کتاب تحلیل گفتمان سیاسی: امر سیاسی به مثابه یک برساخت گفتمانی به بررسی مبحث میان رشتهای کیفیت تکوین امر سیاسی در بستر زبان میپردازد.
امر سیاسی در این صحنۀ نمایش بر پایۀ قواعد گفتمان سیاسی مفصلبندی، بازنمایی و شبیهسازی میگردد. کتاب تحلیل گفتمان سیاسی (Political Discourse Analysis) دربردارندۀ ده مقالۀ مرجع و برگزیده پیرامون سه عرصۀ امر سیاسی، گفتمانی و اجتماعی است.
در منطق نظریه پردازان این مقالات، علوم سیاسی با حوزۀ تجربی سیاست سر و کار دارد و نظریۀ سیاسی، قلمروی فیلسوفان و نظریه پردازانی محسوب میشود که نه واقعیتها و موجودیتهای «سیاست» بلکه ذات، سرشت و ماهیت «امر سیاسی» را واکاوی و تبیین مینمایند.
گفتمان سیاسی منظومهای معنایی - شناختی به حساب میآید که استعداد و امکان تولید معنا و اندیشه برای کسب، تثبیت یا تلطیف قدرت را داشته باشد؛ بتواند ذهن و اندیشۀ عاملان اجتماعی را در تملک بگیرد و به جای زور و و سلطه قانع کند؛ بنابراین گفتمان سیاسی یک استراتژی، آیین، راه، منظومۀ معنایی و یک زیست جهان میباشد.
در این اثر در ابعاد مختلف روندی تبیین میشود که تحلیل گفتمان سیاسی در پیوند با تحلیل گفتمان اجتماعی، گفتمان رسانه، گفتمان ادبی و هنری، گفتمان تاریخی، گفتمان حقوقی و... میتواند شما را در به صدا درآوردن زنگ خوانش، روایت و باز روایت امر سیاسی و دیگر ساحتهای زندگی اجتماعی بشر یاری کند.
در بخشی از کتاب تحلیل گفتمان سیاسی میخوانیم:
عقل سلیم این پیش انگاشت را دارد که سیاستمداران به خوبی تنظیم و سازماندهی شدهاند. این امر به رغم بسیاری از رویدادهای مهم و فوریای است که باید با آن سر و کار داشته باشند و بر زندگی همۀ ما نیز تأثیر دارد. همۀ ما الگوهای شناختی داریم (الگوهای رویداد، الگوهای تجربه، الگوهای بافتی) که به شکلی سریع و خودکار چنین رویدادهایی را به روز، درک، فهم و ذخیره میکند. میتوان از این نکته فرض کرد که سیاستمداران نیز به شکلی روتین به مجموعۀ خاص خود از الگوهای شناختی در راستای انجام سیاست یا همان سیاست ورزی دسترسی مییابند.
این امر به منظور پاسخ سریع، به شیوهای عقلانی و کاملاً پیشبینیپذیر به رویدادهایی است که با آنها روبهرو میشوند. اما، در واقع چنین نیست: زندگی روزمره سیاستمداران به همان نسبت که آکنده از اقدام طراحی شده، استراتژیک و عقلانی است، با تصادف، اتفاق و پیشبینیناپذیری نیز پر شده است. موقعیتهای پر هرج و مرج مشخصۀ لازم «سیاست به مثابه معمول» است: سیاستمداران با تجربه میدانند که چگونه به شکل بهتری با آنها سروکار پیدا کنند بنابراین «نظمی در درون بینظمی» وجود دارد که در میان دیگر چیزها، از راه امور روتین، هنجارها و مناسک برقرار میشود.
سیاستمدارن استراتژیها و تاکتیکهایی را کسب و برنامههای خود را کم و بیش به شکل موفقی دنبال میکنند. موفقیت وابسته به موقعیتشان در این حوزه، روابط قدرت آنان، و به شکل مهمتری، به چیزی وابسته است که من آن را مدیریت دانش مینامم: بیشتر آنچه ما بهعنوان بینظمی درک میکنیم وابسته به در برگرفته شدن در دانش مشترک یا برون رانی از آن دانش مشترک است.
بله



















