کتاب خرگوش خیانتکار، داستانی زیبا و آموزنده از کلیله و دمنه است که توسط اکبر احمدی بازنویسی و به صورت مصور گردآوری شده است.
کلیله و دمنه نام کتاب معروفی است که اصل آن تقریبأ 2000 سال پیش به زبان هندی قدیم نوشته شده و 700 سال پیش به زبان فارسی ترجمه شده است. بیشتر داستانهای این کتاب از زبان حیوانات ساخته شده است و هدف نویسنده این بوده که خوانندگان در حین خواندن داستان و افسانه، دستورات اخلاقی و رازهای زندگی را نیز بیاموزند.
موضوع کتاب خرگوش خیانتکار از این قرار است که روزی خرگوشی باهوش گرفتار گرگ گرسنهای میشود و وقتی چارهای پیدا نمیکند با چرب زبانی با گرگ گفتگو میکند و برای اینکه خودش را نجات بدهد نقشه میکشد که به دوست قدیمیاش روباه خیانت کند. روباه زیرک متوجه طمع گرگ و خیانت خرگوش میشود و میفهمد که آنها دوستهای واقعی نیستند و نیت درستی در سرشان ندارند.
در بخشی از کتاب خرگوش خیانتکار (برگرفته از کلیله و دمنه) میخوانیم:
خرگوش بیچاره هم بیخبر از همهجا به پشت روی زمین دراز کشیده بود و به آرامی خر و پف میکرد. طفلکی آنقدر خسته بود که از صدای پای گرگ هیچ تکانی به خودش نداد.
دوست و آشنایی هم آنجا نبود که او را از این خطر بزرگ آگاه کند تا پا به فرار بگذارد.
چند لحظه بعد گرگ بالای سر خرگوش رسید و ایستاد و آنوقت با مسخرگی و صدای بلندی گفت:
"چطوری آقا خرگوشه! چقدر میخوابی!؟ مگر نمیدانی که از خوابیدن کسی به جایی نمیرسد؟ هیچ احوال ما را نمیپرسی!"
خرگوش بیچاره از صدای خشک و خشن گرگ با وحشت از خواب پرید و خیلی زود فهمید که بدجوری گیر افتاده و دیگر نمیتواند فرار کند و اگر چارهای پیدا نکند باید آماده مرگ باشد چون گرگ ظالم هرگز به او رحم نمیکند.
این بود که سعی کرد خودش را نبازد و با اینکه خیلی ترسیده بود با خونسردی جواب داد:
"اختیار دارید جناب گرگ، هر چه باشد شما رئیس و بزرگ این صحرا هستید و ما همیشه برای سلامتی شما دعا میکنیم و..."
بله




















