کتاب روح درمانی (طب روح) نوشتهی محمود محمدی ارمندی، خلاصهای از کتاب معراج السعاده از ملا احمد نراقی است که به تحلیل روان درمانی امراض روحی و تطبیق راههای علاج و بهبود آن به صورت تخصصی میپردازد.
معراج السعاده، کتابی به زبان فارسی در اخلاق اسلامی با رویکرد عقلی و نقلی در پنج باب است که در آن مباحث اخلاقی با روش عقلی بیان میشود. در این اثر برخلاف روش معراج السعاده، ابتدا عنوان رزیلهها (بیماریها) بیان و بررسی شده است و سپس عنوان ضد آن رزیله (بیماری) مطرح و به راههای معالجه و درمان اشاره میگردد.
کلید سعادت دو جهان، شناختن نفس خویشتن است؛ زیرا آدمى با شناخت خود به شناخت آفریدگار دست مییابد. شناختن خود، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث سعى در دفع رذایل میشود؛ زیرا آدمى بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که حقیقت او جوهرى است از عالم ملکوت، که به این عالم جسمانى آمده، به این فکر میافتد که چنین جوهرى شریف را عبث و بىفایده به این عالم نفرستادهاند و این گوهر قیمتى را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهادهاند؛ بدین سبب درصدد تحصیل فواید تعلق نفس به بدن بر مىآید و خود را به تدریج به سر منزل شریفى که باید مىرساند.
اگر میخواهید خود را بشناسید، بدانید که هر کسى را از دو چیز آفریدهاند: یکى «بدن ظاهر» که آن را تن میگویند و مرکب است از: گوشت، پوست، استخوان، رگ و ... که از جنس مخلوقات همین عالم جسمانی میباشد و دیگری، «نفس» است که آن را روح، جان، عقل و دل نیز میگویند.
در بخشی از کتاب روح درمانی (طب روح) میخوانیم:
تأمل کن در نیروی خیال بىعرضهاى که قابل قسمت نیست، چگونه در یک چشم به هم زدن آسمان و زمین را به هم در مىنوردد و از مشرق به مغرب مىدود. و نیروی وهم را ببین که چگونه در یک لحظه چندان معانى دقیق و امور مخفی را استنباط مىکند. و خیال را بنگر که این معانى را با هم جمع و ترکیب مینماید، و از میان آنها آنچه موافق مصلحت است، جدا مىکند. و بعد از فراغ از سیر عالم بدن و ملاحظه عجایب مملکت تن، قدمى در عالم نفس مجرد گذار و نظر کن که با وجود اینکه از آلایش مکان منزه است، چگونه احاطه به بدن کرده و مشغول تدبیر امر او گشته؛ با آنکه از شناخت خود عاجز است، انواع علوم براى او حاصل مىگردد، و احاطه به حقایق اشیا مىکند، و قوت عقل و عمل تصرف در ملک و ملکوت مىنماید.
از هنگام تعلق آن به نطفه گندیده تا زمان اتصالش به ملکوت اعلا و احاطهاش به حقایق اشیا، هر روز در تماشاى مقامى و نشأیى و در سیر طورى و درجهاى است، با آنکه خود یک عالم است، جمع میان عالم سباع و بهایم و شیاطین و ملائکه کرده، و همه موجودات، غاشیه (فرمانبرداری) طاعتش بر دوش نهاده؛ سباع درنده حکم او را تابع، و مرغان پرنده در پیش وی خاضع و خاشع میباشند؛ و دیو و جن را به زنجیر خدمتکارى مىبندد و کواکب و ارواح را به رشته تسخیر مىکشد.
او را صوتى به هم مىرسد که به نغمات خوش، عقلا را مدهوش، و حیوانات را بىهوش مىسازد. و او را طبعى حاصل مىشود که به اشعار دلکش، دل مىرباید، به لحظهاى فکر، صنعتى عجیب اختراع میکند، و به ساعتى تأمل، حرفتى غریب ابداع مىنماید.
بله


















