کتاب روانشناسی نوجوانان نوشته سید سعید موسوی و حسن قربانی، حقایقی از علم و معرفت وسیع آدمی را مورد بحث قرار میدهد.
هر گونه رشد و تکامل، مستلزم تغییر و تحول است، و چگونگی رشد و تکامل طبعا از چگونگی این تغییر و تحول متأثر خواهد شد، پس تا زمانی که احساس تغییر میتوانیم کنیم، و وضع نامطلوب خود را، از هر لحاظ یا در همه ابعاد رفتار، به وضع مطلوب تبدیل کنیم باید مطمئن باشیم که در حال رشد و تکامل هستیم و هر وقت احساس کردیم که نمیخواهیم یا نمیتوانیم تغییراتی در خویشتن ایجاد کنیم، و خود را از هر لحاظ کامل پنداشتیم یعنی دیگر چیزی کم نداریم و از علم و قدرت کامل و کافی برخورداریم! باید مطمئن باشیم که دیگر از رشد و تکامل خبری نیست و ما در دریای بیکران پر خطر و فساد انگیز جهل مرکب غوطه وریم.
پس برای این که نشان دهیم و ثابت کنیم که انسان زندهای هستیم و آگاهانه، هدفمندانه زندگی میکنیم و از رشد و تکامل سالم برخورداریم چارهای نداریم جز این که:
- بیشتر و بیشتر یاد بگیریم: از نوشتهها وگفتهها.
- درباره آنچه میشنویم و میخوانیم بیندیشیم و کورکورانه نپذیریم و از بزرگی اشخاص یا کتابها هراسی به خود راه ندهیم و فراموش نکنیم که همچنان که درستها و خوبها را از اشخاص میشنویم و یا در کتابها میخوانیم نادرستها و بدها نیز از اشخاص شنیده میشوند و یا در کتابها نوشته میشوند.
- آن چه را که درست یافتیم و با عقل و ایمان سازگار بود مجددا و با دقت بیشتر بررسی کنیم که باز اندیشی و فراتر اندیشی از ویژگیهای فرزانگان است.
پس همیشه باید یاد بگیریم و بر علم و معرفت و تجربه خویش بیفراییم که معرفت و تجربه نیرو میبخشد.
این بخش از روانشناسی چنان که از نامش پیداست، به بررسی کم و کیف تکامل انسان در دوران نوجوانی اختصاص دارد، با تأکید مکرر بر این اصل مهم: که زندگی انسان را نمیتوان به مراحل دقیقا مشخص و مستقل تقسیم کرد و هر مرحله را، بدون توجه به مراحل قبل و مراحل بعدش، مورد مطالعه قرار داد، به عبارت دیگر، نوجوان امروز، بچه و کودک دیروز و بزرگسال و سالمند فرداست، هم چنان که سالمند و کهنسال امروز، کودک و نوجوان دیروز است، بنابراین، هر گونه توجه و تلاش و سرمایه گذاری در آموزش و پرورش سالم کودکان جامعه، در واقع، به برخوردار ساختن جامعه فردا از نوجوانان و جوانان و سالمندان سالم و خوشبخت خواهد انجامید؛ شاید به همین سبب است که گفتهاند، دنیای آموزش و پرورش فردا، یعنی امروز نوجوان وقتی از سلامت بدنی و روان شناختی بهرهمند خواهد شد که دوران کودکی سالمی را گذارنده باشد؛ و شخص سالمند هنگامی از زندگی لذت بخش و امید بخش برخوردار خواهد شد که دوران نوجوانی و جوانی سالم و موفقی را پشت گذاشته باشد.
در بخشی از کتاب روانشناسی نوجوانان میخوانید:
مدیریت کردن نیازمند داشتن برنامه برای ادامه زندگی است. نمیتوان با بیبرنامگی مؤلفههای یک مدیریت موفق را شناخت و به نتایج مطلوبی رسید. بر اساس گروه پژوهشی آبگینه دل 1383، اظهار میدارند: کسی که برای اداره زندگی برنامه ندارد به دیگران وابستگی پیدا میکند. وابسته شدن به دیگران در اداره امور زندگی شخصی، دخالتهای مختلف دیگران را در زندگی شخصی زمینهسازی میکند. در چنین وضعیتی این دیگران هستند که برای کلیه امور زندگی ما برنامهریزی خواهند کرد و ما به عنوان فردی منفعل مجبور میشویم به اطاعت امر دیگران بپردازیم و مجری برنامههای آنها باشیم.
شاید عدهای عقیده داشته باشند خود باید برای انجام امور زندگیشان برنامهریزی کنند. اما به علت سهل انگاری و راهنمایی نگرفتن از دیگران در حالهای از بیبرنامگی و بیاطلاعی به سر میبرند و با امروز و فردا کردن عملا زمان را از دست میدهند. عدهای برای این سهل انگاری خود دلایلی میکنند. مانند این که وقت برنامهریزی ندارند. چنین فردی مانند رانندهای است که با خودرو معیوب مسافرت میکند. اگر از این راننده سؤال کنید که چرا با خودرو معیوب رانندگی میکنید، پاسخ میدهد وقت رسیدن به خودرو را ندارم، در حالی که اگر وی با اختصاص یک ساعت از وقت خود به بررسی معایب خودرو پردازد میتواند ساعتها در وقت خود صرفهجویی کند.
بله
























