کتاب 57 کلید طلایی در آموزش فرزندپروری نوشتهی حمید کچوئی، شامل نکات و روشهای کاربردی و طبقهبندی شده برای دوران طلایی تربیت و پرورش کودک است.
مسئولیت فرزندپروری، علاوه بر اینکه فرصتی برای انتقال ارزشهای والدین و آموزش و راهنمایی فراهم میسازد؛ میتواند به رشد روانی-فردی والدین از طریق پرورش حس حمایتگری از کودک و پرورش حس مسئولیتپذیری اقتصادی و ایجاد تعادل در فعالیتهای کاری کمک کند؛ ضمن اینکه وجود فرزند در خانواده به شکلگیری حس جدیدی از ارتباط خانوادگی میانجامد و تولد یک فرزند میتواند تجربه جدید و عمیقی از عشق برای والدین دربرداشته باشد.
آموزش مهارتهای فرزندپروری؛ از طرفی به خاطر پیشرفتهای دانش روانشناسی و شناسایی قوانین رفتار درمانی، موضوع آسان و حل شدهای به نظر میرسد و از طرفی به خاطر عوامل مختلفی که بر تربیت فرزند اثر میگذارند و نیز بخاطر پیچیدگیهای سرشت آدمی، موضوع پیچیدهای است، و حتی به قول سعدی علیهالرحمه، که در گلستان میفرماید: "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است" ممکن است ناشدنی به نظر برسد. البته به خاطر پیشرفتهای علمی حیرتانگیزی که در زمینههای علوم تجربی و انسانی رخ داده است، ما امکان بیشتری برای باز کردن گرههای کور علمی پیدا کردهایم.
با این وجود گاهی در مواردی نظیر اختلال بیش فعالی و کمبود تمرکز از نوع شدید و یا توأم با اختلال نافرمانی مقابلهای و یا اختلال سلوک، دشواریهای سرشت یک کودک آنقدر زیاد است که میتواند مهارتهای فرزندپروری را به چالش اساسی بکشاند و به ناچار در موارد مزبور و نیز در مشکلات مزمن و یا بحران آفرین مانند افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، افکار خودکشی، اقدام به خودکشی، رفتارهای مخرب و آزاررسان نسبت به دیگران و یا حیوانات، مصرف مواد یا الکل، عادات عصبی و مواردی که درمانگر تشخیص دهد، بایستی از درمان دارویی روانپزشکی سود برد.
در بخشی از کتاب 57 کلید طلایی در آموزش فرزندپروری میخوانیم:
والدین دوست دارند فرزندانی منضبط داشته باشند و لذت میبرند از اینکه فرزندشان بدون کمک آنها بتواند نظم و ترتیب را رعایت کند و مثلا وسایل داخل کیف مدرسهاش را مرتب کند و یا قبل از ترک اتاقش آن را مرتب نماید و یا هرچندوقت یکبار، وسایل کمد شخصیاش را بازبینی کند و وسایل زائد را دور بیاندازد و انضباط کمد و وسایلش را مجددا برقرار نماید.
کودکان سنین پیش از دبستان از همان سنین سه چهار سالگی میتوانند نظم و ترتیب را تا حدودی رعایت کنند. مثلا میتوانند بهتدریج یاد بگیرند که بعد از اتمام بازیشان، اسباب بازیهایشان را در سبد مخصوصش بگذارند و اتاق را مرتب کنند. ولی برای اینکه کودکان نظم و انضباط را بیاموزند، به قوانینی نیاز دارند که چهارچوب رفتار صحیح را برای آنها مشخص کند. قوانین مزبور باید با هماهنگی و توافق والدین تدوین شوند. سپس والدین میبایست قوانین مزبور را به فرزندانشان بیاموزند تا آنها بتوانند رفتار صحیح را از رفتار نامطلوب و نادرست تشخیص دهند. والدین باید برای فرزندشان توضیح دهند که نقض قوانین چه عواقبی دارد، مثلا: "محمد! اینها قوانینی هستند که اگر تو از آنها پیروی کنی، این اتفاق خواهد افتاد و اگر آنها را نقض کنی، اینطور خواهد شد".
در گام بعدی والدین باید با توافق هم در مورد پاداشهای رفتار مطلوب و اجرای قوانین توسط فرزندانشان و پیامدهای رفتار نامطلوب و نقض قوانین توسط فرزندانشان تصمیم بگیرند و در بهاجرا درآوردن پاداشها و پیامدهای مزبور قاطعیت و ثبات داشته باشند.
البته پیامدها باید منصفانه و متناسب با وضعیت و سن کودکان باشد و حتی الامکان بلافاصله بهاجرا در آیند و مدت زمان کوتاهی داشته باشند تا بتوان مجددا بر رفتارهای مطلوب تأکید کرد؛ به این ترتیب بهاجرا در آوردن پیامدهای در نظر گرفته شده برای رفتار نامطلوب، به اعتماد بهنفس کودکان صدمه نخواهد زد، بلکه به آنها میآموزد که مسئولیت رفتار و اعمالشان را بپذیرند.
بله











