کتاب مجموعه آثار جبران خلیل جبران - جلد اول، مجموعه بسیار غنی از انواع داستانها، در قالب نثر یا نظم، حکایات و روایات و یا حتی رسالههایی اتوبیوگرافی، شامل مهمترین آثار ادبی جبران خلیل جبران هست که با نهایت دقت انتخاب شدهاند.
هر یک از این داستانها، از سوی منتقدان جهان به عنوان بهترین آثار جبران خلیل جبران (Gibran Khalil Gibran) برگزیده و اعلام شده است و بسیاری از این آثار به عنوان شاهکاری ادبی نیز در نظر گرفته شده است. درباره کتاب «بالهای شکسته»، منتقد معروف امریکا از روزنامه «هرالد اگزمینر» نگاشته است: «آنانی که از کتابهای خلیل جبران به مانند «پیامبر» لذتی بس عمیق بردند، اینک با مطالعه «بالهای شکسته» دیگر بار مسحور قلم زیبا و پراحساس او خواهند شد و این کتاب را در قفسه کتابهای مورد علاقه خود قرار خواهند داد!»
به همان اندازه، در کتاب «اتوبیوگرافی یا نامههای شخصی خلیل جبران» منتقد دیگری در بروکلین از روزنامه «دیلی ایگل» مینویسد: «این نامهها به بهترین شکل ممکن، به ترسیم خلق و خو و روحیات لطیف و دوست داشتنی این روح والا میپردازند. آدمی به شور زندگی و گرمی دل این شاعر و نیز به فلسفه حیاتی او که با گذشت زمان، و با پیشرفت بیماریاش، ماهیتی روز به روز پختهتر میگرفت، دل میبندد و با آن آشنایی عمیقتری مییابد...»
آثاری که در این مجموعه زیبا جمعآوری شده است، از این حکایت دارد که خلیل جبران، هنوز هم به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان عالم به شمار میرود: نوشتههای او بازتابی از زیبایی آرزومندانه، خشمی شدید، وقاری محتشم و صلح و آرامشی که مخصوص شرقیان است و نیز حکمت و فرزانگی شیرینی که در نظاره کردن عالم هستی به دست میآید میباشد. جبران اغلب به عنوان دانته قرن بیستم دنیای شرق به شمار میرود. دانشمندی فاضل و جاودان که سرودهای زیبایش، از شادی زیستن و شادی نیکی کردن و وحدت با عالم هستی داد سخن میدهد. او بدون تردید، یکی از بزرگترین استادان ادب و شعر در عرصه قلم به شمار میرود.
در بخشی از کتاب مجموعه آثار جبران خلیل جبران میخوانیم:
در اعماق دریا، در نزدیکی برخی از جزایر نزدیک، آنجا که خورشید طلوع میکند، ژرفنایی وجود دارد... و آنجا، در مکانی که مروارید به حد وفور یافت میشود، پیکر جوانی بر بستر دریا غنوده بود و دوشیزگانی دریایی با گیسوانی طلایی، او را محصور کرده بودند. آنها با دیدگان آبی پررنگ خود به او مینگریستند و با آوایی موسیقایی و گوشنواز، با یکدیگر زمزمهکنان صحبت میکردند و آن گفتگو که در ژرفنای دریا هم شنیده میشد و از طریق امواج به سواحل منتقل میشد، به وسیلۀ نسیمی بازیگوش، به گوش من رسید.
یکی از آنان گفت: «این بشری است که دیروز به دنیای ما وارد شده است. آن هنگام که دریا خروشان بود...»
نفر دوم بیان داشت: «دریا خروشان نبود، بلکه بشر، که مدعی است از نوادگان خدایان است، مشغول انجام جنگی آهنین بود و خونش آن قدر فرو ریخت تا سرانجام رنگ آب دریا، به سرخی گرایید. این بشر، قربانی جنگ است».
نفر سوم شروع به سخن گفتن کرد: «نمیدانم از کدامین جنگ سخن میگویی، اما این را میدانم که بشر، پس از تسخیر زمینها و اراضی، دستخوش خشونت شد و تصمیم گرفت تا به تسخیر و تسلیم دریاها هم مبادرت ورزد! او شیء عجیبی ساخت که وی را روی امواج دریاها پیش میبرد، به نوعی که نپتون سختگیر و عبوسمان، از شدت آزمندی بشر به خشم آمد. بشر، در جهت خوشایند کردن نپتون، شروع به تقدیم انواع هدایا و قربانیها به او کرد و این کالبد بیجانی که مشاهده میکنید، جدیدترین هدیهای است که از سوی بشر، به نپتون کبیر و مهیبمان تقدیم شده است».
بله





























