کتاب تخته شیرجه نوشتهی استفان دنینگ به شما میآموزد که چگونه میتوانید با نوع خاصی از داستان به قسمت زنده و پویای یک سازمان دسترسی پیدا کرد.
استفان دنینگ (Stephen Denning) در کتاب تخته شیرجه (The springboard) به ارتباط میان سازمانها و اهمیت و توان داستانسرایی در آنها میپردازد. او تلاش میکند تا در این کتاب به شما بیاموزد که چشماندازها و دنیای جدیدی پیش روی خود متصور شوید که این مسئله نوآوری در کار و فعالیت را پی خواهد داشت.
دنینگ داستانگویی را نه خلاف عقلانیت، بلکه مکمل آن میداند اما تا به امروز بسیاری از مردم به داستانگویی شک داشتهاند. دانشمندان همیشه آن را به تمسخر گرفتهاند. فیلسوفها تهدید به سانسور آن کردهاند. منطقیون در ترسیم و تجسمش دچار مشکل بودهاند و نظریهپردازان مدیریت نیز آن را نادیده گرفتهاند.
این استقبال نامناسب از داستانگویی چیز جدیدی نیست. چندین هزاره است که کسی به داستانگویی اقبالی نشان نمیدهد. از همان زمانی که افلاطون شاعران و داستانسرایان را همنشینانی خطرناک قلمداد کرد که دانشی مخرب را در ذهن کودکان ما میگذارند، این روند ادامه داشته است.
بله




















