در کتاب بشر، انسان خداجو نوشتۀ اسدالله فرمانی، به شناخت انسان که موجود بسیار پیچیدهای است میپردازیم و با تحقیقات و بررسیهای زیاد، نظریات و فرضیات و تحقیقات علوم، نگاهی به انسان مینماییم تا با شناخت هر چه بیشتر وی و نیز خودکاوی، وضعیتش را در جهان هستی دریابیم.
برخی علما گفتهاند که شناخت انسان آن چنان مشکل و پیچیده است که شناخت خداوند به طور کامل برای آدمی میسر نیست شناختن خویشتن خویش نیز برای او به طور کامل میسر نیست...
توافق بر سر یک تعریف دقیق منطقی از انسان تقریباً محال است زیرا برحسب بینشهای علمی، مکتبهای فلسفی و عقاید مذهبی گوناگون متفاوت است. علم نیز هنوز پردهای از روی این "جهان صغیر" بر نگرفته است و انسان به همان اندازه که متوجه جهان خارج شده و در آن پیش رفته است از خود دور شده و حقیقت خود را از یاد برده است. انسان مجهولی است که شناختن آن، قبل از هر شناختی فوریت و ضرورت دارد. علیرغم پیشرفتهای حیرت انگیزی که سیستم آموزش و پرورش جدید کرده، از بسیاری جهات عقیم بوده است. انسان امروز بیش از انسان همیشه، میتواند انسان را بسازد اما کمتر از آن میداند که چه بسازد؛ درباره زندگی نیز چنین است میتواند هر گونه که بخواهد زندگی کند اما نمیداند چگونه؟ زیرا نمیداند چرا؟
ایدئولوژیهای جدید که میکوشند جانشین مذاهب قدیم گردند از پاسخ گفتن به نیازهای اساسی انسان عاجز ماندند و در نهایت انسانها یا به پوچی رسیدند یا به بند کشیده شدند و اکنون "فلسفه زندگی انسان" در دو جهانِ ساخته و پرداخته لیبرالیسم غربی و کمونیسم شرقی جز این دو نیست و در هر دو آنچه قربانی شده رشد آزاد فطرت انسانی است، ابتدا باید بدانیم که معنی فطرت انسانی چیست و سپس از رشد آزاد، یا مسخ و یا انحطاط آن سخن بگوییم. بنابراین باز به ضرورت تعریفی از جوهر و حقیقت انسان میرسیم زیرا انسان ملاک حق و باطل و نفی و اثبات هر مکتبی و هر شیوه زندگیای است.
در بخشی از کتاب بشر، انسان خداجو میخوانیم:
انسان به کمک ادراکات حسی، تصاویری از جهان خارج را به عالم ذهن خویش منتقل میسازد. به این تصاویر، صور ادراکی یا به معنای عام تصور میگویند. برای مثال وقتی پدر خود یا فلان دوست خود را میبینیم یا این که صدای فرد آشنایی را میشنویم و یا بوی گل مشخصی را استشمام میکنیم، در تمامی این موارد، تصوری از آنها را به عالم ذهن خویش منتقل مینماییم. انتقال این تصورات به عالم ذهن، مقدمهای است برای سایر فعالیتهای ذهنی. ذهن آدمی قادر است تصورات مجردی را ایجاد کند که این تصورات بر تعداد زیادی از اشیاء خارجی صدق کند. و بالاخره انسان میتواند با مرتب کردن مفاهیم و تصورات ذهنی مسائل و مشکلات را حل کرده و به راه و روشهای جدید دسترسی پیدا کند. مقصود از فرایندهای شناختی، فعالیتهای ذهنی است که بطور عمده با "تصورات" سر و کار دارد.
تخیل - سادهترین فعالیتهای ذهنی پس از ادراک، تخیل است. «تخیل عبارت است از حاضر کردن صور ادراکی در ذهن بدون حضور محرک حسی». تخیلاتی که قبلاً به طور مستقیم درک شدهاند و بدون دخل و تصرف در ذهن حاضر میشوند، تخیل ادراکی نامیده میشوند. مانند تخیل اشخاص و اشیاء.
تخیلاتی که از ترکیب و تغییر صور ادراکی بوجود آمده به گونهای که صور جدیدی را ذهن به وجود بیاورد، تخیل اختراعی نامیده میشود. مانند تصور یک معمار از بنایی که در صدد ایجاد آن است و آن را به شکل ابداعی در ذهن پروریده، یک تخیل اختراعی به شمار میرود. روشنی مشاهده صور ادراکی در شرایط عدم حضور محرک حسی در افراد مختلف، متفاوت است. برخی از اشخاص صحنههای مشاهده شده را چنان در تخیل خود مجسم میسازند که گوئی به عینه شاهد صحنه واقعی هستند. کودکان نسبت به بزرگسالان از قدرت تخیل واضحتری برخوردارند. در افراد بزرگ سال صور خیالی به وضوح و روشنی کودک وجود ندارد.
بله

















