کتاب روباه و خوشه انگور، شامل داستانهای زیبا و آموزنده از نویسندۀ یونانی، ازوپ است.
ازوپ (Aesop) از اهالی تریس بوده که در اوایل قرن ششم پیش از میلاد به بردگی درآمده است. از آن پس در جزیره ساموس زندگی کرده و بنا به گفته برخی او با کوروش هخامنشی هم دوره بوده است. انبوهی از افسانههای گوناگون درباره شخصیت و زندگی او وجود دارد. او استعداد عجیبی در گفتن داستان داشته و به واسطه داستانهایش شهرت بسیار یافته است و آزادی خود را نیز از همین راه به دست آورده است.
در قرن پنجم پیش از میلاد، ازوپ به دلیل اهانت به مردم دلفی، از بالای صخرهای به پایین انداخته شد و کشته شد. داستانهای او به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده است. ناصرخسرو و مولوی نیز برخی از داستانهای ازوپ را به شعر در آوردهاند. همچنین بسیاری از داستانهای او در ادبیات فارسی بازآفرینی شده است.
در بخشی از کتاب روباه و خوشه انگور (The Fox and the Grapes) میخوانیم:
روزی روزگاری در گوشهای از این دنیای بزرگ، روباه زیرکی در کنار یک روستا زندگی میکرد. یک روز که روباه گرسنه شده بود از لانهاش بیرون آمد و به طرف روستا حرکت کرد تا چیزی برای خوردن پیدا کند.
تابستان بود و هوا آفتابی و گرم. همینطور که از کنار دیوار یک باغ میگذشت و این طرف و آن طرف را نگاه میکرد درخت انگوری را دید که دور شاخههای درخت دیگری پیچیده و بالا رفته بود. ناگهان چشمش به یک خوشه انگور سیاه با دانههای درشت و قشنگ افتاد که از بالا آویزان بود. خوشه آنقدر رسیده و آبدار بود که نزدیک بود دانههایش بترکد. دهان روباه آب افتاد و همینطور ایستاد و به آن خیره شد.
آخر بچهها، روباهها خیلی انگور دوست دارند. همهجا ساکت و آرام بود و فقط صدای جیک جیک گنجشکها و قار قار کلاغها که روی درختهای بلند باغ آشیانه کرده بودند به گوش میرسید.
بله

























