخودبیگانگی به یک بازسازی انتقادی بنیادهای مقوله نیاز دارد.
بله




















