کتاب حکمرانی حزبی و دموکراسی حزبی نوشتهی ولفگانگ سی. مولر و هانه مارسه نارود، ضمن تولید ادبیات در این زمینه، به بررسی احزاب سیاسی از زوایای مختلف و نقش آن در پارلمانهای اروپایی میپردازد.
کتاب حکمرانی حزبی و دموکراسی حزبی (Party governance and party democracy) که حاصل مطالعه بر روی 28 دموکراسی اروپایی است، تصویری از آیندهای که میتواند پیش روی ما به عنوان یک کشور در حال توسعه باشد را ارائه میدهد. ما میتوانیم با توجه به بررسیهای آسیبشناسانه این کتاب پیرامون احزاب اروپایی مسیر خود را اصلاح کنیم. علاوه بر آن، احزاب ایرانی نیز میتوانند از این کتاب استفاده فراوانی داشته باشند. احزاب ایران با بهرهگیری از این کتاب میتوانند آسیبها و چالشهایی را که احزاب اروپایی با آنها مواجه شدهاند بشناسند و مسیر درست را انتخاب کنند تا در آینده دچار چنان بحرانهایی نشوند.
ولفگانگ سی. مولر (wolfgang c. muller) و هانه مارسه نارود (Hanne Marthe Narud) در این اثر تلاش میکنند به این مسئله پاسخ دهند که آیا ما به پایان احزاب سیاسی در جهان و به طور خاص در اروپا رسیدهایم؟ این بحثی است که از سال 1971 در آمریکا مطرح شد و بعد از آن جنجالی را در محافل آکادمیک و علمی به راه انداخت. به طوری که بسیاری گفتند احزاب معاصر با احزاب نسل اول متفاوت هستند و دیگر اعتمادی که در اروپا به احزاب وجود داشت از میان رفته است.
نویسندگان ضمن ارزیابی همهی کابینههای احزاب مختلف، عملکرد اقتصادی و نهادهای سیاسی و همچنین تاثیرپذیریهای انتخاباتی و مشکلات احزاب در این زمینه را مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. ممکن است بحثهای کتاب برای مخاطب عامتر کمی سنگین باشد که این به علت دشواری زبان تخصصیای است که برای نوشتن کتاب انتخاب شده و علاوه بر آن مقداری هم به این برمیگردد که ما در ایران بیشتر به جنبههای سیاست خارجی اتحادیه اروپا توجه داشتهایم و به سمت مسائل داخلی این اتحادیه نرفتهایم بنابراین ادبیات این حوزه برای ما تا حدودی ناآشنا است.
در بخشی از کتاب حکمرانی حزبی و دموکراسی حزبی میخوانیم:
دستکم دو نوع نگرش عمده در مورد پاسخدهی انتخاباتی دمکراتیک وجود دارد. به نظر میرسد این دو نگرش با مطلوبیت تمرکز یا پراکنده شدن قدرت سیاستگذاری در یک دمکراسی ارتباط داشته باشند. هر دو نگرش در تصور پاسخدهی به عنوان پاداش انتخاباتی که از افزایش مناصب دولتی و یا تأثیر بر آنها ناشی میشود، دمکراتیک هستند، ولی یکی از آن دو، ارتباط ایدهآل را به عنوان کثرتگرایی لحاظ میکند. در یک بستر دو حزبی، مادامی که یک حزب کمتر از 50% حد آستانهی حمایتها را در اختیار داشته باشد، نمیتواند مدعی پست دولتی یا تأثیرگذاری بر سیاستهای دولت باشد.
به محض اینکه از این حد آستانه گذر کند، میتوان فرض کرد که این حزب، کنترل کاملی بر سیاستگذاریها خواهد داشت. این ارتباط ایدهآل توسط خطی پررنگ در شکل شماره 1 نشان داده شده است. تحقیقات آمریکایی در مورد پاسخدهی انتخابات، بهطور کلی این پاسخدهی را اینگونه مفهومسازی کرده است که بیشتر برندگان پستهای دولتی، حدود 50% این حد آستانه را در اختیار دارند. قدرت سیاستگذاری نیز در حزبی متمرکز است که از حمایت اکثریت رأی دهندگان برخوردار باشد. از سوی دیگر، مفاهیم اروپایی پاسخدهی انتخابات بر نسبتگرایی تمرکز دارند. اختیار سیاستگذاری در این ایدهآل، از پراکندگی بیشتری برخوردار است (بهطور کلیتر به کارهای لیپهارت 1984 مراجعه کنید). عبور از حد آستانهی 50% سبب میشود افزایش اندکی در میزان تأثیرگذاری بر سیاستهای دولت و یا احتمال تصاحب مناصب دولتی ایجاد شود. همانطور که در شکل شماره 1 با خطچین مشخص شده است، 45% از آرا باید با 45% از دولت و 55% از آرا باید با 55% از دولت در ارتباط باشند.
بله

















