کتاب هیچ وقت یک ایرانی را دست کم نگیر به بیان خاطرات واقعی محمدرضا شهریاری در دورههای مختلف زندگیاش پرداخته است.
خاطرات آورده شده در این کتاب، مرتبط با موقعیتهای مختلف تحصیلی، زندگی، کاری و اجتماعی است و ماجراهایی که در آن گفته شده واقعی هستند.
نویسنده سعی کرده است که مطالب ارائه شده، در قالب طنز و با بیان شرایط محیطی مختلف در کشورهای مورد نظر (ایران، آمریکا و استرالیا) و با توجه به تجربیات واقعی خود پرداخته شود و خواننده را نسبت به بعضی از مسائل که تجربه و آگاهی آن را ممکن است نداشته باشد آگاه سازد.
در بخشی از کتاب هیچ وقت یک ایرانی را دست کم نگیر میخوانیم:
در ترم آخر در دانشگاه محل تحصیلم در فلوریدا شروع به جستجو در مورد کار در آمریکا کردم. در آن مقطع زمانی (شاید الان هم همینطور باشد)، در صورتی که دانشجویی در مقطع فوق لیسانس یا دکترا (در مورد لیسانس، اطلاعات زیادی نداشتم) از یکی از دانشگاههای آمریکا که از نظر نظام آموزشی آن کشور معتبر شناخته میشد فارغ التحصیل شده و مدرک خود را دریافت میکرد، آنگاه به واسطه دانشگاه محل تحصیل خود میتوانست اجازه کار در آمریکا را از اداره مربوط به مهاجرت از مدت یک تا دو سال و پنج ماه دریافت کند و به واسطه آن اجازه کار، برای هر کارفرمایی میتوانست کار کند منتها یک نکتهای در مورد این اجازه کار وجود داشت که هر دانشجویی پس از گذشتن سه ماه از تاریخ صدور اجازه کار (که در واقع به صورت یک کارت بود)، در صورتی که موفق به پیدا کردن کار نمیشد، میبایست خاک آمریکا را ترک می کرد.
در این حین، هر دانشجو بعد از زمان فارغ التحصیلی، در صورتی که اجازه کار یا ویزای جدیدی را برای ماندن در آمریکا نگرفته بود حداکثر دو ماه فرصت داشت در خاک آمریکا بماند.
بله

















