کتاب مبانی و اصول سیاست گذاری با رویکرد تطبیقی (اسلام و غرب) نوشتهی عباس چهاردولی و حمیدرضا قاسمی بنابری، مباحث سیاست و سیاست گذاری، ارزیابی و خاتمه سیاستها و... را از دیدگاههای مختلف اسلام و غرب مورد بررسی قرار میدهد.
اندیشه سیاسی قلمرو معرفتی میباشد که در بهبود زندگی در جامعه ادامه مییابد. این قلمرو معرفتی با شهروندی و شهروندان و نیز با سیاستگذاری و سیاستگذاران، ارتباط ماهوی دارد. ایدئولوژی سیاسی، نوعی اندیشه سیاسی است که وضع آرمانی را ترسیم میکند و ادبیات سیاسی نیز، وضع هنجاری را در روایت ادبی به تصویر میکشد.
اندیشه سیاسی بنا به ماهیت و ضرورت وجودی خود میتواند نقشی بنیادی در سیاستگذاری اجتماعی که دست به تنظیم مناسبات و توزیع منابع و امکانات میزند، داشته باشد. بر این اساس خلائی که امروز بیش از پیش در حوزههای مختلف حس میگردد، نمایان کردن اندیشه سیاسی اسلامی در مقابل اندیشههای غربی است.
یکی از موضوعات مهم در بطن جامعه اسلامی سیاستگذاری یا خط مشیگذاری توسط مسئولین و اجرا و ثمر رساندن این سیاستهاست. به نظر میرسد مبانی و اصول سیاستگذاری یا خط مشیگذاری از منظر اسلامی و غربی در یک اثر مدون و جامع کمتر مورد بررسی قرار گرفته باشد.
در بخشی از کتاب مبانی و اصول سیاست گذاری با رویکرد تطبیقی (اسلام و غرب) میخوانیم:
علوم و فناوریهای جدید با نگرشی مادی و با توجه به مبانی و مفاهیم معرفت شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی تمدن غربی شکل گرفته و حاوی ارزشهایی چون جدایی علم از دین و اخلاق، عقلانیت از معنویت و تعقل از ارزش هاست. از این رو، تعارض با فرهنگهای بومی و سلطه بر کشورها یکی از جهتگیریهای اساسی آن است. افزون بر این، ماهیت مادی فرهنگ غرب و غلبه سوداگرایی بر آن، موجب تضعیف ارزشهای اخلاقی و معنوی و نابودی منابع، امکانات و محیط زیست بشری است.
تولید علم و فناوری در جوامع اسلامی با نگرش الهی، دارای سابقه تاریخی و فرهنگی ریشه دار بوده و با هدف توانا ساختن بشر برای زندگی سعادتمند و سالم در جهان شکل گرفته است. با شروع سلطه غرب، این جوامع به تدریج از فرهنگ خود فاصله گرفته و اغلب وارد کننده علوم و فناوریهای تقلیدی، ناسازگار با منابع بومی، غیر مرتبط با نیازهای اساسی آنان، اسراف گرا، غیر مولد، و مخرب شدند.
بله























