کتاب ایبسن و استریندبرگ نوشته مصطفی اسلامیه، مجموعهای از نمایشنامههای دو نمایشنامهنویس مشهور، در قرن 19 میلادی است.
ایبسن و استریندبرگ (Ibsen and Strindberg) دو نمایشنامهنویس مطرح دهههای پایانی سده 19 و از پایهگذاران تئاتر مدرن بودند و زندگی و آثارشان از سیمای دوگانه نبوغ. آن دو مضامینی را به نمایش کشیدند که پس از صد و پنجاه سال هنوز تازگی دارد و جسارت میطلبد. ایبسن از نخستین نویسندگانی بود که به دفاع از حقوق زنان پرداخت و استریندبرگ در زن ستیزی هم غیرت دوست معاصرش فردریش نیچه بود.
آن دو ضمن ستایش گهگاهی از یکدیگر رقیب هم بودند و نفی کننده دیگری. استریندبرگ رقیب نروژیاش را احمق، بیجنسیت و «ادیب بانوی ریشدار» میخواند و ایبسن که پرترهای از استریندبرگ را بر دیوار اتاق کارش آویخته بود، میگفت که بدون الهام از چشمهای جنون زده او یک سطر هم نمیتواند بنویسد.
لوئیجی پیراندلو گفته است: «من پس از شکسپیر بی هیچ تردید از ایبسن نام میبرم.» و بدون استریندبرگ پدیداری کسانی چون تنسی ویلیامز، یوجین اونیل، ساموئل بکت، غیر قابل تصور است.
در بخشی از کتاب ایبسن و استریندبرگ میخوانیم:
این نمایشنامه نوعی رؤیایی شبانه در نیمه تابستان نروژی است که در آن دوران به شیوه قصههای پریان در کشورهای اسکاندیناوی محبوبیت فراوان داشت. مثلا سه نمایشنامهنویس دانمارکی آدام اولنشلاگر (1850 - 1779) یوهان لودویگ هایبرگ (1860 - 1791) وینس کریستیان هاستروپ کمدیهایی دارند در همین زمینه با نامهای یک نمایش شبانه در نیمه تابستان، روز هفت خفته و استاد و شاگرد، که رویدادهای هر سه نمایشنامه، مثل رویدادهای شب سن جان، در شبی تابستانی و هنگامی اتفاق میافتد که دنیای فرا طبیعی اسرار خود را آشکار میسازد. هایبرگ هم مثل ایبسن، بر این باور بود که فقط کسانی که روحهای ناب شاعرانه دارند میتوانند چنان دنیایی را ببینند.
در شب سن جان هم مثل رؤیایی شبانه در نیمه تابستان شکسپیر، دو زوج عاشق داریم که در شب نیمه تابستان در خانهای گردهم میآیند: یوهانس و یولیانه که نامزد یکدیگراند اما عاشق هم نیستند؛ یولیان پولسن، دانشجویی از دوستان یوهانس و آنه، خواهر ناتنی یولیان، که معصومیت و سر زندگیاش در تضاد با خودنماییهای سه نفر دیگر است، و آنها او را دیوانه و جادو زده میدانند. موجود پریواری نیز در میان آنها زندگی میکند که فقط آنه میتواند او را ببیند. این موجود پریوار، که تقلیدی است از شخصیت پاک (در نمایشنامه شکسپیر)، مهردارویی را در شراب میریزد که همه میخورند و به بالای تپهای میروند که آتش نیمه تابستان در حال فرو مردن است. در یک لحظه منظری از دنیای فراطبیعی آشکار میشود که فقط روحهای شاعرانه آنه و یوهانس آن را میبینند و درک میکنند. هر چهار نفر تحت تأثیر جادوی شبانه، عشق خود را به کسی که واقعا دوست میدارند آشکار میکنند یوهانس به آنه، ویولیان به یولیانه. صبح فردا، همه در مییابند که خود را به نامزدی آدمی اشتباهی در آوردهاند. ابتدا هر کدام پای خود را کنار میکشند اما سرانجام همه به معشوق واقعی خود میرسند.
شب سن جان در میان همه نمایشنامههای ایبسن جایگاهی ویژه دارد. از این رو که در 1879 هنگامی که یولیوس الیاس، ناشرآلمانی او اجازه خواست تا این نمایشنامه را در مجموعه آثار او بگنجاند، ایبسن در نامهای به تاریخ 19 سپتامبر1897 به او پاسخ داد: «من نه میخواهم و نه میتوانم اجازه دهم که نمایشنامه شب سن جان در مجموعه آثار من چاپ شود. این نمایشنامه موجود ناقصی است که واقعا اثر طبع من نیست. این کار از میان چرک نویسی سر در آورده که از سوی دانشجوی آشنایی به من داده شد که رویش دوباره کاری کرده و نام مرا بر آن گذاشته بود، من ابدا نمیتوانم آن را کار خودم بدانم».
بله























